گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

تضادِّ رفتار با گفتار!

تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-08:06 ب.ظ

تضادِّ رفتار با گفتار!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جدیدترین علل ﻣﺮﮒ ﻭ ﻣﯿﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ

تاریخ:پنجشنبه 16 شهریور 1396-08:59 ق.ظ


جدیدترین علل ﻣﺮﮒ ﻭ ﻣﯿﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ



ﺫﻭﻕ ﻣﺮﮒ – ﻋﻠﺖ : ﺭﻓﺎﻩ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺮﺍنی هاﯼ ﺍﺧﯿﺮ
ﺯﺧﻢ ﺑﺴﺘﺮ – ﻋﻠﺖ : ﮐﻨﺪﯼ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﻠﻮد کردن

ﭘﺎﺭﮔﯽ ﺭﻭﺩﻩ – ﻋﻠﺖ : ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ اخبار

مرگ مغزی - علت : تلاش برای درک و فهم مبالغ اختلاس شده

ﺩﻕ ﻣﺮﮒ – ﻏﺼﻪ ﺣﺎﺻﻞ از دیدن فقر و جنایت و بیکاری در اروپا

فقط آخری

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر ​OK​

تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1396-07:19 ق.ظ


شعر  ​OK​

خدایا وضعِ دنیا را ​OK​ کن
دلِ ما ناok ها را ، ​OK​ کن

غم و اندوه،انصافاً زیاد است
بساطِ شادیِ ما را ​OK​ کن


دراین دوران که بابا ​نان​ ندارد
دل دارا و سارا را  ​OK​ کن

در آن عالم ،بِرس اوّل به مجنون
برایش ، وصل لیلا را  ​OK​ کن

برای تُرک شیرازیِّ حافظ
سمرقند و بخارا را  ​OK​ کن

​پرایدم​ ، شصت جایش ، ضربه خورده
اقلّاً یک ​تویوتا​ را ​OK​ کن

ندیدم خیری از دیروز و امروز
برایم خیر فردا را  ​OK​ کن

تمام چیزها هم گفتنی نیست
خودت ​بعضی قضایا​ را ​OK​ کن

گنهکارم، ولی توی بهشتت
برایم خواهشاً جا را ​OK​ کن

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

♨️فرق بین گاو پرست با خدا پرست قلّابی!

تاریخ:چهارشنبه 8 شهریور 1396-07:48 ق.ظ


♨️فرق بین گاو پرست با خدا پرست قلّابی!

اخبار 20:30 چندی پیش فیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رو نشون داد:
مبلغ دریافتی:
278/566/520 ریال !!!
(بیست وهفت میلیون و هشتصدوپنجاه وشش هزارو ششصدوپنجاه ودوتومان)
نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:
مبلغ وام دریافتی:
4/800/000/000ریال
(چهارصدوهشتاد میلیون وام دریافتی )
و قسمت جالب تر:
مبلغ ماهانه قسط وام:
5/700/000ریال
(پانصدوهفتاد هزارتومان)
یعنی بنده خدا...
باید تقریبا 90سال دیگه وام رو پس بده!!

و حالا ....

زین العابدین عبدالکلام
به مدت پنج سال رئیس جمهور کشور هند بود.
او چند روز پیش(27ژوییه 2015) در سن هشتاد سه سالگی درگذشت و ملت هند را به عزا نشاند.
تلویزیون ملی هند دارایی و ثروت او را چنین اعلام کرد:
سه دست کت و شلوار
شش عدد پیراهن
یک عدد ساعت مچی
دو هزار و پانصد جلد کتاب
یک آپارتمان دولتی که مدت ها پیش به جامعه دانشمندان هند تحویل داده شد.
موجودی بانکی صفر.
تنها دارایی او دعای یک ونیم میلیارد جمعیت هندوستان که همراهش بود!
این هندوی گاو پرست کجا؟!
 و معاونین خدا پرست ما کجا؟!

داغ

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عمو سبزی فروش!

تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-10:36 ق.ظ


عمو سبزی فروش!


داستان زیر مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت احمدشاه قاجار برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای دکتر جلال گنجی فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» این را نقل کرده اند:
«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد احمد شاه قاجار تحصیل می کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراتور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشورشان را بخوانند. ما بهانه آوردیم که عدۀ‌مان کم است. گفت: 

اهمیت ندارد.از برخی کشورها فقط یک دانشجو اینجا تحصیل می کند و همان یک نفر پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد و سرود ملی خواهد خواند.
چاره‌ای نداشتیم دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم و پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم.
به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: 

این ها که فارسی نمی دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و کسی هم که اینجا فارسی بلد نیست که بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی از سعدی و حافظ با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی شد به‌ صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم:
بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟ گفتند: آری. گفتم: 

هم آهنگین است و هم ساده. 

بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی شود. 

گفتم: بچه‌ها گوش کنید... 

و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: 

عمو سبزی‌فروش... بله. سبزی کم‌فروش... بله. سبزی خوب داری؟ ... بله. فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم.
با توافق همدیگر، «سرود ملی» به این‌ صورت تدوین شد:
عمو سبزی‌فروش... بله
سبزی کم‌فروش... بله
سبزی خوب داری...بله
خیلی خوب داری؟... بله
عمو سبزی‌فروش... بله
سبزی کم فروش ... بله
سبزیت گِل داره ... بله
درد دل داره... بله
سیب کالک داری... بله
من و دوسم داری... بله
عمو سبزی‌فروش... بله
من نعنا می خوام... بله
تو رو تنها می خوام... بله
……………
خلاصه این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه با یونیفورم یک‌ شکل و یک‌ رنگ از مقابل امپراتور آلمان عمو سبزی‌فروش خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما که دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراتور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.


