گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

توجیه اقتصادی زنده بودن!!

تاریخ:چهارشنبه 2 خرداد 1397-04:27 ب.ظ

طنز تلخ روز 

توجیه اقتصادی زنده بودن!! 


نرخ دیه یک مرد ۲۵۳میلیون تومان است. یعنی مرده هر مرد ۲۵۳میلیون ارزش دارد که به ورثه پرداخت می شود.
با توجه به سود سپرده بانکی در حال  حاضر حدود 20‎٪ است سود ماهیانه سپرده گزاری این مبلغ می شود حدود ماهی 4/216/666 تومان .
بنابر این اگر مردی درآمدش ماهیانه  کمتر از مبلغ فوق باشد، زنده بودنش هیچ توجیه اقتصادی ندارد.!!!!!


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الپتو

تاریخ:دوشنبه 31 اردیبهشت 1397-05:27 ق.ظ


الپتو


 #طنزیمات_ادبی 


نَحنُ یک شب با عیال مرتبط فی دارنا
هر دو خوابیدیم بعد از خستگی از کارنا
 
اهل بیتم پیش ما زیر پتو خوابیده بود
جفتنا، همرازنا، محبوبنا، دلدارنا
 
ناگهان آمد صدای العجیبی من حیاط
کرد ما را نصف لیل از خواب خوش بیدارنا
 
سایه‌ای افتاد علی الدّیوار و نحن شاهدون
دزدی آمد فی حیاطی از سر دیوارنا
 
دزد بی دین یفتح الباب العمارت چارتاق
یدخل فی البیت پاورچین من التّالارنا
 
با تجاوز به حریم بیت در ما زنده شد
حس پیکار و جهاد و غیرت و ایثارنا
 
من که خود از امّت در صحنه بودم کل عمر
خواستم تا بپرم در صحنه چون انصارنا
 
خواستم برخیزم و اینقد ضربه تا یموت
یادم آمد نحن عریانی و بی شلوارنا
 
اهل بیتم قالتی گوشی به پچ پچ مطلبی
کرد ما را منصرف من نیت پیکارنا
 
زوجتی قال که حاجی جان به روی خود نیار
تا برد اموالنا این دزد فی انظارنا
 
مال دنیا هست از چرک کف ید پست‌تر
انت هم هستی ردیف و توپ و مایه دارنا
 
جنگ با خصم دنی هست از اهم واجبات
نیست لیکن جنگ بی شلوار فی کردارنا
 
نزد ما شلوار یعنی دین و ناموس و هدف
هست هر ارزش از این شلوارنا سرشارنا
 
گرچه تکلیف است بر ما حفظ مال و جان ولی
حفظ ارزش ها مهم تر باشد از هر کارنا
 
دزد می‌برد از در پشتی اساس بیت را
نحن او را ننظرون عین ترب بی عارنا
 
بی مروت مثل جارو بیت را خالی نمود
برد حتا آن خبیث از جیبنا خودکارنا
 
از تمام آنچه نحن توی منزل داشتیم
ماند تنها این پتوی پشمی و گلدارنا
 
ما کما فی السّابق آنجا مضطرب تحت الپتو
جم نمی‌خوردیم هیچ انگار که مردارنا
 
گرچه عاجز بودم از پیکار آن نره حمار
لیک می‌دادم به او فحش بد و کشدارنا
 
مشت محکم بر دهان یاوه‌گویش می‌زدم
با نثار فحش من تحت الپتو هر بارنا
 
لحظه‌ها در برهه حساس فعلی می‌گذشت
لحظه‌ای صدبار می‌کردیم استغفارنا
 
منتظر بودیم شرش کم شود از رأسنا
تا خرج من بیتنا آن دزد لا کردارنا
 
ذالک السارق ولیکن بی خیال ما نشد
کم کم آمد فی اتاق خوابنا دیدارنا
 
نحن هم از رؤیتش آنقدر ترسیدیم که
خیس شد نصف تشک من نشتی ادرارنا
 
خواست بردارد پتوی روی ما را آن خبیث
من دگر جایز ندیدم صبر در رفتارنا
 
رأس خود خارج نمودم یک هو از زیر پتو
زل زدم در چشم دزد کافر و غدارنا
 
هشت نه ریشتر به خود لرزیدم از فرط الهراس
دزد بی وجدان ولی انگار لا انگارنا
 
یأخذ الدزد الپتو را و به شدت می‌کشید
من گرفتم با ید و دندان پتو ناچارنا
 
زوجتی غش کرد فی این صحنه و ما را گذاشت
در چنین میدان حساسی تک و بی یارنا
 
گفتم ای دزد لعین هذا الپتو را بی خیال
