گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

اسیر و مفقودالاثر!!/طنز

تاریخ:چهارشنبه 25 مهر 1397-07:09 ق.ظ

اسیر و مفقودالاثر!!/طنز


خبرنگار اعزامی صدا سیما:
حاج خانوم چند تا اولاد دارین؟
پیرزن:5 تا بچه داشتم!
-مگه الان دیگه نداریشون؟

نه مادر،2 تاشون اسیر شدن،3 تاشون مفقود الاثر!
-ماشالله به این شیر زن صبور!
مادر جان کدوم منطقه اسیر یا مفقود شدن؟

2 تاشون دخـتر بودند؛شوهر کردن اسیر شدند!!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همه چیز از نوع ایرانی اش!!.طنز

تاریخ:دوشنبه 23 مهر 1397-07:34 ق.ظ

 همه چیز از نوع ایرانی اش!!.طنز

ابراهیم نبوی


اصلاح‌طلب ایرانی :

اصلاح‌طلب‌های ایرانی موجوداتی هستند که همیشه برای این که اصلاح کنند، کوتاه می‌کند، هیچ وقت دراز نمی‌کند.
اصول‌گراهای ایرانی: 

اصول‌گراهای ایرانی تنها اصول‌گراهای دنیا هستند که هیچ اصولی برای رسیدن به قدرت ندارند و وقتی قرار باشد به قدرت فکر کنند، برای رضای خدا با شیطان هم همکاری می‌کنند. و برای حفظ ارزش‌های دینی از هر کلاهبردار، فاسد و منحرفی استفاده می‌کنند.
فمینیست‌های ایرانی: 

فقط پنج دقیقه وقت لازم است که متوجه شویم ۸۰ درصد فمینیست‌های ایرانی زبان انگلیسی‌شان ضعیف است در حدی که فرق «لزبین» و «فمینیست» را نمی‌دانند. حتما باید مثال بزنم؟ و همین فمینیست‌های ایرانی تنها فمینیست‌هایی هستند که موقع طلاق گرفتن از مهریه، شیربها، اجرت‌المثل و جهیزیه‌شان نمی‌گذرند. همان مثال قبلی.
ناسیونالیست ایرانی: 

فقط چهار دقیقه وقت لازم است که متوجه شویم حداقل ۷۰ درصد ناسیونالیست‌های ایرانی همان فاشیست‌هایی هستند که معتقدند خاک و خون‌شان مقدس است و نژادشان بهترین و خالص‌ترین نژاد جهان است.
سلطنت‌طلبان ایرانی: 

سلطنت طلبان ایرانی تنها سلطنت طلبانی هستند که می‌خواهند حکومت جمهوری تشکیل بدهند.
کمونیست های ایرانی: 

کمونیست های ایرانی غالبا آدم هایی هستند که دوست دارند به فقرا، یتیمان، روستاییان، بیوه زنان، درماندگان کمک کنند، جلوی فساد و فحشا را می‌گیرند، دوست دارند همه برابر و برادر باشند، بشدت آدم‌های اخلاقی هستند، حتی در خانه های تیمی‌شان هم با زنانی که رفیق بودند، مطلقا با چشم هوس آلود نگاه نمی‌کردند، در واقع تنها آدم‌های واقعا مذهبی ایران کمونیست‌هایی هستند که هیچ اعتقادی به خدا ندارند.
اپوزیسیون ایرانی: 

اپوزیسیون ایرانی تنها اپوزیسیونی است در جهان که به جای این که با حکومت بجنگد، با بقیه نیروهای اپوزیسیون می‌جنگد و حتی دیده شده که حاضر است برای از بین بردن بقیه اپوزیسیون با حکومت هم همکاری بکند.
اپوزیسیون خارج از کشور: 

اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور، فقط یک مشکل دارد، آن ها می‌خواهند حکومت را اداره کنند، ولی حاضر نیستند از اقامت در فرنگ دست بردارند، چون زندگی شان به هم می‌خورد، به همین دلیل اگر پیروز بشوند، تازه اول بدبختی‌شان است.
حکومت ایرانی: 

