گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ !

تاریخ:پنجشنبه 3 اسفند 1396-07:00 ب.ظ

 


ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! 


ﺷﻌﺮی زیبا از فیروز بشیری

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ


ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ


ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ


ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ


ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ


ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ


ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ


ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁن که ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟


ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟


ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟


ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁن که ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟


ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ


ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ


ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ ...


توکل بر خدایت کن کفایت می کند حتما
اگر خالص شوی با او صدایت می کند حتما




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باید این بالا بالا ها بنشینی..!

تاریخ:چهارشنبه 2 اسفند 1396-10:12 ق.ظ

باید این بالا بالا ها بنشینی..!


کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد..!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جهل؛بزرگ ترین گناه!

تاریخ:یکشنبه 29 بهمن 1396-08:00 ق.ظ

جهل؛بزرگ ترین گناه!


#تا_انتها_بخوانید

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جریان رو کی واستون تعریف کرده؟

تاریخ:شنبه 28 بهمن 1396-09:51 ق.ظ

جریان رو کی واستون تعریف کرده؟؟


حکایت:

شیخی روی منبر در مورد حلال و حرام صحبت می کرد و می گفت :

روزی سه تا دزد به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!!

تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!! 


بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!!

شب که شد دزد آخر دلدرد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش در غذایش ریخته بود ، مُرد!!

الاغ که تنها مانده بود ، راه صاحبخونه را در پیش گرفت و به همراه مال به خانه تاجر دیندار برگشت...
این یعنی مال حلال به صاحبش برمی گردد!!

مردم پای منبر صلواتی بلند فرستادند که ، معتادی بلند شد و گفت: 


ای شیخ! 


تمام دزدا که مردند، پس جریان رو کی واستون تعریف کرده!؟؟ خره؟!

بعد از آن روز دیگر کسی شیخ را ندید!

 



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روماتیسم! /طنز

تاریخ:جمعه 27 بهمن 1396-09:42 ق.ظ

 روماتیسم! /طنز

 



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مجال معرفی

تاریخ:سه شنبه 24 بهمن 1396-11:18 ق.ظ

مجال معرفی


جالب است

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درک ناصرالدین شاه از عدد!

تاریخ:پنجشنبه 19 بهمن 1396-10:10 ق.ظ

 درک ناصرالدین شاه از عدد!


می گویند نماینده یك كمپانی خارجی یك تفنگ جدید به ناصرالدین شاه نشان می دهد. ناصرالدین شاه ، سفارش ده تفنگ و یك میلیون فشنك می دهد . صدر اعظم به نماینده كمپانی می گوید: 

شما ده تفنگ بیاورید و صد هزار فشنگ . 

نماینده كمپانی می گوید: خودشان فرمودند یك میلیون ! 

صدر اعظم می گوید: شاه معنی عدد را نمی داند ( درك از عدد ندارد. شما صد هزار بیاورید). 

سال بعد نماینده كمپانی ده تفنگ و صد هزار فشنگ را در تالاری در كاخ به شاه نشان می دهد . شاه ضمن اظهار رضایت از تفنگ ها ، با مشاهده صد هزار فشنگ اعتراض كنان می گوید: 

مگر می خواهیم به جنگ روس برویم كه  این قدر فشنگ آورده اید؟ 

نماینده كمپانی به صدر اعظم نگاه می كند و صدر اعظم آهسته در گوش نماینده كمپانی می گوید: 

شاه درك از عدد ندارد ، باید فشنگ را ببیند تا بفهمد چه می گوید!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از این بهتر چه هست؟!/طنز

تاریخ:سه شنبه 17 بهمن 1396-11:14 ق.ظ

 از این بهتر چه هست؟!/طنز 


حاکمی در مشهد رسم بنهاد هر که از مسافران وساکنان دزدی کند ،آن شخص را سوار بر الاغ به مدت یک هفته در شهر بگردانند.
این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوا بدزدید و بخورد.
 به جرم دزدی به محکمه اش بردند و چون محکوم شد، طبق حکمِ حاکم سوار بر الاغی او را در شهر بچرخانیدند و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند.

 هنگام چرخاندن، نگهبان از دزد پرسید:
 بسیار سخت می گذرد؟
دزد گفت: نه !
حلوا را که خوردم، الاغ را هم که سوارم،
مردم هم که شادی می کنند و شادند، از این بهتر چه هست؟!


حکایتی است شیرین از احوال مملکت !
بیت المال را که می خورند، بنز را هم سوارند، ملت نیز خوشحال اند و جوک می سازند و می خندند.
خداوند این شادی و آرامش را از ملت ما نگیرد...

☺️☺️☺️



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر دزد و قاضی/طنز

تاریخ:یکشنبه 15 بهمن 1396-06:56 ب.ظ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ مشکلات کشور!/طنز

تاریخ:جمعه 13 بهمن 1396-07:54 ق.ظ

 ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ مشکلات کشور!/طنز


تو ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ یه آخوندی یواش اومد ﺍتاﻕ ﺗﺰﺭﯾﻘﺎﺕ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺰﺭﯾﻘﺎﺗﭽﯽ ﮔﻔﺖ :

ﺩﻭ ﺗﺎ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ. ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺰﻥ، ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍییش ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ مشکلات کشور رﻭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﮕﯿﺮ!☹️

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :35
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------