گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

هیچ زنی نمی تواند....

تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1396-05:27 ب.ظ

هیچ زنی نمی تواند....


♨️ زنان در کشور ما ، هنوز  آمادگی  پذیرفتن مسئولیت هایی چون وزارت در کابینه ی دولت را ندارند؛


زیرا:
هیچ زنی نمی تواند ۷۰۰ میلیارد اختلاس کند!!
هیچ زنی نمی تواند صدها هکتار از زمین های ورامین را به زور تصرف کند!!
هیچ زنی نمی تواند ادعای هاله ی نور بر دور سرش کند و درعین حال به ۱۷۰ نمایندگان مجلس پول کلان بدهد تا وزارتش را استیضاح نکنند!!
هیچ زنی نمی تواند میلیاردها اختلاس کند و حتی دستش به خون مظلومان آلوده باشد و فقط ۲۰۰ هزار تومان جریمه بشود!!
هیچ زنی نمی تواند خساراتی بیشتر از ۸ سال جنگ به کشور خودش وارد کند!
هیچ زنی نمی تواند سه تن از بزرگان کشور را به جرم انتقاد مسالمت آمیز ۶ یا ۷ سال در حصر خانگی نگه دارد!!
هیچ زنی نمی تواند در یک دوره ی مسئولیتش کشور را ۵۰ سال به عقب برگرداند و پس از ۳۸ سال بگوید مردم روزی یک وعده غذا بخورند!!
هیچ زنی هر چه قدر هم نماز بخواند، نمی تواند جای مهر نماز را روی پیشانی خود خالکوبی کند!!!
هیچ زنی نمی تواند لباس خاصی بپوشد که عوام تصور کنند او لباس پیغمبر را پوشیده و خودش هم پیامبرگونه است!!
هیچ زنی نمی تواند آن قدر بی احساس باشد که درد و رنج و بیماری و فقر و فساد در میان مردم و جامعه ی خود را ببیند، اما باز هم سرمایه های کشور را به حلقوم شیوخ و شکم گنده های منطقه بریزد!!

هیچ زنی نمی تواند به اندازه ی یک۰۰۰ مرد۰۰۰ " نامرد" ۰۰۰ باشد!!


#کانال_بیداری


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خران یا نیروهای خودسر!

تاریخ:جمعه 20 مرداد 1396-06:25 ق.ظ

خران یا نیروهای خودسر!


خری به درختی بسته بود.
شیطان خر را باز کرد.
خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد.
زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید ؛تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و کشتش.
صاحب خر وقتی صحنه را دید؛ عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت.
صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبه رو شد،
صاحب خر را از پای درآورد!
به شیطان گفتند: چه کار کردی؟!!!
گفت: من فقط یک خر را رها کردم!

نتیجه:هرگاه می خواهی یک جامعه را خراب کنی، خران را آزاد کن!

-به ساعت ها بگویید بخوابند !

بیهوده زیستن را ؛
نیازی به شمارش نیست...

#احمد_شاملو



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا ایران مشکل آب را جدی نمی گیرد؟

تاریخ:پنجشنبه 19 مرداد 1396-06:45 ق.ظ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﺑﺰﺭگ ترﯾﻦ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ

تاریخ:سه شنبه 17 مرداد 1396-07:24 ق.ظ

ﺑﺰﺭگ ترﯾﻦ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ماجرای آقا نور!!!

تاریخ:شنبه 14 مرداد 1396-06:40 ق.ظ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرها پایین!

تاریخ:پنجشنبه 12 مرداد 1396-10:16 ق.ظ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حالا الاغ ها پشت سر من!!

تاریخ:دوشنبه 9 مرداد 1396-08:07 ق.ظ


حالا الاغ ها پشت سر من!!

در روزگاری که هنوز پای ماشین به زندگی ایرانیان باز نشده بود، مردم برای حمل مصالح ساختمانی از الاغ استفاده می کردند و به جماعتی که این شغل را پیشه می کردند، الاغدار می گفتند . 

در میان الاغدارها شخصی بود به نام عباس گچی که بیشترین الاغ را داشت . عباس گچی مشروب زیاد می خورد، ولی چون آدم مردم داری بود، همه او را به خاطر درست کار بودنش دوست داشتند . او همیشه به دنبال الاغ هایش درحال جابه جایی مصالح آواز می خواند؛ با این حال مردم کاری به او نداشتند .

