گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

ای در دروغ ابن زیاد، احمدی نژاد!!

تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1396-09:36 ق.ظ

ای در دروغ ابن زیاد، احمدی نژاد!!


گنجِ وفا و معدنِ داد،احمدی نژاد
یارانه داد پاک نهاد ،احمدی نژاد


شیرین لب است و خوش حرکات است و شوخ چشم
آهو سرشت و حور نژاد، احمدی نژاد


استادهای روی زمین جمله بی سواد
مهدِ علوم و کانِ سواد احمدی نژاد


شادی تو از حمایتِ خودجوشِ مردمی!
مردم هم از تو یک سره شاد، احمدی نژاد


بابا نه آب دارد و نه نان، بیا ببین
نان را نداد و آب نداد احمدی نژاد


ایرانمان چه شد؟همه آتش گرفت و رفت.
خاکسترش چه؟ داد به باد احمدی نژاد


تا عبرتِ زمانه و تاریخِ ما شود
هرگز ز یادمان نرواد احمدی نژاد


جرثومه ی شجاعت و تندیس رستم است
این حرف ها بهت نمیاد احمدی نژاد


آن گوجه ها هنوز سرِ کوچه ی شماست؟
در کردی این خبر ز کجاد؟ احمدی نژاد


چیزی سرِ زبانِ من آمد، بگم؟بگم؟
طشتِ تو هم ز بام فتاد احمدی نژاد


لولو ببین که این ممه را برد با خودش
یک سر درون کوزه فتاد احمدی نژاد


یک عنصرِ نسوخته در جسمِ او نماند
این هم کمی پماد و ضماد،احمدی نژاد


این هاله ها چرا به تو یاری نمی دهند؟
ای در دروغ ابن زیاد، احمدی نژاد


بابایمان درآمده در زیرِ بارِ قرض
بابات تا همیشه درآد، احمدی نژاد... .



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کسی که اصلا دروغ نمی گوید!

تاریخ:جمعه 15 اردیبهشت 1396-04:30 ق.ظ

کسی که اصلا دروغ نمی گوید!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

می بینید که نمیشه!!!! (طنز)

تاریخ:پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396-10:54 ق.ظ

 می بینید که نمیشه!!!! (طنز)

#شفیعی_مطهر

گفت:نمیشه به جای یک رئیس جمهور،سه چهار تا رئیس جمهور داشته باشیم؟!

گفتم: نه! مگه نشنیدی میگن:ده درویش در گلیمی بخسبند؛اما دو پادشاه در یک ملک نگنجند!یک کشور فقط یه دولت و یک مدیر میخواد که بتونه همه نیروهای بالقوه کشور رو بالفعل دربیاره. حالا چرا همچین سوالی می پرسی؟

گفت: آخه بعضی کاندیداهای ریاست جمهوری این قدر نازن و این قدر وعده خدمت های جور واجور میدن،که آدم دلش نمیاد به اونا رای نده!

گفتم : مثلا!

گفت: مثلا یکی قول میده یارانه رو 250هزار تومان میکنه ،یکی میگه 5میلیون فرصت شغلی ایجاد میکنه و دیگری میگه درآمد کشور را دو و نیم برابر می کنه! به نظر تو همه اینا میتونن که این قول ها رو عملی کنن؟!

گفتم: نمی دونم!! ولی میگن:

یه پهلوانی تنومند و معرکه گیر وسط میدون وایساده و جمعیت زیادی دور او حلقه زده بودن .او آفتابه کوچکی رو به همه خلق نشون می داد و ادعا می کرد که با این هیکل درشت و تنومند خود میره توی این آفتابه کوچک! همه مردم هم ناباورانه و متعجّبانه اونو نگاه می کردن.

پهلوان می گفت: اگر شما جمعیت صدهزار تومان به من بدید،من قول میدم برم توی این آفتابه!

مردم یک پارچه فریاد می زدن که این کار محاله! محاله! اما برای ارضای حسِّ کنجکاوی خود به هر قیمتی بود صدهزار توان جمع کردند و به او دادند و گفتند: 

حالا برو ببینیم چطور میری توی آفتابه!

مرد پهلوان اول کوشید با فشار سر خود رو توی آفتابه فروکنه! ولی هر چه فشاد داد نرفت که نرفت! 

بعد پای راست خود و سپس چای چپ را به داخل آفتابه فشار داد؛باز هم نرفت!در آخر کوشید دستاش رو توی آفتابه کنه،باز هم نشد که نشد!

سر انجام با نومیدی آفتابه رو گذاشت روی زمین و روشو کرد به مردم و گفت:

مردم! شاهد بودید که من همه تلاشم رو کردم که برم توی آفتابه،ولی می بینید که نمیشه!!!

