منوی اصلی
حکمت و حكایت
گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند
  •  داغ های پیشانی!!

    دلش خوش است که این شهر، شهر قرآنی است 

    و دین مردم این منطقه، مسلمانی است

    توریست خیز ترین جای زمین، خاك ایران است 

    که میزبان پناهندگان افغانی است

    نمازخانه فراوان، نماز خوان اندک  

    تعجب من از این داغ های پیشانی است

    سرایدار اداره لیسانس تاریخ است  

    رئیس، دیپلمه از رشته های غیر انسانی است

    برای این که به یک پست خوب تر برسی  

    ملاک ، حفظ دو تا سوره با روانخوانی است

    و طرح های زمین خورده علتش این است  

    که کار اکثر مسئول ها سخنرانی است

    دوباره حاج فلانی به مکه خواهد رفت  

    علاج پول اضافیش ، مکه درمانی است

    همیشه مثل گداها لباس می پوشد 

    برای این که بگوید که وضع بحرانی است

    اگرچه خانه اش از بافت های فرسودست  

      ولی برای حسینیه ساختن، بانی است

    برای سنگ به شیطان زدن به مکه نرو  

    بزن به آینه با سنگ، سنگ مجانی است….

    سیمین بهبهانى

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • گر شوم گُم نمی شوم  پیدا!

    آتش و آب و آبرو با هم.*
    هر سه گشتند، در سفر همراه.*
    عهد کردند، هر  یکى گم شد. *
    با نشانى ز خود شود پیدا. *
    گفت آتش: به هر کجا دود است. *
    می توان یافتن مرا آنجا. *
    آب گفتا، نشان من پیداست. *
    هر کجا باغ هست و سبزه بیا. *
    آبرو رفت و گوشه اى بگرفت. *
    گریه سر داد. گریه اى جانکاه. *
    آتش آن حال دید و حیران شد. *
    آب. در لرزه شد، ز سر تا پا. *
    گفتش آتش، که گریه ى تو ز چیست *؟
    آب گفتا بگو نشانه.. چو ما*
    آبرو لحظه اى به خویش آمد*
    دیدگان پاک کرد و.. کرد نگاه*
    گفت. محکم مرا نگه دارید*
    گر شوم گُم نمی شوم  پیدا*

                                     "رهی معیرى"

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  خشت اول را که شد معمار دزد!

    خشت اول را که شد معمار دزد
     پشت بندش هست پیمانکار دزد
    هر چه بالا می رود  دیوار او
    می پرد باز از سر دیوار دزد
    شهرداری هم برای بازدید
    می فرستد یک نفر همکار دزد
    در خیابان یک نفر غر می زند
    کیف پولم را زده سرکار، دزد
    یک نفر هم گفت سرکار عزیز
    جیب ما را هم زده صد بار دزد
    شهر وقتی بی  کلانتر می شود
    می شود وردست فرماندار دزد
    گر شود دست سپهسالار کج
    می شود سرکار تا سردار دزد
    از وزیر دزد  می آید پدید
    صد مدیر کل و دفتردار دزد
    روز مشغول عبادت می شود
    شیخ با تقوای شب بیدار دزد
    حجت الاسلام ها  ها هم می شوند
    با عبا و جٌبّه و دستار دزد
    در میان شاعران هم دیده ایم
    عده ای شاعر نما،اشعار دزد
    واقعا، رسمی شده در مملکت
     عهده دار منصب و هنجار دزد
    میم و لام و دال و ذال و کاف و گاف
    از شرافت هست برخوردار دزد
    شیخنا فرموده : اینان بوده اند
    عده ای مامور استکبار دزد
    حمله را همبا مسلسل می کند
    می زند تکتیر نه،رگبار دزد
    لاشه خواری می کند در پشت باغ
    حالیا ،شیر است یا کفتار دزد؟

    یالانچی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  مفسدان ِ آسمان جُل...

