گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

من راهمو پیدا ڪردم!!

تاریخ:پنجشنبه 23 فروردین 1397-06:17 ق.ظ

 من راهمو پیدا ڪردم!!


#حق_الدوله

یه بنده خدایی تعریف می ڪرد بچه ڪه بودم، رفتم مسجد، سر نمازم با صدای بلند دعا ڪردم.
 "خدایا یه دوچرخه به من بده"! 

ریش سفید محل شنید، گفت: 

بچه جان، خدا ڪه ڪارش دوچرخه دادن نیست، ڪار خدا لطف به بندگانشه، خصوصا بخشش گناهاشون، نه دوچرخه دادن.
صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و تو مسجد سر نمازم دعا ڪردم که: 

خدایا !منو بابت تمام گناهانم ببخش.
ریش سفید شنید و گفت: آفرین پسرم، حالا شدی مسلمان خوب و خداپرست.
از آن روز دیگه من راهمو پیدا ڪردم. الان هم یه گوشه مملڪت دارم خدمت می‌ڪنم، اول اختلاس می ڪنم و بعد نماز و نذری و  توبه!

ڪانال #گذرزمان

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرگرمی دیوانه ها!

تاریخ:سه شنبه 21 فروردین 1397-07:51 ق.ظ

 سرگرمی دیوانه ها!


از کنار یک تیمارستان رد می شدم .
بیماران روانی موجود در تیمارستان با صدای بلند می خواندند ۱۳, ۱۳، ۱۳.


دیوار بلند بود و نمی تونستم داخل رو ببینم ، بالأخره سوراخی توی درِ تیمارستان پیدا کردم و از اون جا داخل رو نگاه کردم .
یکی از دیوونه ها از توی سوراخ چوبی در چشم من فرو کرد و بعدش شنیدم که با هم می خوندن :۱۴،۱۴،۱۴.


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بنی آدم ابزار یکدیگرند!!

تاریخ:یکشنبه 19 فروردین 1397-09:24 ق.ظ

بنی آدم ابزار یکدیگرند!!


بنی آدم ابزار یکدیگرند،
گهی پیچ ومهره گهی واشرند


یکی تازیانه یکی نیش مار
یکی قفل زندان،یکی چوب دار 


یکی دیگران را کند نردبان،
یکی می کشد بار نامردمان


یکی اره شد، نان مردم برد
یکی تیغ شد ، خون مردم خورد


یکی چون کلنگ و یکی همچو بیل
یکی ریش و پشم و یکی بی سبیل


یکی چون قلم خون دل می خورد
یکی خنجر است و شکم می درد 


خلاصه پر از نفرت و کین و اندوه و آز
نه رحم و نه مهر و نه لطف و نه ناز


همه پر کلک ، پر ریا حقه باز!
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها پا گذارند فرار


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شگردخانم مسن!

تاریخ:یکشنبه 12 فروردین 1397-07:08 ق.ظ

 شگردخانم مسن!


جوانی وارد سوپر مارکت شد و مشغول خرید بود که متوجه کسی شد که سایه به سایه تعقیبش می کنه .رو برگرداند زن مسنی را دید که زل زده وی را نگاه می کرد. جوان پرسید:
 مادر! چیزی شده که مرا این طور دنبال می کنی؟ 

خانم با اشک گفت:
 تو شبیه پسر مرحومم هستی. وقتی مرا مادر صدا زدی، خاطرات پسرم را تجدید کردی. جوان گفت:
 خانم ! این روزگار است و سنت حیات، یکی میره یکی میاد. شما هم خودتو ناراحت نکن.
 زنه در حال رفتن بود که از جوان درخواست کرد دوباره وی را مادر صدا کند. جوان صدا زد: مادر !مادر ! 