در عوض بردار کل درهم و دینارنا
 
نوش جانک هرچه دزدیدی ولی این را نبر
الپتو حق مسلم هست فی معیارنا
 
دزد قال “ول کن، اطلب من فقط هذا الپتو
آخرش ول می‌کنی پس هی نده آزارنا”
 
الحکایت آن پتو را زد کنار از رویمان
شد هویدا قمبلونا، سرخ شد رخسارنا
 
تازه با اخذ پتو هم لا ذهب من بیت و بعد
کارهایی یفعلوا که گرد شد ابصارنا
 
یخرج من جیب شلوارش موبایل و می‌گرفت
فیلم و عکس از نحن در آن وضع ناهنجارنا
 
کرد مجبورم که بنشینم سپس دولا شوم
هرچه گفت انجام دادم لیک بالاجبارنا
 
اولش سرسخت بودم در قبال آنچه خواست
آخر اما کرد با تهدیدنا وادارنا
 
بی تسامح کارهایی یفعلوا زشت و قبیح
بی بلا نسبت تریلی کرد فی بلوارنا
 
فی تمام صحنه‌ها هم فیلم از ما می‌گرفت
تا مع المدرک درآرد بعد از آن دمّارنا
 
شد بلوتوث فیلم ما فی گوشیون کل خلق
پیش مردم با فضاحت فاش شد اسرارنا
 
بس که بی شلوار چسبیدیم به یک الپتو
آخرش پیچید دست اجنبی طومارنا
 
هم پتو هم آبرو هم مالمان بر باد رفت
مابقیِ زندگی هم کان زهرمارنا

شروین_سلیمانی



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جریان رو کی واستون تعریف کرده؟!

تاریخ:جمعه 28 اردیبهشت 1397-09:46 ق.ظ

جریان رو کی واستون تعریف کرده؟!


طنز


شیخی پای منبر در مورد حلال و حرام صحبت می کرد و می گفت :

روزی سه تا دزد به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحب خونه گذاشتن و زدن بیرون!!

تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!!

بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!!

شب که شد، دزد آخر دل درد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش در غذایش ریخته بود ، مُرد!!

الاغ که تنها مانده بود ، راه صاحب خونه را در پیش گرفت و به همراه مال به خانه تاجر دیندار برگشت...
این یعنی مال حلال به صاحبش برمی گردد!!

مردم پای منبر صلواتی بلند فرستادند که ، معتادی بلند شد و گفت:
ای شیخ!
تمام دزدا که مُردند، پس جریان رو کی واستون تعریف کرده!؟؟ خره؟!

بعد از آن روز دیگر کسی شیخ را ندید!

 

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اثرات و کراماتِ حمایت از كالای ایرانی!

تاریخ:جمعه 21 اردیبهشت 1397-09:35 ق.ظ

 اثرات و کراماتِ حمایت از كالای ایرانی! 

 

من یک کارمند هستم و همسرم پرستار!
سال ها بود که من ،هر روز خانم را بنا به شیفتش،می رساندم بیمارستان و برای پیاده شدنش درب ماشین را باز می کردم!
 
این جریان شده بود حرف اول توی بیمارستان که من هر روز درب ماشین را برای زنم باز می کنم!
پرستارها و دکترها به خانمم می گفتند:
وای چه رمانتیک! چه  علاقه ای!چه احترامی! خوش به حالت با این شوهری که داری!
کاش ما هم همسری مثل همسر تو داشتیم!
 تا جایی که ماجرای عشقِ بنده و احترامی که من به زنم می گذارم،به گوشِ دانشجویان پزشکی و پرستاریِ آن بیمارستان هم رسیده بود و در موردِ ما حرف می زدند! ‌

اما هیچ کس نمی دانست دربِ پرایدِ لگن من  جوری خراب بود که فقط از بیرون باز می شد و  تازه شیشه هم پایین نمی آمد!
‌......................
.......................................
.........................................................

