گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

چرا اختلاس ها پیگیری نمیشن؟

تاریخ:شنبه 30 دی 1396-05:49 ب.ظ

 چرا اختلاس ها پیگیری نمیشن؟


می دونین چرا اختلاس ها پیگیری نمیشن؟


میگن یک روز یه دزد و یه نابینا مقداری آلبالو خریدند. قرار گذاشتند 2 تا 2 تا بخورن تا تموم بشه.

وسط کار نابینا مچ دزد گرفت و گفت: مرتیکه! چرا مُشت مُشت می خوری؟

 دزده گفت: تو که کوری، از کجا فهمیدی؟ 

نابینا گفت: از اینجا که من 4 تا 4 تا می خورم. تو هیچی نمیگی!!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ساعت دروغ سنج! .طنز

تاریخ:شنبه 30 دی 1396-07:45 ق.ظ

 ساعت دروغ سنج! .طنز

 

شیخی

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انگشت مقام آفرین!!/طنز

تاریخ:پنجشنبه 28 دی 1396-11:54 ق.ظ

 انگشت مقام آفرین!!/طنز




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شیوه مدیریت دولتی در ایران!/طنز

تاریخ:پنجشنبه 28 دی 1396-09:17 ق.ظ

شیوه مدیریت دولتی در ایران!/طنز


دو خلبان نابینا !که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند.
زمانی که خلبان‌ها وارد هواپیما شدند، زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام كند دوربین مخفی بوده است.

 اما در کمال تعجب و ترس آن ها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد ،چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود.
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.
در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
 یکی از خلبانان به دیگری گفت:

« می ترسم یکی ازهمین روزا مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن ‌کنند و ما نفهمیم کی باید از زمین بلند شیم، اون وقت کارهمه‌مون تمومه !»

شما اکنون و پس از خواندن این داستان کوتاه، با شیوه مدیریت دولتی در ایران آشنا شدید...
شاد کام باشید، ولی جیغ رو بزنید!!
⭕️⭕️



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مسافر نحس!

تاریخ:چهارشنبه 27 دی 1396-11:34 ق.ظ

مسافر نحس!


حاج ناصر تو بیمارستان بستری بود.
۱۵ نفر از اهالی محل خواستن برن عیادتش.
یک مینی بوس دربست گرفتن با راننده توافق کردن که نفری ۵ تومن بدن.
راننده گفت: یک نفر دگه هم بیارید که صندلی ها تکمیل بشن.
بهش گفتن: نه دگه کسی نیست فقط ماییم .
خواستن حرکت کنند که یکی از دور بدو اومد طرف مینی بوس .
راننده گفت: آها، یک نفر هم جور شد.
بهش گفتن: ولش کن! این جاسم نحسه، اگه بامون بیاد ،حتما نحسیش ما رو می گیره و یک اتفاقی میفته!
راننده گفت: نه، من اعتقاد ندارم به این خرافات. مهم اینه صندلی ها تکمیل بشن و ۵ تومن بیشتر گیرم بیاد.
خلاصه ایستاد و جاسم رسید. تا دَرِ مینی بوس رو باز کرد،گفت: 

پیاده شید!حاج ناصر مرخص شد! نمی خواد برید بیمارستان!!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ما بدبختیم یا خوشبخت؟!!

تاریخ:شنبه 23 دی 1396-07:00 ق.ظ

 ما بدبختیم یا خوشبخت؟!! 


 وقتی که بی کفایتی جای عقلانیت را می گیرد!

مردی دو دختر داشت .یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت: 

ای مرد! سری به دخترها بزن و احوال آن ها را جویا شو .

مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد . دخترک گفت که: 

زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم. اگر باران ببارد ،خیلی خوب است، اما اگر نبارد، بدبختیم !

مرد به خانه کوزه گر رفت . دختر گفت: 

کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم. اگر باران ببارد ،بدبختیم و اگر نبارد، خوب است .

مرد به خانه برگشت. همسرش از اوضاع پرسید .مرد گفت: 

چه باران بیاید و چه باران نیاید، ما بدبختیم!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مغز ،یا یک دینام هزار ولتی!

تاریخ:دوشنبه 18 دی 1396-09:19 ق.ظ

مغز ،یا یک دینام هزار ولتی!


به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم :

شما چطور می فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ 

روان‌پزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک قاشق چای خورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم : آهان، فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد، چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را برمی دارد. حالا شما هم می خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

نتیجه :


1- راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.
2- در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود . در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است، نه استفاده از ابزار پیشنهادی!
3- راه حل همیشه جلوی چشم نیست. مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک لامپ از آن استفاده نمی کنیم.


آنتونی رابینز



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جای روشنفکران کجاست؟

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-10:29 ق.ظ

 جای روشنفکران کجاست؟


توریستى به ایران آمد.

دید عده ای از مردم در مسجد غذا می خورند.
 
 پرسید: مگر مسجد جاى نماز نیست؟

گفتند: نماز را در دانشگاه تهران می خوانیم!

پرسید: مگر دانشگاه محل روشنفكران نیست؟

گفتند روشنفكران در زندان هستند!

پرسید: مگر زندان جاى دزدان نیست؟

گفتند: نه دزدان به امور ملت رسیدگی می كنند.✋️

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ پاچه خواری!

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-09:37 ق.ظ

 تاریخ پاچه خواری!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شلوارهای ما!

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-07:58 ق.ظ

 شلوارهای ما!


ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﯿﮑﺮﻭﻓﻦ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﯾﻦ ﺧﻮشاﻣﺪ می گفت.
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: یا ابالفضل!

ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ.
بعد از چند لحظه، ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺖ: 

ﻣﺴﺎﻓﺮﯾﻦ ﻋﺰﯾﺰ ﭘﻮﺯﺵ می طلبم. ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﻠﻮﺍﺭﻡ ﺭﯾﺨﺖ، شلوارم کثیف شد!

 یارو از ته هواپیما ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: 

قبر ﭘﺪﺭﺕ! ﺑﯿﺎ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺷﻠﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﻭﻣﺪ!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :31
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------