و با صدای بلند صدا زد: مادر !
زن رو برگرداند وخدا حافظی کرد و رفت. جوان خرید را تمام کرد و رفت صندوق حساب کند. صندوق دار گفت:
 280هزار تومان جوان گفت :
اشتباه نمی کنی؟ 

صندوقدار گفت:
 30هزار تومان حساب شما و 250هزار تومان حساب مادرتان که گفت پسرم حساب می کند!

جوان از آن به بعد حتی مادرش را خاله صدا می زند

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کمک پنداری!

تاریخ:سه شنبه 7 فروردین 1397-07:00 ق.ظ

کمک پنداری!


یک شب ملا نصرالدین توی چاه نگاه می کرد که یک دفعه چشمش به عکس ماه افتاد.

با خودش گفت: ای وای، ماه دارد غرق می شود، باید نجاتش بدهم.

بلافاصله چنگکی در آب انداخت تا ماه را نجات بدهد، اما چنگک زیر سنگ بزرگی در ته چاه گیر کرد.

ملا هر چه زور زد، نتوانست آن را بالا بکشد. بالاخره طناب پاره شد و ملا از پشت روی زمین افتاد و یک دفعه ماه را در آسمان دید.

با خودش گفت: عیبی ندارد، درسته زمین خوردم، اما عوضش توانستم ماه را نجات بدهم...

نتیجه گیری: 


چه بسیاری از اوقات به خیال کمک کردن کارهای احمقانه انجام می دهیم و بعد هم می پنداریم که بسیار کمک کرده ایم!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بازجویی از کودک رقصنده برج میلاد!/طنز

تاریخ:دوشنبه 6 فروردین 1397-11:07 ق.ظ


بازجویی از کودک رقصنده برج میلاد!/طنز


✍️محمدرضا ستوده/ جهان صنعت


بازجو: نام؟
دختربچه: پریسا

بازجو: شهرت؟
دختربچه: پری جنگ نرم!

بازجو: سن؟
دختربچه: هفت سال و نیم

بازجو: از کجا رقص ترکی رو یاد گرفتی؟
دختربچه: پایگاه نظامی مارگارت تاچر در ولایت قُندوز افغانستان

بازجو: این برنامه رقص از کی طراحی شده بود؟
دختربچه: از آگوست 2010

بازجو: کامل توضیح بده.
دختربچه: برای برنامه ای که توی برج میلاد برگزار شد، حدود 10 سال برنامه ریزی شده بود. ما چندتا دختر رو به خاطر همین برنامه متولد شدیم. از همون دوران جنینی روی ما کار می شد. مادران مون به سبک فراماسونرها غذا می خوردن تا ما از همون جنینی آداب فراماسون رو یاد بگیریم. اما چون هدف دولت انگلستان اجرای رقص ترکی در برج میلاد بود، از لحظه به دنیا اومدن مون به دستور تونی بلر توی گوش مون هدفون گذاشتن و آهنگ " پنجره دَن داش گلیر آی بری باخ بری باخ" رو پخش کردن.

بازجو: از کی وارد کشور شدین؟
دختربچه: همون روز مراسم. از طریق رابطه مون توی شهرداری تهران در پوشش دختران معصوم ایرانی وارد کشور شدیم. مراسم ساعت پنج شروع می شد. ما ساعت دوازده از فرودگاه کابل پرواز کردیم و ساعت چهار رسیدیم برج میلاد.

بازجو: رابطه تون توی شهرداری کی بود؟
دختربچه: خانوم فاطمه راکعی. مشاور امور بانوان شهردار تهران. ایشون هم یه فراماسونر اومانیسته که به ماکیاول و اکسپرسیونیسم خیلی علاقه داره.

بازجو: گرایش فلسفی خودت چیه؟
دختربچه: گفتم که...من از بچگی تحت تعالیم فراماسون ها بودم، ولی اگه به خودم بود، مکتب فرانکفورت رو انتخاب می کردم با چاشنی اندیشه های اسپینوزا و دکارت.

بازجو: هدف از این عملیات چی بود؟
دختربچه: ضربه زدن!

