گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

خلق را اگر میل به خریت باشد...

تاریخ:شنبه 18 آذر 1396-07:11 ق.ظ

 خلق را اگر میل به خریت باشد...


حکایتی خواندنی...

شیخی به چُرت بود که زنش  وارد شد به تعجیل, بگفتا:

شیخا !چه نشستی که آش شله قلمکار دهند اندر هیئت ابوالفضلی!

پس شیخ به عبا شد و دیگ, سمت دروازه, پیش گرفت.

چون رسید کوی هیئت را, خیل خلق بدید در آشوب و هیاهو! در اندیشه شد که نوبتش نیاید و شکم در حسرت بماند!
ره زِ میان صف گشوده, بالای دیگ برسید. دیگ آش, نیمه یافت. پس آشپز را بگفت: دست نگاهدار, که نذری را اشکالی است شرعی!

آشپز بگفت: از چه روی ای شیخ؟
خلق نیز به گوش شدند.

شیخ بگفت:  قصاب بدیدم به بازار که گوسپند, تازه ذبح بکرده, سر به کناری نهاده بود. چون زِ سر بگذشتم, حیوان به ناله و اشک شد که قصاب, آب نداده, هلاکم نمود..., هم از این روی, حرام باشد آن گوشت و این شله!

مردم را ولوله افتاد و آشپز را پرسش که: 

حال که کار زِ کار بگذشته, چه باید کرد شیخا؟

شیخ بخاراند ریش را و بگفتا:  خُمس آش به امام دهید, حلال شود!
پس خلق بگفتند آشپز را که:  

خُمس دهی, حلال شود, به زِ آن است که کُلِ آن حرام شود!

پس آشپز, دیگ زِ شیخ بستاند و آش اَندر بِکرد!
خلق, شادمان شده, شیخ را درود گفته, صلوات بفرستادند.

خشتمال, که ترش روی, حکایت بدید و بشنید, شیخ را جلو گرفته, بگفتا: 

این چه داستان بود که کردی؟ چه کَس دیده که گوسپند سر بریده سخن گوید, ای فریبکار؟
شیخ بگفتک مهم شُله است, که به دیگ شد!
 اَلباقی, نه گناه من است, که خلق را اگر میل به خریت باشد، همه کس را حلال باشد به سواری...!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیلاخ!

تاریخ:جمعه 10 آذر 1396-03:27 ب.ظ

بیلاخ!

در حکایت نامه نوشتن سرپرست شهرداری رشت به خودش:

چو دیدم وضع را کامل قاراشمیش
به خود نامه نوشتم محرمانه

سلامی دادم و درخواست کردم
که گیرم از خودم یک باب خانه

نمی دانم خلاف من کجا بود؟
چرا این قدر شانتاز و بهانه؟!

فقط یک  خانه بوده لُبِّ مطلب
مگر که خواستم کلّ ِخزانه؟

شدم دلگیر از این کار مردم
کنم ترک دیارم را شبانه

و خوشحالم که در گینِس بماند
کُپی نامه ی من جاودانه

نمی دانم ولی «جاوید» بدجنس
چرا کرده بیلاخش

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امان از تزویر.... فغان از جهالت!

تاریخ:پنجشنبه 9 آذر 1396-07:56 ب.ظ

امان از تزویر.... فغان از جهالت!