حکومت ایران تنها حکومت جهان است که به هیچ دوستی نیاز ندارد، ولی همیشه به تعدادی دشمن نیاز دارد، به همین دلیل است که دائما دوستان و اعضای حکومت را بیرون می‌کند و از طریق تبدیل آن ها به دشمن خودش را زنده نگه می‌دارد.
مذهبی‌های ایران: 

آن ها می‌دانند قدرت، انسان را فاسد می‌کند، به همین دلیل حاضر نیستند هیچ بخشی از قدرت را به مردم بدهند، آن ها دوست دارند مردم به بهشت بروند، ولی کارهایی می‌کنند که به نظر می‌ رسد که به طور جدی می‌خواهند به جهنم بروند، آن ها دوست دارند همه میلیاردرها را نابود کنند و خودشان میلیارد شوند، آن ها دوست دارند همه ساکت بمانند، اما خودشان هر چه دل‌شان خواست بگویند، آن ها دوست دارند بنزسواران اشرافی را از بین ببرند، ولی خودشان غیره و مازراتی سوار شوند، آن ها دوست دارند جلوی رفتن مردم به ترکیه را بگیرند، ولی خودشان به لاس وگاس بروند.
طنزنویسان ایرانی: 

تنها طنزنویسانی در دنیا هستند که وقتی مردم نوشته‌هایشان را می‌خوانند، به جای این که بخندند، زار زار گریه می‌کنند.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ذکر شیخنا و مولانا علی اکبر ولایتی (رحمه ا... علیه)

تاریخ:پنجشنبه 19 مهر 1397-07:54 ق.ظ


✅  ذکر شیخنا و مولانا علی اکبر ولایتی (رحمه ا... علیه)


حسام حیدری | بی قانون


آن لنگ بر کمر بسته، آن از از مادیات رَسته، آن منتسب به اصول، آن مردی برای تمام فصول، آن مدیر همه‌کاره، آن راستگرایان را عصاره، آن با فرهاد رهبر اخیرا کات کرده، آن نان خشک بساط کرده، آن متخصص در طبابت و ادبیات و تاریخ و فرهنگ و جغرافیا و سیاست خارجه، آن که هر مرضی را می‌کرد معالجه، آن مشغول به حرکات سینوسی، آن جابه‌جا کننده نفرات به صورت اتوبوسی، آن مخالف با هر نوع کار بی‌تربیتی، با حفظ سمت، شیخنا و مولانا علی‌اکبر ولایتی (کثرا... اِشتِغاله) از محتشمان اصولگرایان بود و همیشه در همه‌جا حاضر بود و بازنشست نشدنی بود و او همان است که شاعر در باب او گوید: 

«تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی» رحمه‌ا.. علیه.
در منزلت مقام او همین بس که در زهد بدان درجه بود که نان خشک به دیگران می‌داد که سق بزنند و لنگ مقاومتی نصف قیمت مغازه چهارتاش فقط دو دلار در مترو می‌فروخت و چون لُنگ برای کسی تنگ می‌شد؛ می‌گفت: «اینا فری سایزه دو بار بپوشی جا باز می‌کنه» !

مریدی او را پرسید: «چگونه است که به دیگران لنگ و نان خشک می‌دهی و خودت نمی‌پوشی و نمی‌خوری؟» 

گفت: «در دیدن مقاومت دیگران لذتی است که در مقاومت خودت نیست»! 

و در افق محو شد.
در ابتدای کار او آورده‌اند که از دوران صباوت، کارتون «زبل خان» بسیار دوست می‌داشت و پیوسته با خود می‌خواند: «زبل خان اینجا، زبل خان اونجا، زبل خان همه جا». پس زبل‌خانی پیشه کرد و در همه عمر اینجا و آنجا و همه جا بود و در جمله علوم و فنون مهارت داشت و در جمله مراکز و مجامع سمت داشت.
نقل است که خودش هم نمی‌دانست وقتی بزرگ شد می‌خواهد چه‌کاره شود. پس به دانشگاه اوفتاد و طبابت عفونی اطفال آموخت. در آن وقت عفونت مد نبود و جمله امراض با عرق نعنا و نبات داغ درمان می‌شد. پس دیدند تخصصش خارجکی است، بردند و بر وزارت امور خارجه‌اش گذاشتند.
نقل است چون وزیر شد، زیر پونز و اطراف نقشه می‌گشت و هر کشوری پیدا می‌کرد با آن روابط دیپلماتیک آغاز می‌کرد. جیبوتی را گفتند: «عزیزم کجایی؟» و «دقیقا کجایی؟» گفت: «برو از وزیر امور خارجه اسبق جونتون بپرس».
و ولایتی همان است که او را گفتند: 

«آن دوران که وزیر بودی چگونه بود؟ و خاطره‌ای از دوران وزارتت بگو»!