بازجو: ضربه زدن به چی؟
دختربچه: نمی دونم. فقط به ما گفتن این یه ضربه س!

بازجو: کل عملیات همین بود؟
دختربچه: نه. قرار بود با رقص ما مسئولین کشور گیج بشن و نیم ساعت بعد هلیکوپترهای آمریکایی دوباره توی طبس فرود بیان و سربازان آمریکایی از پایانه اتوبوس رانی طبس سوار اتوبوس بشن و بیان به سمت تهران!

بازجو: پس چرا نیومدن؟
دختربچه: چون دو ساعت قبل از عملیات سازمان سیا متوجه شد اون روز از طبس به تهران بلیط نیس و هیچ اتوبوسی به سمت تهران حرکت نداره!

بازجو: پس چرا شما عملیات رو ادامه دادین؟
دختربچه: چون رییس سازمان سیا معتقد بود رقص آذری خیلی قشنگه. بچه ها هفت ساله تمرین کردن. حیفه کنسل بشه!

بازجو: الگوت توی زندگی کیه؟
دختربچه: الگوی قلبی خودم الهام چرخنده س ولی بهم دستور دادن که الگوم سوفیا لورن باشه!

بازجو: برای امروز کافیه. می تونی بری توی بند...

@KhiyabooneFaree

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کل مملکت دنبال کارن!/طنز

تاریخ:چهارشنبه 1 فروردین 1397-10:01 ق.ظ

 کل مملکت دنبال کارن!/طنز
 
یه دکتر اسرائیلی میگه : 

در اسرائیل این قدر پزشکی پیشرفت کرده که ما کلیه یکی را بریدیم و به یکی دیگه پیوند زدیم و بعد از ۶ هفته او الان سالم شده و دنبال کار می گرده  .
دکتر آلمانیه میگه : 

این که چیزی نیست ما تو آلمان یه تیکه از مغز یکی را برداشتیم و به مغز یکی دیگه پیوند زدیم و بعد از 4 هفته سالم شده و داره دنبال کار می گرده .
دکتر روسیه میگه : 

آقا ما نصف قلب یکیو برداشتیم و تو قفسه سینه یکی دیگه قرار دادیم و الان بعد از 2هفته  سالم شده و داره دنبال کار می گرده .
دکتر ایرانیه می خنده و  میگه : 

ما از همتون جلوتریم . 13 سال پیش ما یه نفر بدون مغز و بدون قلب و بدون کلیه را رئیس جمهور کردیم. حالا کل مملکت دنبال کار می گردن...

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اقتصاد مظفری!

تاریخ:چهارشنبه 1 فروردین 1397-07:00 ق.ظ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

