گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

در سوگ بانوی دانشمند #مریم_میرزاخانی

تاریخ:یکشنبه 25 تیر 1396-09:53 ق.ظ




نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخی به آن مدّاح هتّاک!

تاریخ:دوشنبه 12 تیر 1396-10:16 ق.ظ

پاسخی به آن مدّاح هتّاک!


پاسخ حامد حسینخانی شاعر نامدار كرمانی به مداح هتاك میثم مطیعی

نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاعری ماهر به فنّ پاچه خواری!

تاریخ:شنبه 27 خرداد 1396-03:50 ب.ظ

شاعری ماهر به فنّ پاچه خواری!
⚜️⚜️⚜️
⚜️
یکی از چندین شعری که درپاسخ شعر موسوم به #فتنه_شاید... که توسط آقای جهانداری درحضور رهبری خوانده شد:

فتنه شاید خطی از فرعون و هامان بوده باشد
فتنه شاید مِلک طلقش مُلک ایران بوده باشد

فتنه شاید کار و بارش حیله و مردم فریبی
یا که دکّانش بساطِ دین و ایمان بوده باشد

فتنه شاید داوری سرگرم در ناداوری ها
فتنه شاید عضو شورای نگهبان بوده باشد

فتنه شاید ضرب و شتم و کُشت و کشتار جوانان
نیمه شب، در کوی دانشگاه تهران بوده باشد

فتنه شاید تیر در قلبِ ندا  در روزِ روشن
وای ؛ اصلاً فتنه شاید شخصِ رادان بوده باشد

فتنه شاید با لباس رزم و با ماشین جنگی
رد شدن از روی مردم در خیابان بوده باشد

فتنه شاید در دعایش "مرگ بر فتنه" بخواند
فتنه شاید در فلان هیئت سخنران بوده باشد

فتنه شاید مرکز پخش دروغ و هتک حرمت
فتنه شاید سال ها مسئول کیهان بوده باشد

فتنه شاید بودن قاضی در استخدامِ سردار
كارِ او امضای حكمِ حصر و زندان بوده باشد

فتنه شاید منقل و وافور در یک جمعِ چُرتی
نشئه و کیفورِ جنسِ اصل کرمان بوده باشد

فتنه شاید عاملِ چندین فساد و بچه بازی
فتنه شاید "قاری محبوب" قرآن بوده باشد

فتنه شاید از خریداران املاک نجومی
در دزاشیب و ظفر با نرخ ارزان بوده باشد

فتنه شاید شاعری ماهر به فنّ پاچه خواری
مایه ى شرمِ تمامِ شعر خوانان بوده باشد

فتنه را کرد آشکار استاد ؛ اما باز شاید
فتنه در پشت سر این شعر پنهان بوده باشد

#علی_شیبانی
@ghazalestaan
گلچین ادبیات وموسیقی

نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جواب شعر فتنه!

تاریخ:شنبه 27 خرداد 1396-06:12 ق.ظ

جواب شعر فتنه! 


فتنه لازم نیست حتما در خیابان بوده باشد
می تواند پشت میز و پشت فرمان بوده باشد

فتنه بعضی وقت ها هم می شود در آن واحد
هم مسلمان بوده و هم نامسلمان بوده باشد

می تواند بوده باشد سردبیر یا لثارات
یا مدیر کل نشریات کیهان بوده باشد

فتننه گاهی می تواند خورده باشد مال ما را
می تواند خاوری در خط زنجان بوده باشد

می تواند خفته باشد در ته صندوق آرا
می تواند اهل آرادان و سمنان بوده باشد

فتنه بعضی وقت ها گل می زند تیم خودی را
می تواند عاشق تیم سپاهان بوده باشد

می نشیند گاه پشت خودروی ضد گلوله
فتنه لازم نیست حتما پشت نیسان بوده باشد

می تواند بوده باشد حافظ نهج البلاغه
می تواند قاری مشهور قرآن بوده باشد

می تواند بوده باشد دختر همسایه ما
اتفاقی نام او هم وزن مرجان بوده باشد

فتنه گاهی شهردار است و زمانی آیت الله
می تواند کاره ای در ارمنستان بوده باشد

فتنه سوتی می تواند داده باشد گاه گاهی
می تواند عضو شورای نگهبان بوده باشد

می توان با فتنه و تحریم کلی کاسبی کرد
کاسبش البته باید اهل دکان بوده باشد

فتنه گاهی روشن است و گاه گاهی نیمه روشن
فتنه باید گاه پیدا گاه پنهان بوده باشد

فتنه گاهی رهزن دین است و گاهی دزد ایمان
ممکن است این فتنه خانم اهل تهران بوده باشد