گویند شیخی در مسجدی پیش نماز بود.
روزی در حال سجده شیخ را دستشویی بگرفت و نتوانست کاری بکند، پس شلوار خیس شد و سجدهٔ آخرطولانی شد.
جماعت پشت سر هم در حالت سجده ماندند. بعد از مدتی شیخ از سجده بلند شد و سلام داد و نماز به اتمام برد. جماعت پشت سر علت این سجده طولانی را جویا شدند. شیخ که نمی توانست حال قضیه را باز گوید، دست به دامان دروغ شد و گفت :
در حال سجده دیدم زن و شوهر جوانی در دریای سرخ در حال غرق شدن هستند. پس به کمک آن ها رفتم و علت طولانی شدن این بود که آنجا رفته بودم.
جماعت جاهل و ساده لوح حرف شیخ را باور کرده و با خود گفتند : 

عجب شیخی نصیبمان شده!!
در بین آن ها یکی خوش باورتر از همه بود. به منزل رفت و قضیه نجات آن زن و مرد جوان توسط شیخ در حال سجده را به همسرش گفت.زن که بسیار با هوش و عاقل بود،گفت : 

باید چنین شیخی را برای صرف غذا به خانه دعوت کنیم تا خیر و برکت به خانه بیاید. مرد را این فکر خوش آمد و زن گفت: 

تنی چند از یاران شیخ را نیز دعوت کن.
القصه زن غذایی درست کرد و شیخ و یاران از در درآمدند.زن غذا را در آشپزخانه منزل کشید و مرغ های پخته شده را بر روی برنج ها گذاشت و مرغ شیخ را زیر برنج پنهان کرد. غذای هر یک از میهمانان را دادند و شیخ نگاهی به غذای خود انداخت، به مرد ساده لوح گفت: 

غذای من مرغ ندارد؟ 

مرد شرمنده شده بانوی خانه را خواست و گفت: چرا غذای شیخ مرغ ندارد؟ 

زن گفت :دارد! ولی شیخ گفت که ندارد.
زن گفت : یا شیخ! چطور از اینجا توانستی در دریای سرخ زن و مردی را در حال غرق شدن ببینی، ولی مرغی را که زیر برنج هست ،نمی توانی ببینی...!!


و اما...
یکی بود که می گفت من امام زمان را تو جلساتم می بینم و صندلی و بشقاب اضافه می ذاشت...
چطور امام زمان را می دید، ولی این همه دزد تو اطراف خودش رو نمی دید....!

امان از تزویر....
فغان از جهالت



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آمریکا در ته چاه است!!

تاریخ:سه شنبه 7 آذر 1396-07:34 ق.ظ


آمریکا در ته چاه است!!

تا زمان ناصر الدین شاه به عقیده مردم، آن هم مردمی که سواد داشتند و در صدر امور بودند، آمریکا در زیر زمین واقع بود و فکر می کردند با حفر یک چاه دویست ذرعی به این سرزمین خواهند رسید.

 فتحعلی شاه قاجار در زمان دریافت استوارنامه سر هارد فورد جونز اولین سفیر بریتانیا در ایران، ضمن سوال از اوضاع انگلیس و جهان پرسید: 

«راستی آقای سفیر ! این که می گویند ینگه دنیا در زیر زمین است، حقیقت دارد و آیا اگر من دستور بدهم در این قصر یک چاه دویست ذرعی بکنند، به ینگه دنیا خواهم رسید؟» 

مستر جونز که هاج و واج مانده بود، به شاه گفت: 

«اصلا ربطی به کندن زمین ندارد و ما با کشتی به آمریکا سفر می کنیم». 

فتحعلی شاه با شنیدن این پاسخ اوقاتش تلخ می شود و می گوید: 

«معلوم است حواست پرت است، سفیر عثمانی برای من قسم خورد که اگر دویست ذرع زمین را بکنیم، به ینگه دنیا می رسیم!»

گذشت و گذشت تا این که در سال ۱۸۸۳، چستر آرتور رئیس جمهور جمهوریخواه آمریکا به خاطر همجواری ایران با عثمانی و روسیه، شخصی به نام بنجامین را به عنوان اولین سفیر ایالات متحده روانه تهران کرد. بعد از مدتی ناصرالدین شاه به فکر تعیین سفیر لایقی برای نمایندگی ایران در آمریکا افتاد و بعد از مطالعات زیاد و احضار چند تن از رجال، کسی حاضر به عهده دار شدن این ماموریت خطیر نشد. دلیل عمده این بی علاقگی هم ترس عده ای از رجال بود که خیال می کردند اگر به آمریکا بروند، مثل این است که در ته چاه رفته اند و خروج از ته چاه هم مشکل است. !!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدای گرگ ها یا گوسفندان؟!

