گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

سخن علی (ع)

تاریخ:یکشنبه 28 خرداد 1396-11:06 ق.ظ


سخن علی (ع):


گوش کن کمیل!  دستت را به من بده تا باهم به دامن صحرا رفته و دمی را به مصاحبت هم بگذرانیم.
   
    آنگاه امام دست او را گرفت و هر دو باهم به بیرون شهر رفتند...
نسیم ملایمی تپه ها و دشت های اطراف شهر را نوازش می داد؛
هوا ارام و صاف بود.
 
   دست امام  دست نوازشگر؛ دستی که در پناه قدرت او بی پناهان و محرومان احساس ارامش و اسایش کرده اند.  همچنان  دست کمیل را می فشرد.

  وقتی به بیرون شهر رسیدند؛

امام آهی سراسر اندوه؛ آهی عمیق و سوزان...  کشید!
آهی که ,,موج طنین اش تا قیامت بر فراز آسمان ها الهام بخش  مردان خدا می باشد.

تو گویی... سنگ ها؛ صخره ها؛ ریگستان ها؛ و نخلستان ها و تجلیگاه ظهور هستی همگی گوش؛ خاموش؛ بیدار ؛ شنوا و فرمانبردار  امام شده اند!!!
سخن امام از دانش و دانشمند  شروع می شود و به آنجا ختم می یابد؛ که امام آرزوی دیدار مردمی را کرده است که  شایستگی خلافت و  نمایندگی خدا را پیدا کرده اند.

       .....  آه  آه   شوقا الی رویتهم...

یا کمیل بن زیاد؛ ان هذه القلوب...
   ای کمیل! این دل ها ظرف هایی هستند و بهترین آن ها فراگیرنده ترین آن هاست.
پس آنچه را می گویم از من نگهدار:

مردم سه دسته اند: دانشمندی خداپرست؛ و دانشجویی بر راه رستگاری؛ و مگس هایی فرومایه در لباس انسان های نابخرد؛ که به نور دانش روشن نگشته و به پایه ای استوار پناه نبرده اند.

 ای کمیل! دانش از مال بهتر است؛ دانش تو را نگه می دارد؛ در حالی که تو نگهدارنده مال هستی.
گرد آورندگان مال تباه شدند در حالی که دانشمندان در دل ها  زنده و پایدارند.

آنگاه امام با اشاره به سینه اش فرمود:
    هان... در اینجا  دانشی فراوان است؛ اگر برای آن پذیرندگانی می یافتم...
در حالی که نگاه نافذ و عمیقش را به افق های دوردست دوخته بود؛
خدایش را صدا زد:
   خدا؛ آری... زمین هیچ گاه از قیام کننده بحق در راه خدا  چه آشکار و چه پنهان خالی نمی ماند!!!

و ایشان چندند و کجایند؟؟؟
      به خدا سوگند؛ آن ها از نظر تعداد بسیار اندکند؛ در صورتی که از نظر ارزش و منزلت در نزد خدا بسیار بزرگوارند؛
خدا به وسیله آن ها حجت ها و دلایل روشن خود را حفظ می کند!!!
علم و دانش با بینایی حقیقی به ایشان روی آورده؛ و آسایش یقین را دریافته اند؛
پس آنچه را خوشگذران ها ناهموار و دشوار شمرده اند، نرم و آسان یافته اند و به آنچه نادان ها از آن رمیده اند؛   خو گرفته اند...

با بدن هایی که ,,جان های,, آن ها به جای بالاتری آویخته است  در دنیا  زیست کرده اند.

آن ها... ,, خلفا  و نمایندگان خدا,,  در زمینش  و ,,دعوت کنندگان,, به سوی دینش هستند؛........
          آه ! آه !   شوقا الی رویتهم
که ,,آرزومند  دیدار ایشانم,,

     انصرف...  یا  کمیل!
بر گردیم  کمیل !!!


    ,,نهج البلاغه فیض الاسلام
ص  ۱۱۴۵

   


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از قضاوت مردم نترس!

تاریخ:شنبه 6 خرداد 1396-09:07 ق.ظ

از قضاوت مردم نترس!