دست برقضا عباس گچی بعد از مدتی ورشکست شد و از مال دنیا هیچ برایش نماند و مجبور به فروش الاغ هایش شد و محل زندگیش را ترک کرد و سر به بیابان گذاشت . پس از طی یکی دو روز تشنه و گرسنه به شهری کوچک رسید و به خاطر این که جایی نداشت، به مسجد شهر رفت و گوشه‌ای نشست . خادم مسجد چند روزی از او پذیرایی مختصری کرد و کم کم ساکن همان مسجد شد و پای ثابت خطبه‌های ملای مسجد و از کتاب‌های مذهبی مسجد هم جهت بالا بردن دانش مذهبی خود استفاده می کرد . او خیلی زود در دل مردم جا باز کرد؛ تا آنجا که پس از فوت ملای مسجد مردم او را به عنوان جانشینش انتخاب کردند . 

روزگار گذشت و بعد چند سال گذر یکی از همشهری‌های او به آن شهر افتاد و برای نماز عازم مسجد شد . صدای ملای مسجد او را یاد آواز خواندن عباس گچی پشت الاغ‌هایش انداخت و شک کرد نکند که او همان عباس گچی باشد ؟ 

پس از نماز سراغ امام جماعت رفت و پرسید: 

حاج آقا شما شباهت بسیار زیادی به یکی از آشنایان سابق من دارید به اسم عباس گچی ! 

ملا گفت: من همان عباس گچی هستم که می گویی ! 

آن شخص متعجب پرسید: آخر چطور ممکن است که یک آدم عرق خور که همیشه کارش پشت سر الاغ ها آوازخواندن بود، بشود یک روحانی؟ این یک معجزۀ الهی است !!

عباس گچی گفت: زیاد شلوغش نکن و هندوانه زیر بغلم نگذار ، من هیچ فرقی نکرده ام و همان عباس گچی هستم! تنهافرقی که پیش آمده جابه جایی من و الاغ هاست ! قبلا من پشت سر الاغ ها بودم، اما حالا الاغ ها پشت سر من ، همین  ...

------------------------------

#کتاب_کشکول
#آیت_الله_طبسی


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خر سلطان جنگل شد!

تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1396-06:00 ق.ظ

خر سلطان جنگل شد!

خر همه ی حیوانات را مجبور کرد که ساعت ۶ صبح بیدار شده و ۶ عصر بخوابند!
در هنگام توزیع غذا دستور داد که هر کدام از چارپایان و پرندگان و سایر حیوان ها فقط حق دارند ۶ لقمه غذا بخورند.
وقتی خواستند پینگ پنگ بازی کنند، هر تیم ۶ بازیکن داشته باشد، و زمان بازی نیز ۶ دقیقه باشد.
کارها خوب پیش می رفت و خر قوانین ششگانه یی وضع کرد!
در یک روز دل انگیز پاییزی، خروس ساعت ۵ و ۲۰ دقیقه صبح بیدار شد و آواز خواند.
خر خشمگین شد و در یک سخنرانی جنجالی گفت:
قوانین ما از همه قوانین دیگران کامل تر است و خروج از این ها و تخلّف از قانون های ششگانه جرم محسوب و منجر به اشدّ مجازات می شود، و طی مراسمی خروس را اعدام کرد.
همه ی حیوان ها از اعدام خروس ترسیدند و از آن پس با دقّت بیشتر قوانین را اجرا می کردند.
بعد از گذشت چندین سال، خر بیمار شد و در حال مرگ بود.
شیر به دیدارش رفت و گفت:
من و تعدادی دیگر از حیوان ها می توانستیم قیام کنیم، ولی نخواستیم نظم جنگل به هم بریزد، حال بگو علّت ابلاغ قوانین ششگانه چه بود؟ و چرا در این سال ها سختگیری کردی؟
خر گفت:
حالا من به خاطر خرّیت یک چیزهایی ابلاغ کردم،
شماها چرا این همه سال عین بُـز اطاعت کردید؟؟؟




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحمیل عقیده

تاریخ:جمعه 23 تیر 1396-10:34 ق.ظ

تحمیل عقیده


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خساست!

تاریخ:جمعه 23 تیر 1396-08:42 ق.ظ

خساست!


‏‎

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :27
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------