تاریخ:یکشنبه 5 آذر 1396-08:39 ق.ظ

خدای گرگ ها یا گوسفندان؟!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برای تسلیت یا.....؟

تاریخ:چهارشنبه 1 آذر 1396-08:31 ب.ظ

برای تسلیت یا.....؟


در مراسم ختمی مردان زیادی جمع شده بودند، شخصی از صاحب عزا پرسید: 

چه شده؟
گفت: الاغم جفتک زده زنم را کشت!
گفت: این همه جمعیت برای تسلیت آمده اند؟
گفت: نه،برای خریدن الاغ آمده اند!!

عبید زاکانی
@ancient ™



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عاقبت به «خیر»!

تاریخ:سه شنبه 30 آبان 1396-06:37 ق.ظ

 عاقبت به «خیر»! 

 

شخصی  می گفت: اکثر معلمان عاقبت به خیرند.
گفتم: چطور؟
گفت: وقتی به بازنشستگی می رسند، اگه ازشون بپرسی که :

-خونه ی شخصی داری؟
- خیر
-ماشین مدل بالا داری؟
- خیر
-دخترت را شوهر دادی؟
 -خیر
-پسرت را داماد کردی؟
- خیر
-مکه یاسفرخارجی رفتی؟
 -خیر
و . . .

واقعا درست میگن که معلم ها
 عاقبت به «خیر» اند....




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر چهار سال انتخابات تکرار می شود!!

تاریخ:دوشنبه 29 آبان 1396-06:52 ب.ظ

هر چهار سال انتخابات تکرار می شود!!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کار خدا چیه؟!طنز

تاریخ:دوشنبه 29 آبان 1396-11:27 ق.ظ

کار خدا چیه؟!طنز


یه بنده خدایی تعریف می کرد: 

بچه که بودم، رفتم مسجد. سر نمازم با صدای بلند دعا کردم: 

"خدایا ! یه دوچرخه به من بده"! 

ریش سفید محل شنید، گفت: 

بچه جان، خدا که کارش دوچرخه دادن نیست، کار خدا لطف به بندگانشه، خصوصا بخشش گناهاشون، نه دوچرخه دادن. 

صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و تو مسجد سر نمازم دعا کردم که: 

خدایا ! منو بابت تمام گناهانم ببخش. 

ریش سفید شنید و گفت: آفرین پسرم، حالا شدی آدم خوب و خداپرست. 

از آن روز دیگه من راهمو پیدا کردم. الان هم یه گوشه دارم خدمت می‌کنم، اول اختلاس می کنم و بعد نماز و نذری و  توبه...

لینک join

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نزول دو نوع بلا یك جا /طنز

تاریخ:یکشنبه 28 آبان 1396-09:07 ق.ظ

 نزول دو نوع بلا یك جا /طنز

 

در جریان زلزله بوئین زهرا در سال ٤١ كه چند تن از اعضای نهضت آزادی با كمك های مردمی جمع آوری شده به منطقه رفته بودند، هجوم مردم مصیبت دیده برای گرفتن اقلام مورد نیاز و بی نظمی ایجاد شده باعث شده كه مرحوم طالقانی از مردم می پرسد :

در محل شما روحانی نیست كه مردم را بشناسد و ما كمك ها را به ایشان  تحویل بدهیم تا بین شما قسمت كند؟

مرحوم استاد دكتر محمد قریب كه همراه گروه بوده ،به طنز پاسخ می دهد :

آقای طالقانی! معمولاً خداوند دو نوع بلا را یك جا نازل نمی كند !!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :35
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------