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar

 



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ذکر شیخنا و مولانا محمدباقر قالیباف (

تاریخ:چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396-06:03 ق.ظ


ذکر شیخنا و مولانا محمدباقر قالیباف (قدس ا... نفسه الزکیه)

حسام حیدری| بی قانون



 آن خلبانِ پرآوازه، آن شهردارِ سازه، آن منجی آسمانی، آن محمود ثانی، آن تولیدکننده برق از زباله، آن تجمیع‌کننده نخاله، آن ثبت‌نام‌کننده در انتخابات‌ متعدد، آن زده رو دست رضایی، آن دارای مدرک جغرافیای سیاسی، آن کارهایش اساسی، آن رفته در محاق، آن زخم خورده از اسحاق، آن دشمن چهاردرصدی‌های زالوصفت، آن دوبرابر کننده درآمدهای نفت، آن چوب‌زنِ دشمنان، آن موتورسوار مهربان، آن پدیده نادرِ پرینت به دست، آن آبادکننده تهران و هرچی که هست، آن برج ساخته از بالای شهر تا به ناف، شیخنا و مولانا شهردار- خلبان- سردار- دکتر محمدباقر قالیباف (حفظه‌ا... من حملات الگازانبری)، هم خوشگل و هم بور بود و منتقد رییس‌جمهور بود.
مناقب او بسیار و محامد او فراوان است. از معتبران مشایخ اصولگرا بود و سوپر هیروی ابرشهر تهران بود و حرارت و آتش در برابرش چون آب سرد بود و او همان است که شاعر در منزلت مقام او فرماید:
رای مامان و بابا قالیباف قالیباف
دوست خوب بچه‌ها قالیباف قالیباف
در عظمت شأن او همین بس که مولانا تتلو (حفظه‌ا... جیگیلی جیگیلیه) از او حمایت کرد و او را نامزد اصلح دانست و جمله مریدان در موافقت فریاد «بغ بغو» سردادند. رحمه‌ا... علیهم اجمعین.
نقل است که روحی مهربان و دستی گشاده داشت و از ملک و املاک هرچه داشت به سائلان می‌داد و از بخشش هیچ ابا نداشت. او را دیدند که مشغول ساخت‌وساز است. گفتند: «چه می‌سازی؟» گفت:«این‌ها املاک برای نجوم است» و بر این طریق چندین رصدخانه ساخت.
مریدی از اعضای شورای شهر او را گفت: «مرا نصیحتی کن که با آن به هرچه ‌خواهم رسم». لختی اندیشید و گفت: «از زمین خوردن نترس» و گفت: «من خودم بارها زمین خوردم و نترسیدم و هربار که زمین خوردم به روی خودم نیاوردم و دوباره تلاش کردم». نقل است که مرید این وصیت به کار بست و چندی نگذشته از متمولان دوران خود شد.
نیمه شبی قبل از مناظره او را دیدند که با خود می‌گفت: «نیمه راهیم برنمی‌گردیم» و می‌گفت: «کلید مشکلات در دست من است» و می‌گفت: «من حقوقدانم و سرهنگ نیستم». 

او را گفتند: «چه می‌گویی؟ ماذا فازا؟ و چرا شعارهای رقیب را سر داده‌ای؟». 

آهی کشید و گفت: «تقلید همه را در مناظره کردم... فقط خود حسن مانده است».
نقل است که عاشق مردم بود و دولتش «دولتِ مردم» بود و هرکاری که می‌توانست برای مردم انجام می‌داد. پس چون در میانه مناظره دید که مردم خسته شده‌اند و گروهی دست‌شویی خواست رفتن، از جای بشد و در دمای 200 درجه، میله داغ را بگرفت و با مرتضی حیدری وارد مذاکره شد و با رایزنی‌هایی که کرد، برای مردم 15 دقیقه وقت استراحت گرفت. اعلی‌ا... مقامه.
نقل است که مولتی‌تسک بود و با یک دست ایرباس می‌راند و با دست دیگر فاصله شمال-جنوب تهران را کم می‌کرد و همزمان در کانال‌های فجازی کامنت می‌گذاشت و نه تنها تحمل یک رقیب و دو رقیب که تحمل ده تا را هم داشت.
در انتهای کار او آورده‌اند که پس از مناظره دیگر آن باقر سابق نشد و کابوس بسیار می‌دید و نیمه شب از خواب می‌پرید و فریاد می‌زد: «اسحاق... اسحاق». آب قندش می‌دادند اما هیچ افاقه نمی‌کرد. می‌گفتند: «می‌خوای همه اتوبان‌ها رو دو طبقه کنی؟ مجوز تراکم بدم امضا کنی؟» ولی هیچ پاسخ نمی‌داد و خیره می‌نگریست. رحمه‌ا... علیه.