این گفته ی #حسین_پناهی فوق العاده است:

پیری به جوانی گفت:
کچل کُن.برو بالا شهر.همه فکر می کنن مُدِه  ...!
برو وسط ِ شهر.فکر می کنن سربازی...
"بیا" پایین شهر.همه فکر می کنن زندان بودی...!!!
این همه اختلاف...
فقط در شعاع ِ چند کیلومتر.....!

مردم  آن طور که تربیت شده اند، می بینند!
از قضاوت مردم نترس!......

✅در شهری که تاکسی هایش با یک زن تکمیل می شوند، ولی با چهار مرد باز منتظر مسافرمی مانند، امیدی به پیشرفت نخواهد بود...!!!

❤️کانال بامرام ها❤️



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عاشقانه یا عاقلانه؟

تاریخ:پنجشنبه 4 خرداد 1396-01:05 ب.ظ

عاشقانه یا عاقلانه؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استفاده ابزاری از باورهای مذهبی

تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1396-10:43 ق.ظ

استفاده ابزاری از باورهای مذهبی


در پاسخ به‌عوام‌فریبی‌هایی‌ که با‌ هزینه از مقدسات دینی مردم می‌شود




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جواب های تکان دهنده!

تاریخ:یکشنبه 3 اردیبهشت 1396-09:52 ق.ظ

جواب های تکان دهنده!

 

ابوالحسن خرقانی می گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد !

اول؛ مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد !
او گفت؛ ای شیخ ! خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد شد !

دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود می رفت.
به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی !
گفت: من بلغزم باکی نیست، به هوش باش تو نلغزی ای شیخ ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...!

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت:
تو که شیخ این شهری، بگو که این روشنایی کجا رفت ؟!

چهارم؛ زنی بسیار زیبا رو که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد !
گفتم: اول رویت را بپوشان، بعد با من حرف بزن!
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم، چنان از خود بی خود شده ام که از خویش
خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی، که از نگاهی بیم داری......؟؟؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الفبای ساده دموکراسی

تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1396-09:39 ق.ظ

 

 الفبای ساده دموکراسی


من نمی دانم مردمی که هنوز روی خط کشی کف خیابان نمی توانند حریم و حرمت همدیگر را نگاه دارند، دموکراسی را برای چه می خواهند؟!
رعایت خط کشی که دیگر مربوط به حکومت نیست، مربوط به استکبار جهانی نیست.
الفبای ساده دموکراسی, در همین خطوط را بی جا قطع نکردن، پشت چراغ ایستادن، به عابر پیاده ی نگون بخت راه دادن و سبقت بی جا نگرفتن است...!

حسن_نراقی
جامعه شناسی خودمانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نتیجه آمیختگى جهل با وضعیت هاى متفاوت زندگى بشر

تاریخ:پنجشنبه 24 فروردین 1396-10:44 ق.ظ

 نتیجه آمیختگى جهل با وضعیت هاى متفاوت زندگى بشر

1-  جهل + فقر    =  جُرم
2- جهل + ثروت   =  فساد
3- جهل + آزادی =  هرج و مرج
4- جهل + قدرت = استبداد
5- جهل + دین   =  تروریسم
-
(( حال به جای جهل، علم بگذار.
بنگر علم با وضعیت هاى متفاوت زندگى چه می کند ))

1- علم + فقر    =  قناعت
2- علم + ثروت   =  نوآوری
3- علم + آزادی =  خوشبختی
4- علم + قدرت =  عدالت
5- علم + دین   = استقامت
.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تٓـقٓـدُس گرایی سر منشأ دیكتاتورى و استبداد است

تاریخ:پنجشنبه 26 اسفند 1395-12:03 ب.ظ


تٓـقٓـدُس گرایی سر منشأ دیكتاتورى و استبداد است

هر چیزى كه مقدس نامیده شد،
یعنى این كه شما دیگر حق ندارید به راحتى در باره آن اظهار نظر كنید
و كوچك ترین انتقاد و مخالفتى با آن هزینه سنگینى به دنبال خواهد داشت.

این مقدس مى تواند هر چیزى باشد:
یك كتاب، یك دین، یك انسان، یك بنا و ...
با تقدیس گرایی مبارزه كنید .

هیچ كس و هیچ چیز آنقدر مقدس نیست كه نتوان آن را به نقد كشید.

