تبلیغات
حکمت و حكایت - مطالب طنزهای حكیمانه

گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

درباب نامزدی یکی از خالی بافان !

تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1396-08:54 ق.ظ

درباب نامزدی یکی از خالی بافان !  

آن سوداگر دهر! سردار آشتی و قهر . ارباب تراکم فروشان شهر. کاپیتانا و دکترانا محمد باقر خان . نامزد اداره کل کشور به سنه 96 حکایت موثق است که شهرداران او از فرط فروش تراکم آن چنان پول پارو کردندی که از ویلاهای ساحل خزر و خانه های سقف چینی جنگل های شمال بگذشتند و هرکدام به فراخور میل اهل و عیال و فامیل در گوشه ای از این دنیای فانی خارج از مرزهای خودمانی گوشه عزلت گزیدند . و در سایه دستاورد تز دکترای این شهردار گل !!شهرداری های فراوان به محلات پایتخت ساختند و هر کدام به شهردارکی سپردند که او نیز در طلب همه آن هایی بود که در بالا ذکرشان شد و شروع کار نمی کردند مگر به داشتن خانه ای در جه یک در منطقه دو یا سه با چهار چرخ هایی با شاسی های بلند که توان سرکشی از املاکشان در اقصی نقاط را داشته باشد و این شد که باغ های شهر بسوختند و از قوت خاک آن ها برج سازی ها و پاساژسازی ها ومال سازی ها و....در شهر رونق گرفت .
 و از این شفاف تر چه گفته به زبان آید که کام را بیشتر از این تلخ نشاید .!!  
وچون شنیدم که اقتصاد دانان دنیا بنای کفرگویی به شعارهای اقتصادی برادر شهردار گذاشته اند و چهارصد برابر شدن در آمد فقرا و ایجاد 500 میلیون شغل در صد روز اول ریاست جمهوریش را ((که از گفته های اوست به دقیقه نود ودر پای میز ثبت نام ریاست جمهوری )) زیر سوال برده اند. خواستم یاد آورشوم که آن ها از نظریه های تیم اقتصادی این ابر شهردار بی خبرند .و اقتصاد شهری نخوانده اند و از فروش تراکم وحسابداری تعهدی قطعا چیزی نمی دانند .و این دو نظریه یعنی معامله دو سر برد و دوصد سود !!.
 واین هست زبان حال و قال ان مرد عمل و شهردار شهر در شرح بیان آنچه گفته آمد در باب نظریه دوسر برد و دوصد سود : نوع اول – ساده و شفاف تراکم را نقد می فروشیم و پول ان را جیرینگی به جیب می زنیم .  
((تراکم خری و تراکم فروشی باید به دست خودی ها انجام شود ،چون که نمی شود در این سازمان عریض و طویل کاررا به دست نخودی سپرد . پس تکلیف هزینه های انتخابات چه می شود .؟؟))  
مثال : منطقه یک تا پنج ( انتظار شرح بیشتر نداشته باشید لطفا) !
نوع دوم – علمی وغیر شفاف تراکم را نقد می فروشیم به عدد فرضی 100 - به یک تاجر نیازمند تراکم و دستگاه می خریم از خارج ( وقتی اسم خرید خارجی میاد دهانمان بی اختیار آب می افتد .لطفا نگوو نپرس) به عدد فرضی 50 . نصف قیمت !!! فاکتور آن را می دهیم بانک شهر بر اساس نظریه حسابداری تعهدی به عدد فرضی 150 !! بانک ان را دیسکانت می کند به عدد فرضی 50 !!و در وجه پیمانکار کارسازی می کند چه کارسازی ی ؟!!. فرمول محاسبه سود در این روش فوق سری بوده شما هم بیخودی برای کشف ان زور نزنید ملزومات : 1- شرکت بازرگانی فعال در تجارت خارجی که بساز وبفروش داخلی است . خودی 2- بساز وبفروش فعال در خرید وفروش تراکم که تاجر خارجی است . خودی 3- بانک عامل اشنا به همه فوت وفن های کار با اولویت بانک شهر که خودی وخودساخته است .برای چنین روز مبادایی!!1 ((تاکید می شود همه این امور باید به دست خودیها انجام شود چونکه نمی شود در این سازمان عریض وطویل کاررا به دست نخودی سپرد . پس تکلیف هزینه های انتخابات چه می شود . )) مثال : - پروژه فرامنطقه ای ایران زمین توسط بابک خان تراکم بخر داخلی .!((که ازهمین گودال بزرگ تا الان قریب به 600 میلیارد فروش تراکم کرده ایم )) - پروژه فرامنطقه ای اتوبان صدر توسط بابک خان تاجر خارجی!! (( که از این محل نیز سود ارزی قابلی حاصل شده در نزد بانکهای خارجی با سود صفر درصد بر ای یک وقتی !! که لازم می شود )) - بانک تعهد بسپار شهر به بابک خان همه فن حریف - نوع سوم : غیر علمی و شفاف : به سبک شرخرها و بابا شمل ها و کلاه مخمل ها که دارای تشکیلات وبرو وبیایی هستند وبا از ما بهترون ها عکس یادگاری می گیرند و انصافا هم به درد این کلان شهر می خورند . - به متقاضیان خدمات شهری رک وپوست کنده می گوییم یا الله رد کن بیاد !!! به همین شفافی که تو الان می خوانی و ما سال هاست می دانیم . ((تاکید می شود همه این امور باید به دست خودی ها انجام شود ،چون که نمی شود در این سازمان عریض و طویل کاررا به دست نخودی سپرد . پس تکلیف هزینه های انتخابات چه می شود . )) ملاحظه می کنید که ترجیع بند هر روشی که گفته شد چی بود :؟ ((...همه این امور باید به دست خودی ها انجام شود چون که نمی شود در این سازمان عریض و طویل کاررا به دست نخودی سپرد . پس تکلیف هزینه های انتخابات چه می شود . )) این به معنای داشتن استراتژی است از همان ابتدای کار در شهرداری با این نقشه که باید روزی رییس جمهور شوم کار خود را شروع کرده ام .