    مفسدان ِ آسمان جُل ، پادشاهی می‌کنند
    آب را گِل کرده‌اند و صیدِ ماهی می‌کنند

    پینه بر پیشانی آنان ز طول سجده نیست
    مُـهـرهـای داغ حرفم را گواهی می‌کنند

    کیستند اینان که با تزویر جولان می دهند
    در خیال خود چرا احساس ِ واهی می‌کنند ؟

    هر حرامی را حلال و هر حلالی را حرام
    هرچه می خواهند در دین دلبخواهی می‌کنند

    چیزی از ﺷﺮّ و بدی دیگر به جا نگذاشتند
    روﺳﭙﻴﺪان ِ سیاهی روسیاهی می‌کنند

    باز هم رحمت به شیطان این شرارت پیشگان
    گاه از ابلیس حتی باج‌خواهی می‌کنند

    گرچه لبریز از گناه ِ کرده و ناکرده‌اند
    باز امّا ادعای بی‌گناهی می‌کنند ...

    #سیمین_بهبهانی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • کجا هستند اهل دانش و علم ؟


    یکی گردشگری آمد به ایران
    برای   دیدنی های   فراوان
    به هر مهمانسرا شد تا بگیرد
    اقامت با غذایی خوب وارزان
    ولی پیدا نشد تا آن که شب شد
    بپرسید از جوانی که ای پسرجان
    بود جایی که من امشب بخوابم ؟
    و  یا بهر غریبی لقمه ای نان؟
    جوان گفتا بله  درمسجد ما
    بیا هیئت بود شام غریبان
    بیا آنجا تو هم برسینه ای زن
    به سبک غربی و آهنگ ایمان
    سپس وقتی که درها را ببندند
    بود دیگ  غذا فط  و فراوان
    نگاهی  کرد  مستر با تعجب
    به او گفتا که مسجد ای مسلمان
    بود  جای   نماز خیل عابد
    عبادت  بهر حی  رب سبحان
    جوان گفتا نماز این جماعت
    بود  هر هفته دانشگاه تهران
    دوباره گشت مستر مات و مبهوت
    بگفتا  بر جوان  با حال حیران
    که  آنجا  مرکز تولید  علم است
    برای  نشر  دانش  گشته  بنیان
    کجا هستند اهل دانش و علم
    جوان گفتا که آن ها  ، توی زندان
    ز جا برجست مستر وانگهی گفت
    که زندان جای مجرم هست و دزدان
    بفرما  دزد  و  مجرم  در  چکارند
    جوان گفتا که  می باشد  فراوان
    همه   دارای   پست  و ارج و قربند
    به هر  شهر و  دیار ملک  ایران 
    کریمی  شاهد  این  ماجرا  بود
    که گردشگر شد آخر  گیج و گریان 

    کریمی-کاشان

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  بازی اهل سیاست که فریبَ‌ست و ریا


    هرکه شد خام به ‌صد شعبده خوابش کردند
    هر‌که در ‌خواب نشد ،  خانه خرابش کردند

    پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
    وصفی از طعم دل‌انگیز کبابش کردند

    گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
    دوزخـی پر ز بـلایـا و عذابش کردند

    بازی اهل سیاست که فریبَ‌ست و ریا
    خدمت ِ خلق ستمدیده خطابش کردند

    اول کار بسی وعدۀ شیرین دادند
    آخرش تلخ شد و نقشه بر‌ آبش کردند

    آنچه گفتند شود سرکۀ نیکـو و حلال
    در نهانخانۀ تـزویـر شـرابـش کردند

    ز کـه نالیم که شد غفلت و نادانی ما
    آنچه سرمایۀ ایجاد ِ سرابش کردند

    لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
    گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند...


    #فرخی_یزدی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • ما و مسئولین و کاسبان تحریم!

    شغالی مرغ پیرزنی را دزدید. پیرزن در عقب او نفرین کنان فریاد زد:
     «وای! مرغ دو منی (۶ کیلویی) مرا شغال برد.»
    شغال از این مبالغه به شدت غضبناک شد و با نهایت تعجب و غضب به پیرزن دشنام داد.
    در این میان روباهی به شغال رسید و گفت:
    «چرا این قدر برافروخته ای؟»
    شغال جواب داد:
    ببین این پیرزن چقدر دروغگو و بی انصاف است. مرغی را که یک چارک (۷۵۰  گرم) هم نمی شود، دو من می خواند !
    روباه گفت:
    بده ببینم چقدر سنگین است؟»
    وقتی مرغ را گرفت، پا به فرار گذاشت و گفت:
    به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند!!

