گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

عاقبت به «خیر»!

تاریخ:سه شنبه 30 آبان 1396-06:37 ق.ظ

 عاقبت به «خیر»! 

 

شخصی  می گفت: اکثر معلمان عاقبت به خیرند.
گفتم: چطور؟
گفت: وقتی به بازنشستگی می رسند، اگه ازشون بپرسی که :

-خونه ی شخصی داری؟
- خیر
-ماشین مدل بالا داری؟
- خیر
-دخترت را شوهر دادی؟
 -خیر
-پسرت را داماد کردی؟
- خیر
-مکه یاسفرخارجی رفتی؟
 -خیر
و . . .

واقعا درست میگن که معلم ها
 عاقبت به «خیر» اند....




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر چهار سال انتخابات تکرار می شود!!

تاریخ:دوشنبه 29 آبان 1396-06:52 ب.ظ

هر چهار سال انتخابات تکرار می شود!!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کار خدا چیه؟!طنز

تاریخ:دوشنبه 29 آبان 1396-11:27 ق.ظ

کار خدا چیه؟!طنز


یه بنده خدایی تعریف می کرد: 

بچه که بودم، رفتم مسجد. سر نمازم با صدای بلند دعا کردم: 

"خدایا ! یه دوچرخه به من بده"! 

ریش سفید محل شنید، گفت: 

بچه جان، خدا که کارش دوچرخه دادن نیست، کار خدا لطف به بندگانشه، خصوصا بخشش گناهاشون، نه دوچرخه دادن. 

صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و تو مسجد سر نمازم دعا کردم که: 

خدایا ! منو بابت تمام گناهانم ببخش. 

ریش سفید شنید و گفت: آفرین پسرم، حالا شدی آدم خوب و خداپرست. 

از آن روز دیگه من راهمو پیدا کردم. الان هم یه گوشه دارم خدمت می‌کنم، اول اختلاس می کنم و بعد نماز و نذری و  توبه...

لینک join

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نزول دو نوع بلا یك جا /طنز

تاریخ:یکشنبه 28 آبان 1396-09:07 ق.ظ

 نزول دو نوع بلا یك جا /طنز

 

در جریان زلزله بوئین زهرا در سال ٤١ كه چند تن از اعضای نهضت آزادی با كمك های مردمی جمع آوری شده به منطقه رفته بودند، هجوم مردم مصیبت دیده برای گرفتن اقلام مورد نیاز و بی نظمی ایجاد شده باعث شده كه مرحوم طالقانی از مردم می پرسد :

در محل شما روحانی نیست كه مردم را بشناسد و ما كمك ها را به ایشان  تحویل بدهیم تا بین شما قسمت كند؟

مرحوم استاد دكتر محمد قریب كه همراه گروه بوده ،به طنز پاسخ می دهد :

آقای طالقانی! معمولاً خداوند دو نوع بلا را یك جا نازل نمی كند !!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دزد هم دزد باسواد!

تاریخ:جمعه 26 آبان 1396-07:28 ق.ظ

دزد هم دزد باسواد!


این ماجرا واقعیه 


طرف تو ایران BMW 2015 دزدیده بود!
حالا به یه طریقی گرفتنش.
صاحب ماشین گفت :
خدا وکیلی ازت شکایت نمی کنم. فقط بگو چطور این ماشینو با این همه سیستم امنیتی دزدیدی؟
یارو گفت :
گاز نیتروژنو از اگزوز زدم تو ماشین و یه فندک گرفتم جلوش !
موتور که حین خاموشی داغ بشه، سیستم امنیتی فکر می کنه ماشین دچار حریق شده ، درهای ماشینو باز می کنه و پروتکل های امنیتی رو بر می داره !!

وطنم ، پاره تنم!!
(دزدامون تحصیل كرده اند)



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

"قیامت نامه!"

تاریخ:شنبه 20 آبان 1396-05:43 ق.ظ

"قیامت نامه!"