فتنه ای که شرح حالش رفت در ابیات بالا
می تواند با تو یک شب زیر باران بوده باشد

#سعید_بیابانکی
(در پاسخ شعر مهدی جهاندار)



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وصیت نامه مولا علی

تاریخ:جمعه 26 خرداد 1396-12:01 ب.ظ


⚫️وصیت نامه مولا علی⚫️



کنار من صدف دیده پر گهر نکنید
به پیش چشم یتیمان پدر پدر نکنید

توان دیدن اشک یتیم در من نیست
نثار خرمن جان علی شرر نکنید
♥️♥️♥️♥️
اگر چه قاتل من سخت کرده بی مهری
 به چشم خشم به مهمان من نظر نکنید

 اگر چه بال و پر کودکان کوفه شکست
 شما چو مرغ، سر خود به زیر پر نکنید
♥️♥️♥️♥️
 از آن خرابه که شب ها گذرگه من بود
 بدون سفره ی خرما و نان گذر نکنید..

 به پیرمرد جذامی سلام من ببرید
 ولی ز مرگ من او را شما خبر نکنید
♥️♥️♥️♥️
ز کوچه ای که گرفتند راه مادرتان
تمام عمر، شما هم، چو من گذر نکنید



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سه بیت و سه نگاه

تاریخ:دوشنبه 15 خرداد 1396-12:34 ب.ظ

 سه بیت و سه نگاه 

 

سه بیت، سه نگاه و سه برداشت!

موسی خطاب به خداوند در کوه طورمی گوید:
اَرَنی : خود را به من نشان بده!
خداوندمی فرماید:
لَن تَرانی : هرگز مرا نخواهی دید.

برداشت سعدی:


چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنّا به جواب "لَن تَرانی"

             
برداشت حافظ:


چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لَن تَرانی"


برداشت مولوی :


ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه،چه "تَری"چه"لَن تَرانی"

سه بیت، سه نگاه، سه برداشت:

مثل سعدی ، عاقلانه
مثل حافظ ، عاشقانه
مثل مولوی، عارفانه


بیاییم با هم از امروز ،زیبا ترین برداشت ها را از دنیای اطرافمان داشته باشیم.


نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ستیز منبر با درخت چنار!

تاریخ:یکشنبه 14 خرداد 1396-10:06 ق.ظ

ستیز منبر با درخت چنار!


می گویند مِنبر را از چوب درخت گردو می سازند که بسیار محکم و با کیفیت است. درخت گردو علاوه بر چوبِ مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درختِ چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار می‌سازند.
دعوای این دو درخت در شعر استاد شهریار شنیدنی است :

گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه می کنی؟ بی بار!
نه مگر ننگِ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار!

پس بر آشفت آن درختِ دلیر،
رو به منبر چنین نمود اخطار؛
گفت: گر مِنبر تو فایده داشت،
کـار مردم نمی کشید به دار !

#دل_پاک



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توبه از هر چیز جز عشق لیلا!

تاریخ:دوشنبه 1 خرداد 1396-07:37 ق.ظ

توبه از هر چیز جز عشق لیلا!


****************
بــه مجــنون گفـت روزی ساربانی
چــرا بیــهوده در صحــــرا دوانــی

اگـــر بــا لیلــی‌ات بــودی سروکار
شـــده آن بــی وفـــا با دیگری یار

سر زلفش ‌به دسـت دیگران است
تـــو را بیهوده در صحرا دوان است

ز حـرف ساربــان مجنون فغان کرد
جوابـش ایـــن رباعـی را بیـان کرد

درخت بی ثمر هر کس نشاند
دوای درد مجنون را بداند

میان عاشق و معشوق رمزی است
چه داند آن که اشتر می چراند

بــه مجـنون گفت کآخـر ای بداختر
گنــاهــی از محـبت نیـست بدتــر

تـــو را ایـزد بـه توبـه امــر فرمـود
بـرو از عشــق لیـــلا توبه کن زود

چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد
به زاری سر بسوی آسمان کرد

بگفتا توبه کردم توبه اولیٰ
ز هر چیزی به غیر از عشق لیلا ...!