منبع فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ 35



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پدرسوخته بازی!!

تاریخ:جمعه 3 شهریور 1396-08:11 ب.ظ

 پدرسوخته بازی!! 


روزی شیخی وارد یک آسیاب گندم شد.
دید آسیاب به گردن الاغ بسته شده، الاغ می چرخید و آسیاب کار می کرد. به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود .
از آسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید؟
آسیابان گفت: برای این که ایستاد، بدانم کار نمی کند!
شیخ دوباره پرسید: خب ،اگر الاغ ایستاد و سرش را تکان داد، چه؟

 آسیابان گفت:
شیخ !خواهشاً این پدرسوخته بازی ها رو به الاغ یاد نده

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ!

تاریخ:سه شنبه 31 مرداد 1396-06:12 ب.ظ

  ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ!


میگن ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﯽ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﻮﺩه که ﻳﮏ ﭼتر ﻧﺠﺎﺕ ﮐﻢ داشت،  ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ از اشخاص حاضر ﺑﺎﻳﺪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ می کرﺩ!
 کریستیانو رونالدو ﻳﮏ ﭼﺘﺮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: 

ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﻴﺴﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻢ. 

ﺍﻳﻦﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭘﺮﻳﺪ . ﺑﺮﺩ ﭘﻴﺖ ﻫﻢ ﻳﮏ ﭼﺘﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: 

ﻣﻦ ﻣﺤﺒﻮﺏﺗﺮﻳﻦ بازیگر ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻢ. 

ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭘﺮﻳﺪ . ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﻫﻢ ﻳﮏ ﭼﺘﺮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: 

ﻣﻦ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻢ! 

ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭘﺮﻳﺪ .
حالا ﻓﻘﻂ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﻣﺎﻧﺪه‌اﻧﺪ، ﻳﮏ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ده ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﭘﺎﭖ ﮊﺍﻥ ﭘﻞ ﺩﻭﻡ .
ﭘﺎﭖ ﮔﻔﺖ :ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﻣﻦ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ ، بپر و ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ .
ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺣﺘﻴﺎﺟﯽ ﻧﻴﺴت!  ﺍﻭﻥ ﺁﻗﺎﻫﻪ بود ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ، ﺑﺎﮐﻮﻟﻪﭘﺸﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﻦ ﭘﺮﻳﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به عدالت اعتقاد داری؟!

تاریخ:شنبه 28 مرداد 1396-09:15 ق.ظ

 به عدالت اعتقاد داری؟! 

 

دکتر: بعضی وقتا احساس افسردگی می کنم. این حس منو می ترسونه.
قاضی: نمی تونی با دارو کنترلش کنی؟
دکتر: ترجیح میدم بدون دارو این کارو بکنم.
قاضی: پس توام به دارو اعتقاد نداری دکتر!
دکتر: مگه تو به عدالت اعتقاد داری؟!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بجنبان ریش را!

تاریخ:پنجشنبه 26 مرداد 1396-06:27 ق.ظ

 بجنبان ریش را! 


یک شب شاه عباس با لباس مبدل در کوچه های شهر می‌گشت که به سه دزد برخورد کرد که قصد دزدی داشتند.
شاه عباس وانمود کرد که او هم دزد است و از آنان خواست که او را وارد دار و دسته‌ی خود کنند.
دزدان گفتند: ماسه نفر هریک خصلتی داریم که به وقت ضرورت به کار می‌آید.
شاه عباس پرسید: چه خصلتی؟
یکی گفت: من از بوی دیوارخانه می‌فهمم که درآن خانه طلا و جواهر هست یا نه و به همین علت به کاهدان نمی‌زنیم. 

دیگری گفت :من هم هر کس را یک بار ببینم، بعداً در هر لباسی او را می‌شناسم!
دیگری گفت: من هم از هردیواری می‌توانم بالا بروم!
از شاه عباس پرسیدند: تو چه خصوصیتی داری که بتواند به حال ما مفید باشد؟
شاه فکری کرد و گفت: من اگر ریشم را بجنبانم، کسی که زندانی باشد، آزاد می‌شود!
دزدها او را به جمع خود پذیرفتند و پس از سرقت، طلاها را در محلی مخفی کردند.
فردای آن شب شاه دستور داد که آن سه دزد را دستگیر کنند. وقتی دزدها را به دربار آوردند، آن دزدی که با یک بار دیدن همه را باز می‌شناخت، فهمید که پادشاه، رفیق شب گذشته آن‌ها است پس این شعر را خطاب به شاه خواند که:

ما همه کردیم کار خویش را
ای بزرگ آخر بجنبان ریش را


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکایت مردم ایران!

تاریخ:چهارشنبه 25 مرداد 1396-05:21 ق.ظ

 حکایت مردم ایران! 

 

تاجری انگلیسی هر روز اشیای تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد!

افسار شتر را هم مرد عربی می کشید و از این که تاریخش به تاراج می رفت، ناراحت بود و مدام زیرلب ، زمزمه کنان  به تاجر انگلیسی فحش می داد!  

ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت، راهنمای کاروان هم بود!

تاجر از مترجمش پرسید:
مرد عرب چه می گوید؟
مترجم گفت:  به شما فحش می دهد و نفرین می کند.!

تاجر گفت:
این فحش و نفرین بر کارش هم خللی وارد می کند؟

مترجم پاسخ داد :
نه کارش را به خوبی انجام می دهد!

تاجر لبخندی زد و گفت:
بگذار هر چه می تواند نفرین کند و فحش بدهد!
چند فحش و نفرین انگلیسی هم یادش بده !

حالا حکایت مردم ایران است!





نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :27
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------