    حکایت ما و مسئولین و کاسبان تحریم..

    آخرین ویرایش: دوشنبه 11 شهریور 1398 03:11 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  •  

    نگاه برخی شاعران به حمله نظامی دشمن


    ای خداوند هفت سیاره
    کافری را فرست خونباره!
    این شعر"کمال‌ اسماعیل"قدیمی‌ترین ریشه منظوم "انتظارحمله نظامی به کشور برای پایان یافتن ظلم" است.
    نمونه معاصر آن هم این شعر اخوان ثالث است:

    کاوه‌ای پیدا نخواهد شد امید
    کاشکی اسکندری پیدا شود!

    کمال اسمعیل به دست مغولان کشته شد، اسکندرِ معاصر امید هم صدام بود که خود؛ لعنش کرد.

    نقطه مقابل این نگاه هم نگاه اشعری مسلک است. نگاهی جبری  تقدیرگرا که معتقد است  هیچ‌ وضعیتی  بهتر از وضع موجود نیست:

    "لیس فی الامکان احسن مماکان".

    همچون سعدی که هم هلاکو را  ستود و  هم خلیفه مغلوب را.

    نگاه منطقی تاریخی اما نگاه ناصرخسرو  است. ترکیبی از تعصب‌زدایی،تلاش برای تغییر و  افزایش توان برای تحمل یکدیگر.
    از مذهب خصم خویش بررس
    تا حق بشناسی از مزوَّر


    @sahaniranmehr
    https://twitter.com/sahandiranmehr/status/1160298778198511619?s=20


    آخرین ویرایش: شنبه 2 شهریور 1398 09:10 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • خونابه غزل

    بگذارتا بگریم چون ابر در بهاران
    کامد چه زهر تلخی در کام خلق ایران

    دیگربلا نمانده تا ما دمی نبینیم
    آسایش دو گیتی، رفته زیاد انسان

    فریادآه و افغان از مرد و زن برآمد
    از این فشار سنگین، ملت شده گریزان

    هرسوی و هرکرانه، بینی یکی نشانه
    از غارت و چپاول،از خفّت فراوان

    ازقصه فلسطین،ما جمله زهر خوردیم
    از این همه خسارت،چیزی نشد نمایان

    آزادی فلسطین، آخر نشد میسّر
    ما خود اسیر گشته،با ذلتی دوچندان

    یک ملت گرسنه،در جای جای میهن
    جانش به لب رسیده،چون دسته اسیران

    تلخ است زندگانی ،با این همه گرانی
    ازفقر و این نداری،بیکاری جوانان

    گویی که عقل سالم، در کله ای نمانده
    تابشنود نصیحت،از روی عدل و احسان

    این رسم روزگار است،یا رسم حق مداری؟
    کز جان و مال مردم،خود بگذری چه آسان؟

    ای وای بر امیری،کز یاد برده باشد
    میثاق حق شناسی ،با مردمی مسلمان

    جانا روا نباشد،این رسم پاسداری
    از آرمان ملت،بانام دین و قرآن

    (؟)
    اول شهریور ۹۸

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  ما از درون زنگ زدیم!

    من تعجب می كنم
    چطور روز روشن
    دو ئیدروژن
    با یك اكسیژن؛ تركیب می شوند
    وآب از آب تكان نمی خورد!

    پزشكان اصطلاحاتی دارند
    كه ما نمی فهمیم
    ما دردهایی داریم كه آن ها نمی فهمند
    نفهمی بد دردی است
    خوش به حال دامپزشكان!

    بهزیستی نوشته بود :
    شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
    شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
    پدر یك گاو خرید
    و من بزرگ شدم
    اما هیچ كس حقیقت مرا نشناخت
    جز معلم عزیز ریاضی ام
    كه همیشه می گفت:
    گوساله ، بتمرگ !

    شیر مادر، بوی ادكلن می‌داد
    دست پدر، بوی عرق
    (گفتم بچه‌ام نمی‌فهمم )
    نان، بوی نفت می‌داد
    زندگی، بوی گند
    (گفتم جوانم نمی‌فهمم)
    حالا كه بازنشسته‌ شده‌ام
    هر چیز، بوی هر چیز می‌دهد، بدهد
    فقط پارك، بوی گورستان
    و شانه تخم مرغ، بوی كتاب ندهد!