گفت: «یعنی چی؟ مگه الان وزیر نیستم؟» 

مریدان تاملی کردند و با خودشان حساب و کتابی کردند و گفتند: 

«آره داداش، حقا که هستی» و سر به زیر افکنده و رفتند.
آورده‌اند که چون با فرهاد رهبر کات کرد و خواست او را برکنار کردن. فرهاد بغض کرده بود و می گفت: 

«یادته یه روز هر چی پست بود برای من حکم می‌زدی؟ الآن چی شد؟ تا طهرانچی رو دیدی منو فراموش کردی؟» 

و علی‌اکبر اشکش پاک می‌کرد و می‌گفت: 

«تو خیلی پسر خوبی هستی فرهاد، ولی دانشگاه آزاد لیاقت تو رو نداره» !

 و حکم عزلش امضا کرد.
نقل است که در امر رسانه به استادی رسیده بود و پیوسته در تلویزیون بود. در شبکه یک از سیاست خارجی می‌گفت و در شبکه چهار، تاریخ درس می‌داد و در شبکه ورزش کارشناس فوتبال بود و در شبکه نسیم استندآپ می‌کرد و چون شبکه سه می‌زدی، سریال داشت و ناگهان ولایتی در حیاط را باز می‌کرد و هندوانه‌ها را تو حوض می‌ریخت و می‌گفت: 

«خبه خبه، مردم خیلی سریال دیدید. پاشید برید نون خشک‌هاتون رو بخورید بخوابید فردا مقاومت داریم» رحمه الله علیه.
نقل است که در انتخابات، چپ و راست را قاطی می‌کرد و ائتلاف می‌کرد و کنار نمی‌کشید و گل به خودی می‌زد. پس چون انتخابات می‌شد، اصولگرایان خبرش نمی‌کردند و می‌گفتند: «می خوایم بریم آمپول بزنیم، زود میاییم». 

همچنین آورده‌اند که چون برای ریاست جمهوری کاندیدا شد، او را گفتند: 

«برای اشتغال چه برنامه‌ای داری؟» 

گفت: «کاری نداره که... خودم از سمت‌هایی که دارم، استعفا بدم چند هزارتا شغل ایجاد میشه» و این از افضل برنامه‌ها بود.
نقل است که بر ادبیات مسلط بود و شعر حافظ می‌خواند و ترجمت می‌کرد. آورده‌اند که سر مریدان را به درد نمی‌آورد و حافظ را خسته نمی‌کرد و می‌رفت سر اصل مطلب و می‌گفت: 

«حافظ میگه خلاصه اگه جامی به کف آری از اون جایی که باید به کف بیاری... تو رو یه سره میبرن بهشت» و مریدان می‌گفتند: «ایول، دقیق گرفتم منظور حافظ رو» و بیرون آمده و به صورت نمادین پیراهن‌ها چاک کرده و نعره‌ها می‌زدند از منزلتی که در حافظ‌شناسی داشت.
رحمه‌ا.. علیه.


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این به آن در !!!

تاریخ:چهارشنبه 18 مهر 1397-11:58 ق.ظ

 این به آن در !!!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خانه کوچک

تاریخ:دوشنبه 16 مهر 1397-09:00 ق.ظ

✍️خانه کوچک

ًروزی مردی نزد شیخ آمد و گفت : یا شیخ در خانه اتاقی کوچک داریم و من به همراه همسرم و فرزندان به سختی در این فضای کم زندگی می کنم... یا شیخ چه کنم ؟
شیخ گفت : آیا جاندار دیگری در خانه داری؟ 

مرد گفتا : بلی ، بزی دارم که در حیاط خانه می بندم.
شیخ گفت : آن بز را نیز به درون اتاق بیاور و زندگی کن.
هفت روز گذشت و مرد نزد شیخ بازگشت و گفت : یا شیخ زندگیم نابود شده در آن اتاق کوچک با زن ، فرزندان و بزغاله زندگی می کنیم و زندگی بر ما جهنم شده ،یا شیخ چه کنیم ؟
شیخ گفتا : آن بز را از اتاق بیرون ببر و در حیاط خانه ببند.