و خلاصه این که؛
" من الان با دو تا پرستار، یک خانم ماما و یک خانم دکتر" ازدواج کرده ام و سرم حسابی شلوغ است!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با ترامپ موشک بازی نکنید!!

تاریخ:پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397-07:11 ق.ظ

با ترامپ موشک بازی نکنید!!


روزی روزگاری مملکتی بود که یک ملکه داشت، با سینه‌های بسیار درشت و آبدار!
 «نیکِ شوالیه» هم به همین علت علاقه‌ی شدیدی به ملکه داشت،
با وجودی که می‌دانست کوچک‌ترین تماسی با ملکه به حکم مرگش ختم می‌شود.

یک روز او این علاقه‌اش را با دوستش «هُراتیو» در میان گذاشت.
هُراتیو پزشک  شخصی خاندان سلطنتی بود. هراتیو مدتی به این قضیه فکر کرد و بعد به نیک گفت که می‌تواند ترتیبی بدهد که او بتواند به خواسته اش برسد ، به شرطی که هزار سکه به هراتیو بدهد.

نیک بدون تأمل قبول کرد.
روز بعد هراتیو مقداری پودر خارش درست کرد و ترتیبی داد تا وقتی ملکه در حال استحمام بود، در سینه‌بند او ریخته شود.
 مدت کوتاهی از لباس پوشیدن ملکه نگذشته بود که خارش‌ها شروع شد و شدت پیدا کرد.
وقتی پادشاه هراتیو را به دربار احضار کرد، او به آنان گفت که تنها یک نوع خاص بزاقِ دهان اگر به مدت چهار ساعت مداوم اعمال شود، می‌تواند این خارش را از بین ببرد، و تمام آزمایش‌ها نشان داده است تنها کسی که بزاقش آن خاصیت را دارد، نیکِ شوالیه است.
پادشاه که خواستار کمک به ملکه‌اش بود، دستور داد فوراً نیک را نزدش احضار کنند.

این‌جا بود که هراتیو پادزهر درمان خارش را به نیک داد تا در دهانش بریزد. در چهار ساعت بعدی نیک بدون وقفه مشغول مکیدن و لیسیدن مشتاقانه‌ی سینه‌های ملکه بود!
سینه‌های ملکه از خارش افتاد، نیک راضی و خوشحال از آن‌جا بیرون آمد و از او به عنوان قهرمان ملی تمجید هم شد.

به هنگام بازگشت هراتیو طلب 1000 سکه‌اش را کرد. نیک که خواسته‌اش اکنون برآورده شده بود و می‌دانست که هراتیو جرأت گزارش این جریان را هم ندارد، از پرداخت بدهی سر باز زد.

روز بعد هراتیو مقداری از همان پودر را در شورت پادشاه ریخت.
 پادشاه فرمان داد فوراً نیک را نزدش حاضر کنند!

نتیجه‌ی اخلاقی داستان:


 وقتی برجام را با موگرینی به نتیجه رسانیدید، با ترامپ موشک بازی نکنید!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

#فیلتر کنید...

تاریخ:چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397-12:20 ب.ظ

#فیلتر کنید...