"نیچه"



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دست های کوچک دعا

تاریخ:سه شنبه 24 اسفند 1395-10:25 ق.ظ

دست های کوچک دعا

دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دست های کوچک دعا" است.
این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آن ها جایزه می‌دهد. 

دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.



آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد!

(تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)


خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد، فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!

(نسیم حبیبی / ۷ ساله)


ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم؛ چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم، می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست!

(فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)


خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. می تونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت می خوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!

(سوسن خاطری / 9 ساله)


خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد. آخر او دندان مصنوعی دارد!

(الناز جهانگیری / 10 ساله)


آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آن ها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم، از من می‌گیرند و به بچه‌ آن هایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند!

(سحر آذریان / ۹ ساله)


بسم الله الرحمن الرحیم.

خدایا!

از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟

(حسن / 8 ساله)


ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند، من مجبور نباشم در صف نان بایستم!

(شاهین روحی / 11 ساله)


خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن، یادشون بره!

(پویا گلپر / 10 ساله)


خدا جون! تو که این قدر بزرگ هستی، چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی!

(پیمان زارعی / 10 ساله)


خدایا! یک برادر تپل به من بده!!

(زهره صبورنژاد / 7 ساله)


دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم، خمیر دندان ژله‌ای بزنم!

(روشنک روزبهانی / 8 ساله)



خدایا! دست شما درد نکند
 ما شما را خیلی دوست داریم!

(مینا امیری / 8 ساله)


خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند. از تو می‌خواهم مرا زن داداش بدهی!

(شایان نوری / 9 ساله)


خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مُرد، پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و خانم معلم‌مان هم مرا بوس کند.

(امیرحسام سلیمی / 6 ساله)


خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند!

(فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)


ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم، ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود!

(شقایق شوقی / 9 ساله)


خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم به خاطر این کار منو به جهنم نبر، چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم!


(هدیه مصدری / 12 ساله)


خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد با مامان و کیف صبحانه برگردیم خانه. پاهای من هم یک دعا دارند. آن ها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی می‌خوان. دعامی‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود!

(باران خوارزمیان / 4 ساله)


خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!

(محمد حسین اوستادی / 7 ساله)


خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم! و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم!

(سالار یوسفی / 11 ساله)



خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خوانند،اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می کنم آن ها درس بخوانند و ما مثل آن ها استراحت کنیم!

(نیشتمان وازه / 10 ساله)


اگر دل درد گرفتیم، نسل دکترها که آمپول می‌زنند، منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند!

 (عاطفه / 11 ساله)

من دیگه طاقت ندارم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ماندلا و قذافی هردو از یك سرزمین!

تاریخ:چهارشنبه 4 اسفند 1395-11:30 ق.ظ


ماندلا و قذافی هردو از یك سرزمین!



ماندلا و قذافی هر دو آفریقایی بودند ، 

هر دو آزادی خواه بودند ، 

هر دو مبارز بودند ، 

هر دو در مبارزه پیروز شدند ، 

هر دو به محبوبیتِ فراوان رسیدند 

و هر دو موفق شدند که رهبری کشورهایشان را به دست بگیرند ، 

ماندلا امّا بدون خون ریزی به پیروزی رسید و بدون خون ریزی ادامه داد 

و قدافی با خون بر مسند نشست و با خون ادامه داد . 

ماندلا گوشش را برای شنیدن صدای مردم باز کرد 

و قذافی دهانش را به نعره گشود تا گوش مردم از صدایش پر باشد . 

ماندلا کتابِ مردم را خواند 

و قذافی کتابی نوشت و مردم را وادار به خواندن آن کرد . 

ماندلا خودش را کشت تا مردمش زنده باشند 

و قذافی مردم را کشت تا خودش زنده باشد . 

ماندلا گفت : « ما » و قذافی گفت : « من » . 

ماندلا مردم را فرزندان خود خواند 

و قذافی مردم را سوسک و موش خطاب کرد . 

ماندلا پیش از این که از زندگی کناره بگیرد، از قدرت کناره گرفت 

و قذافی تا آخرین لحظات به تخت و خیمه اش می اندیشید.

و حالا نلسون ماندلا و معمّر قذافی - هر دو نفر - در پیشگاهِ ابدیّت تاریخ ایستاده اند و ما تنها به احترام ماندلا  می ایستیم..


دباغ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :16
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------