فردای آن روز مرد با گل و شیرینی نزد شیخ آمد با خوشحالی گفت : یا شیخ سپاسگزارم ما رو از عذاب نجات دادی ..این قدر جامون باز شده و راحتیم که نگو، ممنونم ازت .....

************************

بیرون راندن بز از خانه و پیروزی ملت همیشه در صحنه را در راستای کاهش قیمت دلار را تبریک می گویم. باشد که شاد کام و خوشحال باشید از بیرون راندن بز.... !!!!!!!

ضمنا دیروز هم از شیخ پرسیدند: 

یا شیخ وقتی مردم برای برگشتن به شرایط 10 ماه پیش این قدر شادی می کنند، اگر به شرایط 40 سال پیش برگردند، چه می کنند؟!!

میگن هنوز شیخ جواب نداده..!!!

#جامعه_مدنی

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امروز به هر گوشه دو صد شمر پلید است!

تاریخ:پنجشنبه 12 مهر 1397-06:21 ق.ظ

 امروز به هر گوشه دو صد شمر پلید است!

 

ایّام عزاداری مظلوم شهید است
لعن است که در پشت سر شمر و یزید است

در عهد حسین‌بن‌علی شمر یکی بود
امروز به هر گوشه دو صد شمر پلید است

بر هر که زنی دست یزیدی‌ست ولیکن
خونخواری او طبق ره و ‌رسم جدید است

شمر مد امروز سلاحش عوض تیغ
دون بازی و دوز و ‌کلک و وعد ‌و وعید است

جان تو گرفته‌ست و‌ بوَد باز طلبکار
فحشت دهد و منتظر قبض رسید است!

در دست رئیسی قلمی دیدم و گفتم
این نیست قلم، بهر درِ فتنه کلید است

آن‌مرد ‌که لعنت ز پی شمر فرستد
خود می‌کند آن ظلم که از شمر بعید است

زین قوم دغاپیشه عجب نیست که بینی
گر آب به حلق تو بریزند، اسید است

ای حرمله آن‌کو به بدی از تو‌ برَد نام
امثال تو را از سر اخلاص مرید است

در پرده کند فخر به شاگردی ابلیس
در ظاهر اگر پیرو قرآن مجید است

القصّه ز بیداد گروهی بتر از شمر
هر‌جا نگری خسته و مظلوم و شهید است

زنده‌یاد #ابوالقاسم_حالت
                                        ۱۳۴۴/۲/۱۴
@tanz20


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اهل مالیدن!

تاریخ:شنبه 7 مهر 1397-08:19 ق.ظ

 اهل مالیدن!

 

برد نانوایی شکایت بر وزیر
کای وزیر کاردان بی نظیر
همسرم رنجور و من درمانده ام
ناتوان از خرج درمان، بنده ام
خرج فیزی یو تراپی ی زنم
در توانم نیست، چون باید کنم؟
گفت ای شاطر! چرا داری ملال
چون خمیر نان خودت او را بمال!
چون که آن نانوا شنید این حرف مفت
دست از جان شست و با دکتر بگفت:
گر که بودم اهل مالیدن حقیر
من هم اکنون چون شما بودم وزیر...



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه کسانی را باید اخراج کرد؟!

تاریخ:پنجشنبه 29 شهریور 1397-07:05 ق.ظ

چه کسانی را باید اخراج کرد؟!

 برگی از خاطرات !


 ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف، سال ها قبل نوشته بود :
من در کلاس سوم دبستان که درس می خواندم بچه  بسیار درسخوان و تر و تمیز و منظمی بودم ....‌.‌‌..
 یک روز مدیر مدرسه ، من و سه - چهار دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده مان را، زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد !!
 شب  گریه کنان جریان را به پدرم گفتم . فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید !!
مدیر گفت : چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند، از مرکز دستور داده اند برای این که بچه های سالم ، مبتلا به کچلی نشوند، هر چه بچه کچل در مدرسه هست، اخراج کنیم !!
پدرم به مدیر گفت : اما پسر من که کچل نیست !!
مدیر مدرسه گفت : بله ،منم می دانم پسر شما کچل نیست، اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم ،باید درِ مدرسه را می بستیم !!
 این بود که چهار- پنج بچه ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود !! 