آی مسئولان مبادا خنده را فیلتر کنید
شادی امروز با آینده را فیلتر کنید

ابتدا اخلاص و عشق خویش را پیدا کنید
بعداز آن بد بودن ِ یابنده را فیلتر کنید

برجوانان سختگیری تابه کی؟واحسرتا
نه نباید گوهر تابنده را فیلتر کنید

فوج این جمعیت بیکار را شاغل کنید
 تنبلی های بلا زاینده را فیلتر کنید

من نمی گویم،ولی او از کلید خویش گفت
راستی خوب است آن گوینده را فیلتر کنید

گر کلید قفل تدبیر شما گم گشته است
نیست جایز پرسش جوینده را فیلتر کنید

خنده ی ظاهر ندارد امتیاز و اعتبار
خنده را نه بلکه خنداننده را فیلتر کنید

گر میان بی حجابان داشت راننده حجاب
از چه رو باید شما راننده را فیلتر کنید؟

گاز دادن برسر پیچ تونل کاری خطاست
آه از وقتی که ناگه دنده را فیلتر کنید

بُرد بُرد روز اول را به خاطر آورید
هست شایسته اگر بازنده را فیلتر کنید

روبَه و کفتار را فیلتر نمودن بهتر است
تا غزالی از مراتع مانده را فیلتر کنید

از پس این سال ها یارانه را افزون کنید
پول های مُفتی ِ آکنده را فیلتر کنید

اختلاس و رشوه و تبعیض،اکنون در کجاست؟
اختلاس و رشوه و خواهنده را فیلتر کنید

فقر دارد می زند بر طبل تبعیض و فساد
چند شغلی های نازیبنده را فیلتر کنید

وام های بانک ها را هم سرو سامان دهید
این رباخواران گردن گنده را فیلتر کنید

پول ها وکارهای  مملکت دست شماست
دست های فتنه ی کوبنده را فیلتر کنید

مهوش و مسعود و لیلاها به خارج رفته اند
داعشی های بد ِخود خوانده را فیلتر کنید

اندکی در فکر آیین و وطن بودن خوش است
با نگاه خوشدلی خواننده را فیلتر کنید

دست از قول و شعار و وعده بردارید و بعد
گر نشد ایران شکوفا ، بنده را فیلتر کنید

          جعفرزارع خوشدل


شعرهای طنز جعفر زارع خوشدل




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خودباوری!

تاریخ:چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397-07:41 ق.ظ

خودباوری!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غم مخور!

تاریخ:سه شنبه 18 اردیبهشت 1397-08:54 ق.ظ


غم  مخور!


شعرطنزحمید آرش آزاد

  بر لب آمد گر ز بى‏ پولى تو را جان، غم  مخور
 یا تو را در زندگانى  نیست سامان، غم  مخور
 گر چه آزادند دزد و رانت‏خوار و مختلس
 در عوض روزنامه‏ چى  باشد به زندان، غم ‏مخور
 قیمت گور و كفن هرچند بالا مى ‏رود
 در مقابل، نرخ انسان هست ارزان غم  مخور
 اى كه دارى مدرك لیسانس و خدمت كرده ‏اى
 عرضه كن سیگار در كنج خیابان، غم  مخور
 گرچه دانشگاه آزاد از تو میلیون ‏ها گرفت
 لیك یك شاهى نیرزد مدرك آن، غم  مخور
 چون جراید جمله تعطیل موقّت ! مى ‏شوند
 چیزهاى دیگرى آید به  میدان، غم  مخور
 نوبت فرزندسالارى رسید، اى زن ‏ذلیل
 پس خانم هم نیست در این خانه سلطان، غم  مخور
 روزگارى در كویر و غیره سدها ساختند
 گر به جاهاى دگر بارید باران، غم  مخور
 مصلحت را مى ‏دهد تشخیص، از ما بهتران
 صحبت از مجلس نكن، بهر وكیلان غم  مخور
 گر جناحى ناگهان ترمز برید و تند رفت
 چون از اوّل كنده بود از جاى، فرمان، غم  مخور
 «آرش»! اینجا تا به قبرستان دو فرسنگ است، لیك
 «هیچ راهى نیست كان را نیست پایان، غم  مخور»



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تقاضای ملت ایران از کارگردان سریال معمای شاه/طنز