محاکمه حافظ شیرازی/طنز

تاریخ:سه شنبه 8 اسفند 1396-09:36 ق.ظ

محاکمه حافظ شیرازی/طنز


در خصوص اتهام آقای محمد شیرازی فرزند بهاءالدین، ملقّب به خواجه حافظ و لِسانُ الغیب، دائر بر فعالیت فکری و تبلیغی علیه مقدسات و مقدسین، بدین شرح اعلام می گردد که حسب گزارش واصله از اداره‌ی مبارزه با شِبه‌عرفان‌هایِ کاذب و نیز حسب شهادت داروغه‌ی محترم حوزه‌ی استحفاظی مزبور، نام برده مبادرت به تشویش اذهان عمومی علیه جناب مُحتسب، زُهّاد، وعّاظ، صوفیه و دیگر کسَبه ی بازار سیاست و فرهنگ نموده است.
مطابق نظر کارشناسیِ شاعران مُعتمَدِ عدلیه، وی با سوءاستفاده از عناصر بیانی و بدیعی و استعاره‌های مُستهجن، غیر مشروع، نامتعارَف و خارج از چارچوب بخشنامه های رسمی، از قبیل مَی، مُطرب و خُمخانه، تظاهر به ملامتی گری و تجاهُر به فِسق نموده و با تمسُّک به حُسنِ اِشتهار خود، نه تنها در اقلیم فارس، بلکه وِفقِ شهادت و اعتراف شخص متهم، باعث ایجادِ حرکاتِ موزون، در بین سیه‌چشمانِ کشمیری و تُرکان زیبارویِ سمرقندی شده است.
در بازرسی از منزل مشارالیه، چندین کاغذ حاوی ابیاتی دالّ بر تشکیک در معاد و نیز ضرورت تعویض نسیه‌ی رستاخیز با نقد باده‌ی امروزین، طعنه به فقیه عالیقدر جهان اسلام جناب امام محمد غزالی و نیز مدح اُمَرایِ معدوم، کشف و ضبط گردیده است.
از دیگر اتهامات نام برده، تلاش مذبوحانه در جهت تدوین مانیفیست جامعه مدنی و ارائه "طرحی نو"از طریق سه راهكار: «گل افشانی»، «می در ساغر اندازی» و «سقف فلك شكافی» به مثابه تفكری براندازانه بوده که در کنار افکار شوم و اومانیستی ایشان مثل تسامح و مدارا با مخالفان، نقد اقتدارگرایی و تقبیحِ حرام‌خواری، به تغییر ساختاری وضع موجود منجر خواهد شد.

مضافا این که متهم، بدون گذراندن دروس حوزوی و اجازه ی افتاء، مبادرت به صدور فتوا نموده و معتقد است مواردی از قبیل دروغگویی، مردم آزاری، ریاکاری و تزویر، از گناهِ شنیع شراب خواری مهم تر است!

مطابق اعترافات داوطلبانه‌ی متهم، ایشان لااقل دو عنوان ازمصادیق مجرمانه‌ی اشعار خود، شامل:
الف- تشکیک در مبانی عقیدتی و
ب- دعوت به شراب خواری
را از یکی از نوابغ غرب زده‌ی داخلی به نام عُمَرخیّام فرزند ابراهیم نیشابوری اخذ و اقتباس کرده است.
پس از ورود و تفحص نیروهای مجرب عدلیه و نیز بنا به گواهی اداره ثبت احوال شهرستان مغول زده و شهیدپرور نیشابور، برای مظنون مزبور - عمر خیام فرزند ابراهیم - به دلیل فوت در چند قرن قبل، با یک درجه تخفیف، قرار منع تعقیب صادر می گردد.

 متهم ردیف اول نیز، از بابت اتهام توهین به مقدسات و دیگر اتهامات غیر قابل ذکر در دادنامه، برای مدت نامعلوم، ممنوع‌الخروج بوده و به تحمل مقدار سی و پنج سال حبس تعزیری غیر قابل تبدیل به جزای نقدی محکوم می گردد. حکم صادره، قطعی و غیر قابل استیناف در محاکم دیگر یا بالاتر است.

پارافِ مدیرِ دایره‌ی اجرای احکام: متهم، متخلص به حافظ، تحت الحفظ، فعلا به بند عمومی منتقل و در راستای ممانعت از سرایت عقاید مشکوک نام برده به سایر زندانیان، تا پایان وقت اداری یوم جاری، به سلول انفرادی هدایت گردد.

#عبدالحمید_ضیایی
ولگردی در ملکوت



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نمونه ای از حاضرجوابی برناردشاو

تاریخ:یکشنبه 6 اسفند 1396-06:57 ق.ظ

  نمونه ای از حاضرجوابی برناردشاو


خبرنگاری به برنارد شاوگفت:

چرا شما در همه نوشته هایتان به دنبال پول هستید!؟

برنارد شاو پرسید: شما به دنبال چه چیزی هستید؟ 

خبرنگار فریاد زد: انسانیت، شرافت!  

برنارد شاو خونسرد گفت: قضیه حل شد! هر كس به دنبال آن چیزی است كه ندارد!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :35
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------