*********************
حالا حکایت ِ مبارزه با فساد هم، مثل حکایت آقای پزشکزاد شده است !
 حالا که نمی شود همه دزدها و رانت خوران و مختلسان را گرفت و یازندانی و اخراج کرد !! پیشنهاد می کنم همین تعداد معدود افراد ِ سالم و غیر دزد را، از مملکت اخراج کنید !! تا هم مملکت یک دست شود ، و هم تعطیل نشود !!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیاست یعنی این!!

تاریخ:دوشنبه 26 شهریور 1397-07:15 ق.ظ

سیاست یعنی این!!

مردى مجوز مهاجرت از آلمان به روسیه را کسب کرد.
هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد. یک مجسمه دید. از او پرسید: این چیه؟
مرد گفت: شکل سوالت اشتباهه آقا؟
بپرس این کیه، این مجسمه هیتلر مرد بزرگ آلمان است که توی تمام کشور عدالت و دموکراسی برقرار کرد. من هم برای بزرگداشت این شخص مجسمه اش همیشه همراهمه... 

مامور گمرک گفت: درسته آقا، بفرمایید.

در فرودگاه روسیه مامور گمرک هنگام تفتیش مجسمه را دید و از مرد پرسید: 

این چیه؟ 

مرد گفت: بگو این کیه؟  این مجسمه مرد منفور و دیوانه ای است که مرا مجبور کرد از آلمان برم بیرون. مجسمه اش همیشه همرامه که تف و لعنتش کنم.
مامور گمرک گفت: بله درسته آقا، بفرمایید

چند روز بعد که آن مرد توی خونه اش همه فامیل را دعوت کرد؛ پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید وپرسید: این کیه؟
مرد گفت: پسرم سوالت اشتباهه ،بپرس این چیه؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی از آلمان به اینجا آوردم!!

«سیاست یعنی این که یک حرف را به مردم به صورت های مختلف بیان کنی»!

@erfaneparsi



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پسرم جیش نکن!

تاریخ:جمعه 23 شهریور 1397-10:06 ق.ظ

پسرم جیش نکن!


 به بهانه گران شدن ناگهانی پوشک بچه و کمیاب شدن برخی برندها در بازار، مجید مرسلی این شعر طنز را با نیم نگاهی به وضعیت مدیریت در بازار کالا، در خبرآنلاین منتشرکرد.

 

دل بابای ستمدیده خود ریش نکن
پسرم جیش نکن!
خاطرم را نچزان، مملوء تشویش نکن
پسرم جیش نکن!

من از این قیمت پوشک ز جهان سیر شدم
چون زمین گیر شدم
جُور این دوره زیاد است، تو هم بیش نکن
پسرم جیش نکن!

یاد باد آن که مرا پول و تو را پوشک بود
غم در این خانه نبود
پدرت مات شده پس تو دگر کیش نکن
پسرم جیش نکن!

من ازاین وضع که پیش آمده وحشت دارم
کاملا بیزارم
مرگ ِمن روح مرا این همه تخدیش نکن
پسرم جیش نکن!

من گرفتار در این موج گرانی شده ام
عصبانی شده ام
جیب‌هایم پُرِ خالی است تو تفتیش نکن
پسرم جیش نکن!

قیمت پوشک تو چون که نجومی شده است
کمرم را بشکست
به نگاهت به تن خسته من نیش نکن
پسرم جیش نکن!

شیر بودم من از این پیش ولیکن حالا
رفته ام رو به فنا
تو نزن طعنه و چون گربه مرا پیش نکن
پسرم جیش نکن!

پسرم لطف کن و این همه هی آب نخور
بی خودی تاب نخور
این چنین جور و ستم بر پدر خویش نکن
پسرم جیش نکن!

به سر و صورت من مشت بزن جیغ بکش
به تنم تیغ بکش
پسرم رحم به بابا بکن و جیش نکن
خواهشاَ جیش نکن !



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :39
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------