روز قیامت شد و صاحبِ صور
اومد به میدون و دمید تو شیپور

مُرده ها از تو قبراشون پا شدن
منتظر محشر کبرا شدن

برزیلی، پانامایی، تونسی
امریکایی، فرانسوی، قبرسی

هر کدوم از یه قوم و ملیّتی
وایساده بودن با چه کیفیّتی!

ایرونیا هم تهِ صف وایسادن
از اون عقب هی صفُ هُل میدادن!

یهو خدا از اون بالا صدا کرد
ایرونیا رو از تو صف جدا کرد

سپرد اونا رو دستِ یه فرشته
گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته

گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟!
حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!

از تو بعیده پارتی بازی کنی
فقط یه عدّه ای رو راضی کنی!

این جوری که رفتن و صف خالی شد
معلومه پرونده ها ماسمالی شد..!

خدا که دید یه ذره اوضا پَسه
به مُرده های معترض گفت بسه

این ایرونیا که توی صف بودن
تموم عمرشون توی کف بودن!

یه سر سوزن دل خوش نداشتن
تو دلاشون بذر امید نکاشتن

تموم عمرشون مُعطّل بودن
تو هر چیزی از آخر اول بودن!

هر چی برای تفریح عُموم بود
برای این بیچاره ها حروم بود!

شادیاشونو قدغن می کردن
جوونا رو سوار وَن می کردن!

درسته که قانوناشون صوری بود
ولی بهشت رفتنشون زوری بود!

یکی نشسته بود و غُرغر می کرد
تموم فیلماشونو سانسور می کرد!

تقویمشون همش عزاداری بود
جمعه تا جمعه گریه و زاری بود

لذت زندگی رو کشک می دیدن
ثوابُ تنها توی اشک می دیدن

نه دیسکویی، نه کافه ای،  نه باری
نه ساحل مُختلطی،  نه یاری!

نفهمیدن مزه کنسرت چیه
اون که وسط وایساده با چوب کیه!

خودروی ملّیشون یه جور گاری بود!
مسبّبِ مرگ و عزاداری بود

با این که روی دریای نفت بودن
اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!

گرفتار فرار مغزا شدن
نخبه هاشون وِل توی دنیا شدن!

مثل شماها حالِ خوب نکردن
تو شهراشون بزن بکوب نکردن!

خلاصه این ملتِ بی آتیه
حساب کتابشون قر و قاطیه!

یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن
طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!

وقتشه غصّه هاشونو چال کنن
برن بهشت و تا ابد حال کنن!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در پوشش مأمور سرقت می کنند...

تاریخ:پنجشنبه 18 آبان 1396-04:40 ب.ظ

در پوشش مأمور سرقت می کنند...


شیره را از حبّه ی انگور سرقت می کنند
شهد را از لانه ی زنبور سرقت می کنند

دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود!
سارقان بی پدر بدجور سرقت می کنند!

احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با "کنترل از دور" سرقت می کنند

عدّه ای راحت میان مبل خود لم می دهند
از طریق عدّه ای مزدور سرقت می کنند

روز روشن، زنده ها را از میان کوچه ها
مُرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند

برق را از سیم ها و آب را از لوله ها
دود را از حقّه ی وافور سرقت می کنند

می برندت سوی خلوت، می کنندت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند!

جای این که سکّه ای در کاسه ی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند

نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عدّه ای تنها به این منظور سرقت می کنند!

خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت می کنند...

@SepehrAzadi



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هم‌سفر با شازده کوچولو

تاریخ:پنجشنبه 18 آبان 1396-08:12 ق.ظ


هم‌سفر با شازده کوچولو
..........
دیشب شازده کوچولو آمده بود خونمان و گفت :

بیا بریم سفر به یک کره دوردست .