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیاست یعنی این!!!

تاریخ:دوشنبه 11 اردیبهشت 1396-07:11 ق.ظ

سیاست یعنی این!!!


یک کمونیست مجوز مهاجرت از آلمان به روسیه را کسب کرد.
هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد. یک مجسمه دید. از او پرسید: این چیه؟
مرد گفت: شکل سوالت اشتباهه آقا؟
بپرس این کیه، این مجسمه هیتلر مرد بزرگ آلمان است که توی تمام کشور عدالت و دموکراسی برقرار کرد. من هم برای بزرگداشت این شخص مجسمه اش همیشه همراهمه... 

مامور گمرک گفت: درسته آقا، بفرمایید.

در فرودگاه روسیه مامور گمرک هنگام تفتیش مجسمه را دید و از کمونیست پرسید: این چیه؟ 

مرد گفت: بگو این کیه؟ 

گفت: این مجسمه مرد منفور و دیوانه ای است که مرا مجبور کرد از آلمان برم بیرون. مجسمه اش همیشه همرامه که تف و لعنتش کنم.
مامور گمرک گفت: بله درسته آقا، بفرمایید!
چند روز بعد که كمونیست توی خونه اش همه فامیل را دعوت کرد.
پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید ،پرسید: این کیه؟
مرد گفت: پسرم سوالت اشتباهه. بپرس این چیه؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی از آلمان به اینجا آوردم!!

«سیاست یعنی این که یک حرف را به مردم به صورت های مختلف بیان کنی!!»



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خداباوری ملا!!

تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1396-10:38 ق.ظ



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درباب نامزدی یکی از خالی بافان !

تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1396-08:54 ق.ظ

درباب نامزدی یکی از خالی بافان !  