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

...زنجیر را باور نکن!

تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1396-08:13 ق.ظ

...زنجیر را باور نکن!


آزاد شو از بند خویش،زنجیر را باور نکن
اکنون زمان زندگی است،تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن،از آشتی ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن،شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان،تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خلقتی،تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست،تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود،نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن،تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید،آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به جز پای معلم را نبوسم!

تاریخ:چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396-09:30 ق.ظ

به جز پای معلم را نبوسم!



دو تا شلوار توی خشک شویی
شبی کردند باهم گفت و گویی


یکی از آن دو خیلی شیک تر بود
کمی از آن یکی باریک تر بود

دو تا جیب بزرگ از پشت و رو داشت
همیشه لنگه اش خط اتو داشت

شکیل و خوشگل و ابریشمی بود
از آن اجناس شیک دیلمی بود

خلاصه جنس مرغوبی خفن داشت
کمربندی ز چرم کرگدن داشت

یکی دیگر چروک و ساده تر بود
کمی از آن یکی افتاده تر بود

تمیز و شسته اما بی اتو بود
هم از بالا هم از پایین رفو بود

به قدری کهنه بود و خسته از کار
به زحمت می شد او را گفت شلوار

گذشت روزها بی ارزشش کرد
تلاش و کار و زحمت نخکشش کرد

پس از یک شست و شو با خوب رویی
نشسته گوشه ای از خشک شویی

به سویش آمد آن شلوار زیبا
به عشوه شانه ها را داد بالا

کنار او نشست و با تکبر
به او می گفت از روی تمسخر

که من یک روز در بوتیک بودم
کنار جنس های شیک بودم

مرا دیدند مردم پشت شیشه
که شلواری گران بودم همیشه

همیشه توی جایی لوکس بودم
کنار جنس هایی لوکس بودم

کنار کفش های چرم اعلا
و کت هایی به قیمت های بالا

 پس از یک دوره ی چشم انتظاری
رسید از راه مرد پولداری


تراول هایی از جیبش درآورد
مرا فوری خرید و باخودش برد

چه جاهایی که با آن مرد رفتیم
میان مردمی بی درد رفتیم

همیشه روی مخمل می نشستم
درون جمع اول می نشستم

به یک چشمک برایم شد مهیا
گران قیمت ترین ماشین دنیا

خوراکم بود چک پول و تراول
تراول های رنگارنگ و خوشگل

درون خانه ده شلوار بودیم
که باهم مدتی همکار بودیم

درون ناز و نعمت خواب بودیم
 همه در خدمت ارباب بودیم

تو اما ظاهراً شلوار کاری
که روی زانوانت وصله داری

دل شلوار کهنه سخت آزرد
ولی پیش رقیبش کم نیاورد

به حسرت گفت ای شلوار زیبا
لباس مردهای رده بالا

منم مثل تو شلوارم برادر
ولی من آبرو دارم برادر

مرا یک مرد فرهنگی  خریده
شبی از جمعه بازاری خریده

نه در عمرم تراول دیدم هرگز
نه ماشین های خوشگل دیدم هرگز

نه روی مخمل و اطلس نشستم
نه با جمعیتی ناکس نشستم

نه دستی را به نامردی فشردم
و نه پولی ز حق الناس خوردم

خدا را شکر اربابم شرف داشت
نهادش ریشه در آب و علف داشت

همیشه سر به زیر و مهربان بود
تمام عمر وقف دیگران بود

به خوش رویی رفاقت کرد با من
صبورانه قناعت کرد با من

نه در عمرش گناه و معصیت کرد
هزاران مرد دانا تربیت کرد

معلم بود و دانشمند و دانا
نژاد پاک انسان های والا

معلم در صف پیغمبران است
که دریای معلم بیکران است

اگر صد بار جانم را بسوزند
مرا خیاط ها زانو بدوزند

اگر یک عمر تنهایی بپوسم
به جز پای معلم را نبوسم...

تقدیم به تمامی معلمان، استادان و فرهنگیان عزیز

نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------