گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مسافر نحس!

تاریخ:چهارشنبه 27 دی 1396-11:34 ق.ظ

مسافر نحس!


حاج ناصر تو بیمارستان بستری بود.
۱۵ نفر از اهالی محل خواستن برن عیادتش.
یک مینی بوس دربست گرفتن با راننده توافق کردن که نفری ۵ تومن بدن.
راننده گفت: یک نفر دگه هم بیارید که صندلی ها تکمیل بشن.
بهش گفتن: نه دگه کسی نیست فقط ماییم .
خواستن حرکت کنند که یکی از دور بدو اومد طرف مینی بوس .
راننده گفت: آها، یک نفر هم جور شد.
بهش گفتن: ولش کن! این جاسم نحسه، اگه بامون بیاد ،حتما نحسیش ما رو می گیره و یک اتفاقی میفته!
راننده گفت: نه، من اعتقاد ندارم به این خرافات. مهم اینه صندلی ها تکمیل بشن و ۵ تومن بیشتر گیرم بیاد.
خلاصه ایستاد و جاسم رسید. تا دَرِ مینی بوس رو باز کرد،گفت: 

پیاده شید!حاج ناصر مرخص شد! نمی خواد برید بیمارستان!!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ما بدبختیم یا خوشبخت؟!!

تاریخ:شنبه 23 دی 1396-07:00 ق.ظ

 ما بدبختیم یا خوشبخت؟!! 


 وقتی که بی کفایتی جای عقلانیت را می گیرد!

مردی دو دختر داشت .یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت: 

ای مرد! سری به دخترها بزن و احوال آن ها را جویا شو .

مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد . دخترک گفت که: 

زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم. اگر باران ببارد ،خیلی خوب است، اما اگر نبارد، بدبختیم !

مرد به خانه کوزه گر رفت . دختر گفت: 

کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم. اگر باران ببارد ،بدبختیم و اگر نبارد، خوب است .

مرد به خانه برگشت. همسرش از اوضاع پرسید .مرد گفت: 

چه باران بیاید و چه باران نیاید، ما بدبختیم!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مغز ،یا یک دینام هزار ولتی!

تاریخ:دوشنبه 18 دی 1396-09:19 ق.ظ

مغز ،یا یک دینام هزار ولتی!


به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم :

شما چطور می فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ 

روان‌پزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک قاشق چای خورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم : آهان، فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد، چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را برمی دارد. حالا شما هم می خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

نتیجه :


1- راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.
2- در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود . در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است، نه استفاده از ابزار پیشنهادی!
3- راه حل همیشه جلوی چشم نیست. مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک لامپ از آن استفاده نمی کنیم.


آنتونی رابینز



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جای روشنفکران کجاست؟

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-10:29 ق.ظ

 جای روشنفکران کجاست؟


توریستى به ایران آمد.

دید عده ای از مردم در مسجد غذا می خورند.
 
 پرسید: مگر مسجد جاى نماز نیست؟

گفتند: نماز را در دانشگاه تهران می خوانیم!

پرسید: مگر دانشگاه محل روشنفكران نیست؟

گفتند روشنفكران در زندان هستند!

پرسید: مگر زندان جاى دزدان نیست؟

گفتند: نه دزدان به امور ملت رسیدگی می كنند.✋️

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ پاچه خواری!

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-09:37 ق.ظ

 تاریخ پاچه خواری!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شلوارهای ما!

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-07:58 ق.ظ

 شلوارهای ما!


ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﯿﮑﺮﻭﻓﻦ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﯾﻦ ﺧﻮشاﻣﺪ می گفت.
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: یا ابالفضل!

ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ.
بعد از چند لحظه، ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺖ: 

ﻣﺴﺎﻓﺮﯾﻦ ﻋﺰﯾﺰ ﭘﻮﺯﺵ می طلبم. ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﻠﻮﺍﺭﻡ ﺭﯾﺨﺖ، شلوارم کثیف شد!

 یارو از ته هواپیما ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: 

قبر ﭘﺪﺭﺕ! ﺑﯿﺎ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺷﻠﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﻭﻣﺪ!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جامعه شناسی دروغ!

تاریخ:چهارشنبه 13 دی 1396-10:29 ق.ظ

جامعه شناسی دروغ!



_کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید، "دلال" است.

_کسی که دروغ می گوید، تا پول بگیرد "گدا" است.

_کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد، "قاضی" است.

_کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد، "وکیل" است.

_کسی که جز راست چیزی نمی گوید، "بچه" است.

_کسی که به خودش هم دروغ می گوید، "متکبر" است.

_کسی که دروغ خویش را باور می کند، "ابله" است.

_کسی که سخنانش دروغ است، اما دروغش شیرین است، "شاعر" است.

_کسی که دروغ می گوید و مردم دروغش را باور می کنند، "سیاستمدار" است.

_کسی که علی رغم میل باطنی و اکراه دروغ می گوید، "همسر" است.

_کسی که اصلا دروغ نمی گوید، "مرده" است.

_کسی که دروغ می گوید و یک قسم هم روش می خورد، "بازاری" است.

_کسی که دروغ می گوید اما خودش متوجه نمی شود، "ابله پر حرف" است.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاموشی!

تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-07:14 ب.ظ

 خاموشی!


آورده اند که :
نادانی بر آن شد تا به الاغی سخن گفتن بیاموزد .
پیاپی با درازگوش بیچاره حرف می زد و ‌به گمان خود الاغ در حال پیشرفت بود.
خردمندی این را دید و بگفت :
ای نادان! بیهوده تلاش مکن و خود را مضحکه دیگران قرار نده!
الاغ از تو سخن گفتن نمی آموزد،
ولی تو می توانی خاموشی را از او بیاموزی.

#امثال_و_حکم
#دهخدا

@matnbartar

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فقط از پوشش زن ها!!

تاریخ:یکشنبه 10 دی 1396-06:45 ق.ظ

فقط از پوشش زن ها!!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فریب آباد

تاریخ:پنجشنبه 7 دی 1396-07:39 ق.ظ

 فریب آباد  

ıllıllı
مردم اینجا چقدر مهربانند...

دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختند.
دیدند سرما می خورم، سرم کلاه گذاشتند!
و چون برایم تنگ بود، کلاه گشادتری گذاشتند! 

و دیدند هوا گرم شد، پس کلاهم را برداشتند!
و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است، به من وصله چسباندند!
و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم، محبت کردند و حسابم را رسیدند...
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم، نانم را آجر کردند گفتند: کلبه بساز...

روزگار جالبی است...
مرغمان تخم نمی گذارند،
ولی هر روز گاومان می زاید!

زنده یاد حسین پناهی



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :35
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------