آن سوداگر دهر! سردار آشتی و قهر . ارباب تراکم فروشان شهر. کاپیتانا و دکترانا محمد باقر خان . نامزد اداره کل کشور به سنه 96 حکایت موثق است که شهرداران او از فرط فروش تراکم آن چنان پول پارو کردندی که از ویلاهای ساحل خزر و خانه های سقف چینی جنگل های شمال بگذشتند و هرکدام به فراخور میل اهل و عیال و فامیل در گوشه ای از این دنیای فانی خارج از مرزهای خودمانی گوشه عزلت گزیدند . و در سایه دستاورد تز دکترای این شهردار گل !!شهرداری های فراوان به محلات پایتخت ساختند و هر کدام به شهردارکی سپردند که او نیز در طلب همه آن هایی بود که در بالا ذکرشان شد و شروع کار نمی کردند مگر به داشتن خانه ای در جه یک در منطقه دو یا سه با چهار چرخ هایی با شاسی های بلند که توان سرکشی از املاکشان در اقصی نقاط را داشته باشد و این شد که باغ های شهر بسوختند و از قوت خاک آن ها برج سازی ها و پاساژسازی ها ومال سازی ها و....در شهر رونق گرفت .
 و از این شفاف تر چه گفته به زبان آید که کام را بیشتر از این تلخ نشاید .!!  
وچون شنیدم که اقتصاد دانان دنیا بنای کفرگویی به شعارهای اقتصادی برادر شهردار گذاشته اند و چهارصد برابر شدن در آمد فقرا و ایجاد 500 میلیون شغل در صد روز اول ریاست جمهوریش را ((که از گفته های اوست به دقیقه نود ودر پای میز ثبت نام ریاست جمهوری )) زیر سوال برده اند. خواستم یاد آورشوم که آن ها از نظریه های تیم اقتصادی این ابر شهردار بی خبرند .و اقتصاد شهری نخوانده اند و از فروش تراکم وحسابداری تعهدی قطعا چیزی نمی دانند .و این دو نظریه یعنی معامله دو سر برد و دوصد سود !!.
 واین هست زبان حال و قال ان مرد عمل و شهردار شهر در شرح بیان آنچه گفته آمد در باب نظریه دوسر برد و دوصد سود : نوع اول – ساده و شفاف تراکم را نقد می فروشیم و پول ان را جیرینگی به جیب می زنیم .  
((تراکم خری و تراکم فروشی باید به دست خودی ها انجام شود ،چون که نمی شود در این سازمان عریض و طویل کاررا به دست نخودی سپرد . پس تکلیف هزینه های انتخابات چه می شود .؟؟))  
مثال : منطقه یک تا پنج ( انتظار شرح بیشتر نداشته باشید لطفا) !
نوع دوم – علمی وغیر شفاف تراکم را نقد می فروشیم به عدد فرضی 100 - به یک تاجر نیازمند تراکم و دستگاه می خریم از خارج ( وقتی اسم خرید خارجی میاد دهانمان بی اختیار آب می افتد .لطفا نگوو نپرس) به عدد فرضی 50 . نصف قیمت !!! فاکتور آن را می دهیم بانک شهر بر اساس نظریه حسابداری تعهدی به عدد فرضی 150 !! بانک ان را دیسکانت می کند به عدد فرضی 50 !!و در وجه پیمانکار کارسازی می کند چه کارسازی ی ؟!!. فرمول محاسبه سود در این روش فوق سری بوده شما هم بیخودی برای کشف ان زور نزنید ملزومات : 1- شرکت بازرگانی فعال در تجارت خارجی که بساز وبفروش داخلی است . خودی 2- بساز وبفروش فعال در خرید وفروش تراکم که تاجر خارجی است . خودی 3- بانک عامل اشنا به همه فوت وفن های کار با اولویت بانک شهر که خودی وخودساخته است .برای چنین روز مبادایی!!1 ((تاکید می شود همه این امور باید به دست خودیها انجام شود چونکه نمی شود در این سازمان عریض وطویل کاررا به دست نخودی سپرد . پس تکلیف هزینه های انتخابات چه می شود . )) مثال : - پروژه فرامنطقه ای ایران زمین توسط بابک خان تراکم بخر داخلی .!((که ازهمین گودال بزرگ تا الان قریب به 600 میلیارد فروش تراکم کرده ایم )) - پروژه فرامنطقه ای اتوبان صدر توسط بابک خان تاجر خارجی!! (( که از این محل نیز سود ارزی قابلی حاصل شده در نزد بانکهای خارجی با سود صفر درصد بر ای یک وقتی !! که لازم می شود )) - بانک تعهد بسپار شهر به بابک خان همه فن حریف - نوع سوم : غیر علمی و شفاف : به سبک شرخرها و بابا شمل ها و کلاه مخمل ها که دارای تشکیلات وبرو وبیایی هستند وبا از ما بهترون ها عکس یادگاری می گیرند و انصافا هم به درد این کلان شهر می خورند . - به متقاضیان خدمات شهری رک وپوست کنده می گوییم یا الله رد کن بیاد !!! به همین شفافی که تو الان می خوانی و ما سال هاست می دانیم . ((تاکید می شود همه این امور باید به دست خودی ها انجام شود ،چون که نمی شود در این سازمان عریض و طویل کاررا به دست نخودی سپرد . پس تکلیف هزینه های انتخابات چه می شود . )) ملاحظه می کنید که ترجیع بند هر روشی که گفته شد چی بود :؟ ((...همه این امور باید به دست خودی ها انجام شود چون که نمی شود در این سازمان عریض و طویل کاررا به دست نخودی سپرد . پس تکلیف هزینه های انتخابات چه می شود . )) این به معنای داشتن استراتژی است از همان ابتدای کار در شهرداری با این نقشه که باید روزی رییس جمهور شوم کار خود را شروع کرده ام .

و این چنین است که مردم فهیم ایران از هم اکنون بدانند ، ما با کمترین هزینه بیشترین تلاش جهادی خودرا در خصوص کسب ارای مردم فهیم ایران به خرج خواهیم داد . باشد که رییس جمهوری از آن ما شود به فضل الهی ان شالله !!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کمی شرم و حیا!!

تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1396-09:27 ق.ظ

کمی شرم و حیا!!


هر وعده که دادند به ما باد هوا بود
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود 


چوپانی این گله به گرگان بسپردند
این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟ 


رندان به چپاول سر این سفره نشستند
این ها همه از غفلت و بی حالی ما بود 


خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود 


گفتند چنینیم و چنانیم دریغا
این ها همه لالایی خواباندن ما بود 


ای کاش در دیزی ما باز نمی ماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود  

                                             
#ایرج_میرزا

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خودکشی!!

تاریخ:سه شنبه 29 فروردین 1396-08:58 ق.ظ

 خودکشی!!

 



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مردم احمق،حاکم احمق می خواهند!

تاریخ:دوشنبه 28 فروردین 1396-09:33 ق.ظ

مردم احمق،حاکم احمق می خواهند!


نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند، نگاهی از سر غرور انداخت.
 عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: 

بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند، به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند.
 معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند.
 پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: 

از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌کند ! 

بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟
 عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
 از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: 

این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. ""علی""برای این جماعت حیف است.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :27
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------