گفتم: شازده بگذار بخوابم آخه برای چی؟

گفت: یک‌شب هم با ما بیا .ضررنمی کنی.
وارد یکی از کرات آسمانی شدیم که اسمش ناریا بود. بلافاصله نگهبانان ما را دستگیر کردند و به صداوسیمای آن کره بردند تا باما مصاحبه کنند. نگران بودیم که چه باید بگوییم؟ گفتند فعلاً نوبت شما نیستT  بنشینید و وقتی صحبت‌های مسئولین کره‌مان تمام شد و احتمال دراختیارمردم قرار گرفتن میز خطابه بیشتر شدT باید شما حرف بزنید.
کره زیبایی بود،  ولی ازحرف هایشان سر درنمی‌آوردیم. رئیس‌جمهورشان مرتب شعارمی داد و وعده می‌داد. رئیس قوه قضاییه‌شان از سیاست می‌گفت، ولی ازقضا چیزی نمی‌گفت. رئیس قوه مقننه ازقضا و اجرا می‌گفت. وزیر دارایی در مورد سینما سخنرانی می‌کرد.رئیس کمیته امدادشان در مورد عملیات و وزیر امور خارجه شان در مورد فعالیت های پزشکی و وزیر بهداشت و درمان شان در مورد سیاست های اقتصادی و نیروی انتظامی شان در مورد سیاست‌های جهانی حرف می‌زدند. وزیر نفت در مورد آموزش‌وپرورش و وزیر ارشاد در مورد صنعت حرف می‌زد.وزیر علوم در مورد صنایع نظامی سخنرانی می‌کرد. عده‌ای چرخ نخ‌ریسی داشتند و می‌بافتند و 6 نفری بودند که رشته‌های آن ها را پنبه می‌کردند و به‌جای همه تصمیم می‌گرفتند.همه با هم سرود می‌خواندند :کی بود کی بود؟ ما نبودیم......
شازده کوچولو گفت: چه می‌بینی؟ گفتم :آینه ......
بالاخره نوبت مردم و ما نشد که حرفی بزنیم. سخنرانی‌ها تکرار می‌شد و عده‌ای در یک دست  کلنگ و در دست دیگرشان قیچی داشتند . پرسیدم این‌ها چه می‌کنند؟ راهنما گفت این‌ها وزرا و معاونین و استانداران هستند که کلنگ می‌زنند برای 30 سال دیگر و نوار افتتاح پروژه‌های سالیان قبل را برای چندمین بار قیچی می‌کنند. ناگهان صدای آژیری به صدادرآمد . راهنما گفت: 

مدت سکونت شمادراین کره تمام‌شده و باید بروید تا دیگرانی بیایند و از خوشبختی‌های این کره استفاده کنند.

#میرزا_علی_آیت_اللهی
 @mirzaaliayatollahi



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بــز بـیـچـاره ...

تاریخ:چهارشنبه 17 آبان 1396-10:05 ق.ظ

بــز بـیـچـاره ...


جایی خواندم که انگلیسی‌ها وقتی که در آفریقا برای شکار می‌رفتند، برای جلوگیری از حملۀ ناگهانی حیوانات وحشی بزی را خودشان می‌بردند و دست و پای حیوان را هم می‌بستند که نتواند فرار کند و زمانی که هر درنده‌ای به آن ها حمله می کرد، بز را ول می کردند و خودشان پا به فرار می‌گذاشتند و بز بیچاره هم که نمی‌توانست دیگر فرار کند، قربانی می شد !!

نمی دانم چرا وقتی این مطلب را خواندم و به کلمۀ «بز» ‌رسیدم چهرۀ بـابـک زنـجـانـی جلوی چشمم ظاهر شد و حتی فکر کردم که از همان اول وقتی دادگاه نـام ایـشـان را [[ ب ز ]] معرفى می كرد، منظورشان« بـز »بوده و ما اشتباه می‌كردیم ، بــز بـیـچـاره ...



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رهایی از خریت!

تاریخ:شنبه 13 آبان 1396-10:36 ق.ظ

 رهایی از خریت!


حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغ های ده، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند. زیرا پالانی که برایشان می دوخت ،پشت شان را زخمی می کرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... 

اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمی دوخت، بلکه از مواد اولیه پالان ها نیز کم می گذاشت و این بار نه تنها پشتشان زخمی می شد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. 

باز هم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالان ها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگه دارد تا شاید پالان ها به تنشان اندازه شود... 

و این بار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت،
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا این که تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز، بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :31
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------