و این چنین است که مردم فهیم ایران از هم اکنون بدانند ، ما با کمترین هزینه بیشترین تلاش جهادی خودرا در خصوص کسب ارای مردم فهیم ایران به خرج خواهیم داد . باشد که رییس جمهوری از آن ما شود به فضل الهی ان شالله !!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کمی شرم و حیا!!

تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1396-09:27 ق.ظ

کمی شرم و حیا!!


هر وعده که دادند به ما باد هوا بود
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود 


چوپانی این گله به گرگان بسپردند
این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟ 


رندان به چپاول سر این سفره نشستند
این ها همه از غفلت و بی حالی ما بود 


خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود 


گفتند چنینیم و چنانیم دریغا
این ها همه لالایی خواباندن ما بود 


ای کاش در دیزی ما باز نمی ماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود  

                                             
#ایرج_میرزا

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خودکشی!!

تاریخ:سه شنبه 29 فروردین 1396-08:58 ق.ظ

 خودکشی!!

 



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مردم احمق،حاکم احمق می خواهند!

تاریخ:دوشنبه 28 فروردین 1396-09:33 ق.ظ

مردم احمق،حاکم احمق می خواهند!


نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند، نگاهی از سر غرور انداخت.
 عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: 

بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند، به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند.
 معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند.
 پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: 

از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌کند ! 

بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟
 عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
 از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: 

این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. ""علی""برای این جماعت حیف است.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پسر "مش صفرم!!

تاریخ:یکشنبه 27 فروردین 1396-10:44 ق.ظ

 پسر "مش صفرم!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات منظوم دکتر!!! محمود احمدی نژاد

تاریخ:شنبه 26 فروردین 1396-10:26 ق.ظ



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نتیجه هزینه صدها میلیارد تومان!!/طنز

تاریخ:چهارشنبه 23 فروردین 1396-10:40 ق.ظ

نتیجه هزینه صدها میلیارد تومان!!/طنز


✅ نتیجه هزینه صدها میلیارد تومان برای پاسداری از زبان پارسی توسط غلامعلی حدادعادل‌
 


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سر خر!!

تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1396-09:16 ق.ظ

سر خر!!


رﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩی ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ می‌رفت. ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ بودند ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ بستند . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁن ها ﺟﺎﻣﯽ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻌﺎﺭﻑ کرد. ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﮔﻮﯾﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ زد ﻭ ﻭﻟﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ نبودند. سرانجام یکی ﺍﺯ آنان ﺗﻬﺪﯾﺪ کرد ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻌﺎﺭﻓﯽ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﮐﺸﺘﻪ می‌شود.

ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﮐﺮﺍﻩ ﺟﺎﻡ را ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ: 

«ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮ می‌دانی ﮐﻪ ﻣﻦ به خاطر ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ می‌خورم.»

وقتی مرد ﺟﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﺮﺵ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎن خندیدند.

ﻣﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﮔﻔﺖ: 

«ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺣﻼﻝ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ، ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﺧﺮ نگذاشت.»

«سر خر» كه می‌گویند حكایتش این است.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برای تسلیت یا.....؟!

تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1396-05:30 ق.ظ

 برای تسلیت یا.....؟!


در مراسم ختمی مردان زیادی جمع شده بودند ،شخصی از صاحب عزا پرسید: 

چه شده؟

گفت: الاغم جفتک زده زنم را كشته، گفت: 

این همه جمعیت برای تسلیت آمدن؟

 گفت: نه، برای خریدن الاغه اومدن!!!!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تا جان تو درآید!!

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1396-06:14 ب.ظ

تا جان تو درآید!!


ترسم از روزی، که قبض آفتاب، آید برایم!!
یا که فیشی، از بهای ماهتاب، آید برایم!!
نصب گردد، روی دوشم، یک هواسنج جدید
قیمت باد و هوا هم، با شتاب آید برایم!!

دولت  ایران  متشکریم !!!!

گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید
گفتم که نان گران شد، گفتا گران تر آید!!!

گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است
گفتا که گوشت کم خور، تا حاجتت برآید!!!

گفتم چرا کم است این، یارانه های نقدی؟
 گفتا خموش غافل، این نیز هم نیاید!!!

گفتم که از گرانی، جانم به لب رسیده
گفتا تحملش کن، تا جان تو درآید!!!



@kherad_o_khorafat



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :26
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------