تاریخ:دوشنبه 17 اردیبهشت 1397-12:42 ب.ظ


تقاضای ملت ایران از کارگردان سریال معمای شاه/طنز

لطفا این معماها رو هم بسازید

1 - معمای شهرام جزایری
2 - معمای مهدی هاشمی
3 - معمای تیم اختلاس 3 هزار میلیاردی
4 - معمای انتخابات 88
5 - معمای رد صلاحیت های 94
6 - معمای زمین خواری های ورامین و شمال
7 - معمای زندان کهریزک
8 - معمای پول های بلوکه شده ای که پس از آزادی به ایران برنگشتن
9 - معمای بابک زنجانی
10 - معمای حمایت از حمله به سفارت انگلیس و محکوم کردن حمله به سفارت عربستان
11 - معمای حادثه فرودگاه جده و حادثه منا
12 - معمای تضعیف کردن ارتش بعد از انقلاب
14 - معمای هفت تیر کشی محمود کریمی
15 - معمای ازدواج های فامیلی سران مملکت
16 - معمای حصر کروبی و موسوی
17 - معمای بودجه بسیج
18 - معمای بودجه اختصاصی به فلسطین . لبنان . سوریه و عراق
19 - معمای چگونه معاون اول رییس جمهور یک کشور بیش از 99 هزارمیلیارد سرمایه مردم رو بالا می کشد؟
20- معمای چک اقای مرتضوی
21- معمای دادن 40 درصد دریای خزر به روسیه
22- معمای چگونه با ارزش ترین پول خاورمیانه به بی ارزش ترین پول تبدیل شد؟
23- معمای شهرداری تهران و املاک نجومی
24-معمای چگونه پاسپورت ایرانی که مجاز به ورود به 72 کشور دنیا بود، بعد از انقلاب در سال 2013 بی اعتبارترین پاسپورت جهان شد؟
25-معمای این همه جوان تحصیل کرده بیکار و این همه جوان معتاد و این همه مشکلات اقتصادی و این همه اختلاس و این همه دروغ این . همه دزدی!
26-معمای فرار مغزها
27- معمای اسکله های غیر قانونی و برادران قاچاقچی
28- معمای خودی ها و غیر خودی ها
29- معمای 63 حساب بانکی شخصی با مبلغ 1000 میلیارد تومان در قوه قضاییه
30- معمای قاچاق خاک ایران به کشورهای دیگه
و کلی معمای دیگر

❌لطفا پخش کنید تا این سریال ها رو هم پخش کنن و ما ببینیم❌

میخوام یه چند تا جک بگم باهم بخندیم

آماده ای؟



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرده ی بی گور كتاب است!!/شعر طنز

تاریخ:یکشنبه 16 اردیبهشت 1397-08:10 ق.ظ

 مرده ی بی گور كتاب است!!/شعر طنز


با جان و دلم یک سره محشور کتاب است
این یار وفا پیشه ی مشهور  کتاب است

آچار فرانسه همه دیدند، ولیکن
در خانه ی من آلت مذکور کتاب است

هر جا که به مشکل بخورد کار من آنجا
تا حل بشود عامل و مامور  کتاب است

من باب مثَل یک پشه وز وز کند و من
با آنچه کنم آن پشه را دور  کتاب است

هر جا که هلیمی به سر سفره گذارم
قطعاً ته آن کاسه ی بلغور   کتاب است

با پنجه ی خود بر سر جلدش بزنم دف
هی می زنم و همدم تنبور  کتاب است

گاهی کنمش لوله و در آن بدمم سور
گاهی نی و گاهی شده شیپور کتاب است

هم جای نمکدان من و فلفل و زیره
گاهی طَبَق کشمش و انگور  کتاب است

با آنچه به منقل بزنم باد برایِ
بر پا شدن محشرِ وافور کتاب است

یک پایه ی میزم شده لق آن كه تعادل
بخشیده به آن پایه ی مزبور کتاب است

می كوبمش آن را به سر كودك خود چون
من معتقدم سنبه ی پر زور  کتاب است

چیزی که قطورش شده بالشت و یکی هم
بر چهره كه بر آن نخورد نور کتاب است

در مخ زدن دخترکان توی خیابان
با آنچه که گسترده کنم تور کتاب است

یک چیز بگویم که بخندید، رفیقم
می گفت که بوفی که بود کور کتاب است

شاید که توهّم زده زیرا به خیالش
بوف و خر و اسب و شتر و مور کتاب است

طنزش به كنار این غزل اما به حقیقت
در زندگی ما همه مهجور كتاب است

ما اهل کتابیم ولی خواندن آن نه
در دوره ی ما وصله ی ناجور کتاب است

چیپس و پفک و پسته و چایی همه جمعند
بی مزه فقط موعد کنکور کتاب است

با این همه مشتاقِ به دنیای مجازی
صد البته كه حوزه ی منفور كتاب است

با این همه تحقیر به خود دیده هم اكنون
جز قیمت آن چیست كه مغرور كتاب است

با وضعیت حاكمِ بر جامعه ی ما
الفاتحهَ كه مرده ی بی گور كتاب است

#احمد_آوازه
@ahmadavazeh



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :35
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------