    با اجازه محیط زیست
    دریا، دریا دكل می‌كاریم
    ماهی‌ها به جهنم !
    كندوها پر از قیر شده‌اند
    زنبورهای كارگر به عسلویه رفته‌اند
    تا پشت بام ملكه را آسفالت كنند
    چه سعادتی !
    داریوش به پارس می‌نازید
    ما به پارس جنوبی !

    نیروی جاذبه
    شاعران را سر به زیر كرده است
    بر خلاف منج‍ّم ها كه هنوز سر به هوایند
    تمام سیب ها افتاده‌اند
    و نیوتن، پشت وانت
    سیب‌زمینی می‌فروشد
    آهای، آقای تلسكوپ !
    گشتم نبود، نگرد نیست!

    مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر كار می‌گذارند
    بعد آگهی استخدام می‌زنند
    بچه‌های وظیفه، یا شاعر شده‌اند یا خواننده !
    خدا را شكر در خانه ما، كسی بیكار نیست
    یكی فرم پر می‌كند، یكی احكام می‌خواند
    یكی به سرعت پیر می‌شود
    و آن یكی مدام نق می‌زند :
    مرده‌شور ریختت را ببرد
    چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟

    تعطیلات نوروز به كجا برویم
    پدر از بی‌پولی گفت و قسط‌های عقب‌مانده
    مادر از سختی راه و بی‌خوابی و ملافه و حمام
    ساعت شد 12 نصف شب
    گفتیم برویم سر اصل مطلب
    یكی گفت برویم شیراز
    دیگری گفت نه‌خیر مشهد
    ساعت شد 5 صبح
    مادر گفت بالاخره كجا برویم
    پدر گفت برویم بخوابیم !

    جهان در اول دایره بود
    بعد از تصادف با یك كفشدوزك
    ذوزنقه شد
    تا در چهار گوشه ناهمگون آن بنشینیم
    و برای هم پاپوش بدوزیم !
    و شانه تخم مرغ، بوی كتاب ندهد!

    من تعجب می كنم
    به گزارش خبرگزاری پارس
    میراث فرهنگی به وزارت نیرو پیوست
    بانك پاسارگاد- شعبه تخت جمشید
    وام ازدواج می دهد
    استخر,نام سابق دشت مرغاب است
    به همت كارشناسان داخلی
    مقبره كوروش به جكوزی مجهز می شود
    شعار هفته: آب آبادانی ست .. نیست !

    رخش،گاری كشی می كند
    رستم ،كنار پیاده رو سیگار می فروشد
    سهراب ،ته جوب به خود پیچید
    گردآفرید،از خانه زده بیرون
    مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
    ابوالقاسم برای شبكه سه ،سریال جنگی می سازد
    وای ...
    موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

    این پارك پاركینگ می شود
    این درخت ،تیر برق
    این زمین چمن ، آسفالت
    و من كه امروز به اصطلاح شاعرم
    روزی یك تكه سنگ می شوم
    با لوح یادبودی بر سینه
    درست،وسط همین میدان

    مواظب وسایلتون باشین!
    من بودم و جمشید و یك پادگان چشم قربان!
    از سلمانی كه برگشتیم سرباز شدیم
    در تخت های دوطبقه،
    خواب های مشترك دیدیم
    یك روز كه من نبودم
    تخت جمشید را غارت كرده بودند!

    شب خیرات
    مادر ،یك ریز
    دعای باران خواند
    نزدیك های صبح
    رود كنار خانه پر شد
    از روی پل گذشت
    یواشكی به اتاق رفت
    و ما به خیر و خوشی یتیم شدیم!

    در راه كشف حقیقت
    سقراط به شوكران رسید
    مسیح به میخ و صلیب
    ما نه اشتهای شوكران داریم
    نه طاقت میخ و صلیب
    پس بهتر است به جای كشف حقیقت
    برگردیم و كشكمان را بسابیم!

    صفر را بستند
    تا ما به بیرون زنگ نزنیم
    از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!

    (؟)

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 مرداد 1398 07:00 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 22 1 2 3 4 5 6 7 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو