تبلیغات
حکمت و حكایت - مطالب طنزهای حكیمانه

گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

هزینه برابر ولی دیه نصف!

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1396-07:09 ب.ظ

 هزینه برابر ولی دیه نصف!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چك بی محل در كارزار انتخابات

تاریخ:دوشنبه 14 فروردین 1396-08:50 ق.ظ

چك بی محل در كارزار انتخابات


می گویند سال ها پیش شخصی بد عهد و بدحساب،طلبكاران بی شماری داشت. طلبكاران فشار می آوردند و پولشان را مطالبه می كردند، اما او توان پرداخت نداشت. سال های طولانی، قرضش را با استقراض مجدد می پرداخت، اما چون بی اعتبار شده بود،كسی حاضر نبود دوباره به او قرض بدهد.
باید كاری می كرد.
روزی همه طلبكارانش را فراخواند و بر چهارپایه ای ایستاد و با اعتماد به نفس فراوان وعده داد كه اگر طلبكارانش به او اعتماد كنند و دوباره به او پول قرض بدهند،به زودی به طلبشان خواهند رسید. وقتی پرسیدند چطور؟
گفت: اخیرا متوجه شده ام چوپانان، هر روز صبح چند گله گوسفند را از كوچه ما به صحرا می برند و شب دوباره از همین مسیر برمی گردانند. اگر دوباره  پولی به من قرض بدهید، بذر خار بر دیوارهای خانه ام می پاشم و دیوار را خارزار می كنم تا هربار كه گوسفندان رد می شوند، پشمشان به خارها گیر كند و من پشم ها را جمع می كنم و با خرید چند چرخ ریسندگی، به زودی كارگاهی برپا خواهم كرد و آن قدر نخ می ریسم تا بتوانم مطالبات شما را پرداخت كنم.
یكی از طلب كاران كه از حرف های مرد بدعهد متعجب شده بود، با صدای بلند خندید. مرد بدهكار هم پیش دستی كرد و گفت : 

"بخند حالا كه به پول خود رسیدی، حق داری بخندی"!

حكایت برخی وعده های انتخاباتی و سیاست های اعمال شده برای خرید رضایت مردم، شبیه همین داستان، خنده دار و مضحك است. هنوز برنامه ستاد انتخابات اعلام نشده كه نامزدهای رسمی و غیر رسمی،مسابقه عوام فریبی را شروع كرده اند.
در نبود فعالیت های سازمان یافته حزبی و اعلام برنامه های مدون،نامزدهای انتخاباتی، با گروگان گیری مشكلات ساختاری كه در پنجاه سال گذشته روی هم تلنبار شده اند، مدام چك بی محل می كشند و هر جایی كه پشت تریبون قرار می گیرند، وعده ای می دهند و از خود نمی پرسند این همه وعده از كجا قرار است تأمین مالی شود؟
مثل همان مرد بد عهدِ حكایتِ قدیمی كه قرض می كرد تا قرضش را بپردازد.
چه آن ها كه دم از افزایش یارانه نقدی می زنند و چه آن ها كه منابع كشور را صرف خرید رضایت موقت مردم می كنند،در مسیر تحمیل هزینه به اقتصاد نیمه جان ایران گام برمی دارند.
این اقتصاد، حكم كشتی طوفان زده ای را دارد كه در دریایی از مشكلات سرگردان است. حال برخی ازملوانان این كشتی به جای این كه به دنبال راهی برای نجات از طوفان باشند، روی عرشه به جنگ و دعوا مشغولند و برای این كه كاپیتان شوند،هر كاری می كنند تا جاشوان و خدمه كشتی را با خود همراه سازند.
گاهی فكر می كنم سكانداری كشتی اسیر طوفان كه با هر طوفانی (هرانتخاباتی)  بیشتر و بیشتر صدمه می بیند، چه ارزشی دارد كه این قدر ملاحان را به جان هم انداخته است؟
و اما راه حل عبور از این طوفان، آگاهی مردم  و تقوای سیاسی سیاستمداران است.
هر چند هر دو راه حل سختند و دشوار، اما اولی دست یافتنی تر است.
مردم باید بدانند بخش عمده ای از مشكلات كشور، ساختاری است و هیچ سیاستمداری نمی تواند در كوتاه مدت آن ها را حل كند.
مشكلاتی نظیر بیكاری، مشكلات نظام بانكی، خشكسالی، فقر، نابرابری، بحران های زیست محیطی،صندوق های بازنشستگی، سرمایه گذاری و ده ها مشكل و معضل بزرگ دیگر، امروز به وجود نیامده اند كه فردا حل و فصل شوند. سیاستمداران نیز نباید از این مشكلات گروگان گیری كرده و با طرح وعده های غیركارشناسی و هزینه زا، در صدد جلب آرای مردم برآیند و مشكلی بر مشكلات كشور بیفزایند.
واقعیت های موجود نشان می دهد كه یك دولت شاید بتواند یك یا دو مشكل ساختاری  را به طور نسبی حل كرده و برای چند مشكل دیگر برنامه ریزی كند و كار را به دولت بعد بسپارد.
مثل تورم كه خوشبختانه امروز جزو مشكلات حاد كشور نیست و در سایه سیاست گذاری صحیح تا حدودی مرتفع شده است.
بنابراین ساده سازی مشكلات ریشه ای و چند لایه و ارائه راهكارهای پشت تریبونی توسط هر سیاستمداری، چیزی جز عوام فریبی نیست.
گوش مردم از این گونه وعده ها پر است و چیزی كه نیاز داریم، برنامه و شعارهای روشن و مشخص است.
ما همه ساكنان همین كشتی طوفان زده هستیم و كاپیتانی نمی خواهیم كه با طرح وعده های عوام فریبانه در صدد جلب حمایت و خرید رضایت مردم باشد. سكانداری می خواهیم كه راه را بلد باشد و بتواند كشتی را از طوفان دور كند. حتی اگر با این كاپیتان به مقصد هم نرسیم، مهم نیست. مهم این است كه در مسیر نجات قرار گیریم.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دستِ گرفتن یا دادن؟!

تاریخ:جمعه 11 فروردین 1396-09:37 ق.ظ

دستِ گرفتن یا دادن؟!


#حکایت #طنز
ملایى در گذر از راهی به گودال پر آبی افتاد و نزدیک بود غرق شود. شروع به فریاد زدن و کمک خواستن کرد. چند نفری آن اطراف بودند. یکی کنار گودال خم شد و دستش را به سمت ملا گرفت و گفت: 

دستت را به من بده.
ملا از دادن دست خودداری کرد و مرد دومرتبه گفت: 

اى شیخ دستت را بده. 

ولی انگار نه انگار. پیرمردی آنجا ایستاده و نگاه می کردT به فرد ناجی گفت:
نگو دستت را بدهT بگو دستمو بگیر.
مرد دوباره گفت :شیخ دستمو بگیر. 

ملا دستش را داد و از چاله بیرونش کشیدند. مرد ناجی از پیرمرد پرسید: 

سّر این حکمت چه بود؟
گفت: یادت باشد که ملا ها فقط عادت به گرفتن دارند و دست بگیرشان دراز است و در عوض هرگز چیزی به کسی نداده اند...

دکتر الهی قمشه ای

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عرصه آزادی در آلمان و ایران!

تاریخ:پنجشنبه 10 فروردین 1396-10:07 ق.ظ

 عرصه آزادی در آلمان و ایران!


مکالمه یک نفر ایرانی با یک فرد آلمانی :

ایرانی :شما ماهیانه چقدر حقوق می گیرید ؟

آلمانی: 3600 یورو !
ایرانی: اون وقت مخارجتان چقدر است ؟

آلمانی:  1800یورو.... 400یورو هم مالیات میدیم.
ایرانی : بقیه اش را چیکار می کنید ؟

آلمانی: بقیه اش را دولت ما را آزاد گذاشته هرجور دلمان بخواد خرج کنیم . شما چی؟
ایرانی : هشتصد هزار تومن تقریبا !
آلمانی: اون وقت مخارج شما چقدره ؟
ایرانی:کم کمش 2ملیون پانصد هزار تومان !!
آلمانی : وا مگه میشه ؟؟؟اون وقت بعدش چیکار می کنید ؟!!!
ایرانی: ما را هم دولت آزاد گذاشته هرجوری دلمون بخواد از هر جا شده بقیه اش را در میاریم!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من به بدبختی خود کاملاً اذعان دارم

تاریخ:دوشنبه 23 اسفند 1395-10:39 ق.ظ

من به بدبختی خود کاملاً اذعان دارم  
 


عید می آید و من غصّه فراوان دارم
همه شادند ولی من دل سوزان دارم 


گاه عیش است و به گلگشت بباید رفتن
با من از دشت مگو، سر به بیابان دارم 


موسم خانه تكانی است و با حال نزار  
با تی و دسته ی جاروست كه پیمان دارم 


دیگران در پی تعویض اُتل می كوشند
لیک من در دل خود حسرت پیكان دارم
 
با جناقم دو سبد پسته خندان دارد
من هم آری دو عدد دیده گریان دارم 


مانده ام تا شب عیدی به كجا در بروم
استرس كشته مرا ترس ز مهمان دارم  


می رسد قوم تتار از فك و فامیل و غریب
غارت سفره مگو، بیم من از جان دارم 


رفقا "چینج" كنند ارز به پوند و به دلار
من ته جیب، دو تا اسكن تومان دارم
 
دوستان عزم سفر سوی" پاتایا" دارند
من به دل آرزوی خطّه ی زنجان دارم 


صحبت از شیرینی و قیمت آجیل مكن
طاقتم نیست که من حالت بحران دارم 


وقت آگاهیِ از قیمت اجناس و لباس  
من به بدبختی خود كاملاً اذعان دارم 


هرچه یك سال پس انداز نمودم چون برق
رفت از دستِ من و حال پریشان دارم
 
زن و فرزند به یك سو، غم مهمان به درك
وای، بر دوش خودم عیدی مامان دارم 


سر هر سفره مهیّاست پلو با ماهی
شب عیدی منِ بیچاره فقط نان دارم 


خورده كفگیر ته دیگ خدا را مددی
جای شكر است كه من ایزد منان دارم
 


مجید مرسلی



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلیل از این بالاتر ؟!

تاریخ:شنبه 21 اسفند 1395-08:11 ق.ظ

دلیل از این بالاتر ؟!


محمدرضا پهلوی از جمله کسانی بود که می گفت امام زمان (ع) را ملاقات کرده است و در کتاب "ماموریت برای وطنم" چند و چون این ملاقات را نوشته است . به این که این اتفاق افتاده یا خیر؟ کار نداریم .
 این تصورات یک عوارض جانبی هم داشت ، از جمله یکی از معلمین همکار ما در وزارت آمورش و پرورش می گفت :

پیش از انقلاب معلم تعلیمات دینی بودم ، شاگردی سخت شلوغ کننده بود و در کلاس گرفتاری به وجود می آورد . نه خود درس می خواند و نه می گذاشت دیگران بفهمند .
 به هزار وسیله متوسل شدم که او را ساکت کنم ، ولی هر روز تدبیر و شیطنت تازه ای به کار می برد .
 تصمیم گرفتم در امتحان او را تجدید کنم ، شاید تنبیه شود . امتحان کتبی بود . سوال مشکل دادم که بچه ها دلایل حضور دائمی امام زمان را به تفصیل بنویسند ، و دو صفحه کاغذ هم به بچه ها دادم که هر چه بیشتر بتوانند بنویسند ، و مطمئن بودم که آن بچه شیطان پیش از دو سه سطر بی سر و بن و پراکنده نمی تواند بنویسد .
اتفاقا همین طور هم شد ، و اولین کسی بود که ورقه را داد و دیدم تنها دو سطر نوشته ، و بلافاصله از در خارج شد . 

خوشوقت شدم که بتوانم او را گوشمالی سخت بدهم ، دیگر عینکم را از جیب در نیاوردم که ببینم چه نوشته است ، بچه های دیگر هم به تدریج ورقه ها را دادند و روی آن گذاشتم و ورقه ها را بردم به خانه که تصحیح کنم ، شروع کردم به خواندن و نمره دادن ، تا رسیدم به ورقه آن شاگرد شیطان ، از تحیر مات و مبهوت شدم .
 می دانید چه نوشته بود ؟ نوشته بود :
به عقیده من امام زمان حتما زنده هستند و حضور دارند ، به دلیل آن که اعلی حضرت همایونی شاهنشاه آریامهر ارواحنا فداه ، ایشان را ملاقات فرموده و در کتاب ماموریت برای وطنم آن را یادآور شده اند و دلیل از این بالاتر ؟
خوب حالا مرد می خواست بتواند این شاگرد را تجدید کند !
 از ترس یک نمره قبولی دادم و زیرش نوشتم حرامت باشد ! و تمام شد.



دکتر باستانی پاریزی

کلاه گوشه نوشیروان



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نمایان شدن موی زنان!

تاریخ:سه شنبه 17 اسفند 1395-09:48 ق.ظ

 نمایان شدن موی زنان!

شعر طنز :

گویند که هر درد و بلایی به جهان است
تقصیر نمایان شدن موی زنان است

چون شال زنان رفته عقب توی خیابان
وضعیت اقلیم چنین در نوسان است

کولاک به پا گشته به ایلام و سنندج
در حاشیه لوت ببین سیل  روان است

عریان شده گیسوی زنی بر لب یک رود
این جرم و گنه موجب خشکیدن آن است

از لرزش اندام زنی بوده به یک رقص
گر زلزله در جهرم و رشت و همدان است

افتاده اگر آتش قهری به پلاسکو
چون موی زنان در ملاء عام عیان است

یا جام شرابی شده نوشیده به یک بزم
طوفان شن و ماسه به اهواز وزان است

یک خواب بدی دیده بزرگی که ز ساپورت
آتش ز دماوند به حال فَوَران است

گویی که خداوند فقط داخل ایران
آن هم فقط از پوشش زن ها نگران است!

شاعر؟



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

....به دردت می خورد!!

تاریخ:یکشنبه 15 اسفند 1395-10:51 ق.ظ

 ....به دردت می خورد!!

 

رفت و آمدهای استانی به دردت می خورد
لطف های مفت و مجّانی به دردت می خورد

توی پوسترهای تبلیغاتی ات امروزه روز
ژست با حالات عرفانی به دردت می خورد

ابتدای لیستِ اشخاصِ هوادارت، درشت
چاپ نام چند روحانی به دردت می خورد

تا شوی محبوب تر در جمعِ اهلِ سینما
هدیه ای مانند تهرانی به دردت می خورد

در سخنرانیِ پر شور خودت بین عوام
واژه هایی مثل ارزانی به دردت می خورد

گاهگاهی هم برای جذب اوباش محل
فحش های چاله میدانی به دردت می خورد

تا بچسبانند تصویر تو را در سطح شهر
کارگر از نوع افغانی به دردت می خورد

با هواداران احزاب مخالف، در خفا
رفت و آمدهای پنهانی به دردت می خورد

چفیه و ریش و عقیق و ظـاهری ژولیده با
هرچه از این دست می دانی به دردت می خورد

با تظاهر می شود جمعیّتی را خام کرد
داغ مُهری روی پیشانی به دردت می خورد

تا تو را فعّال بشناسند جمعی ساده لوح
کار، در یک روز بارانی به دردت می خورد

مثل احمد طبعِ طنّاز و زبانی تند و تیز
در خلال هر سخنرانی به دردت می خورد



احمد مغاره



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امام جمعه و شراب کهنه

تاریخ:یکشنبه 15 اسفند 1395-10:25 ق.ظ


امام جمعه و شراب کهنه

میرزا آقاخان کرمانی حکایتی در خصوص امام جمعه تهران نقل کرده است که:
امام جمعه تهران به بیماری عظیم افتاد و دکتر تولوزان پزشک مخصوص ناصرالدین شاه را به عیادت وی آوردند. بعد از معاینه دکتر خوردن شراب کهنه تجویز کرد. امام جمعه گفت :
اگر بخورم، به جهنم خواهم رفت. 

دکتر گفت: اگر نخورید، زودتر خواهید رفت.

باده را خوانی حرام و خون مردم را حلال
با چنین حالت عجب کز حق بهشتت آرزوست
بس شگفتی دارم از این رای و روی تیره، من
کز وصال حور عین با روی زشتت آرزوست



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توسط کدام گروه می خواهید چاپیده شوید؟!!

تاریخ:شنبه 14 اسفند 1395-09:43 ق.ظ

توسط کدام گروه می خواهید چاپیده شوید؟!!


"وودی آلن" فیلمی داره به نام "پول رو بردار و فرار کن ، سام"!

در صحنه ای از فیلم ، اون به همراه سه نفر دیگه با اسلحه وارد بانکی میشن جهت سرقت .

از شانس بدشون همون لحظه یه باند دیگه هم با اسلحه وارد همون بانک میشن جهت سرقت .

با هم بحثشون میشه و رهبر هر دسته ای معتقده باند اون زودتر اقدام کرده و حق اوناست که بانک رو بزنن .

آخرش به این نتیجه می رسن که از کارمندا و مشتریای بانک نظرخواهی کنن که: 

آیا شما دوست دارین توسط این گروه چاپیده بشین یا اون گروه ؟!

 

حالا مظاهر و مصادیق دموکراسی در بسیاری از کشورهای توسعه نیافته این گونه تبلور می یابد!!

ای ملت!

شما آزادید که رای بدهید توسط کدام گروه می خواهید چاپیده شوید؟!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :26
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------