گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

جرات! طنز

تاریخ:دوشنبه 2 اسفند 1395-09:19 ق.ظ

جرات!

 

طنز

کودکی با  دوچرخه خود در مقابل درب مجلس ایستاده، دوچرخه اش را گوشه ای گذاشت و مشغول بازی شد.  نگهبانی به او نزدیک شد و گفت: 

به چه جراتی دوچرخه ات اینجا گذاشته ای؟ اینجا محلی است که نمایندگان و وزرا و مسؤولان کشور رفت و آمد می کنند!!!! 

پسرک پاسخ داد : نگران نباش! زنجیر محکمی دارم  و با آن دوچرخه ام را محکم به درخت می‌بندم که هیچ کدام نتوانند آن را بدزدند!

 

بهروز دیده ور



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مثل «محمود» ولی طرح خفن در بکنید!

تاریخ:سه شنبه 26 بهمن 1395-03:51 ب.ظ

 مثل «محمود» ولی طرح خفن در بکنید! 

 

«جای آن است که خون موج زند در دل لعل»
زین« ترامپی » که فرو ریخته شد آوارش

لنُگ انداخته «محمود» به پیشش، هرچند
کرد با آمدنش تخته در ِ بازارش

مرد مو زرد که  کج  کرده به یک جام کلاه
در رَوَد با دو سه تا پیک دگر زهوارش

خشک مغزی همه آن نیست که این تحفه کند
مانده از دلبر ما !! نیز بسی آثارش

عرق او نشده خشک ورق را رو کرد
مرغ پخته بکند خنده به این پندارش

داده دستور که هر تپه که در آمریکا ست
گل بکارید !! و نپرسید ز من مقدارش

مثل «محمود» ولی طرح خفن در بکنید
تا که نفرین نکند هیچ کسی معمارش

داده فرمان که فلان کار نباید بشود
هر کسی کرد، یقینن بزند بر دارش

این لباسی که برای تن او دوخته شد
به بَر ِ او بزند زار از این کردارش

حرکاتش شده یاد آور یک گاوچران
چند روزی است جهان خیره شده از کارش

یک نفر هم تلفن زد به من از« آتلانتا»   
جگر و قلوه ی من سوخت به حال زارش

گفت رنجی که کشیدید شما از «محمود»
حال بر ما شده معلوم از این رفتارش

گفت « جاوید» که با مردم تان همدردیم
کاش می شد بکشد یک نفر آن افسارش

پ.ن: در ایالت جورجیا

بابت این هجویه عذرخواهی می کنم،بعضی وقتا تحملم کم میشه واز دستم در میره



محمد جاوید



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

می خوری یا می بری؟

تاریخ:یکشنبه 24 بهمن 1395-09:35 ق.ظ

می خوری یا می بری؟


شعرطنز مشترک


خوردنی داریم یارا می خوری یا می بری؟
توی سفره مال ما را می خوری یا می بری؟

کل تقویم از محبت های تو روز عزاست
شام و ناهار عزا را می خوری یا می بری؟

ای که با جمشید بسم اله هم همکاسه ای
این همه ارز و طلا را می خوری یا می بری؟

کیک را همراه با ساندیس خوردی نوش جان
این خوراک لوبیا را می خوری یا می بری؟

چون سهام شرکت بوش  و اپل را خورده ای
سامسونگ و نوکیا را می خوری یا می بری؟

هرچه ما نقاله آوردیم خوردی بی هوا
ای مهندس گونیا را می خوری یا می بری؟

تخم کفتر خورده ای و منبرت پر مستمع
قورت دادی چون عصا را می خوری یا می بری؟

هر بلایی بر سر ما آمده قی کرده ایم
حال این جام بلا را می خوری یا می بری؟

"یا بخور یا خورده خواهی شد" شعار شهر ماست
نانِ این راز بقا را می خوری یا می بری؟

ما اگر آهوی قزوینیم مفت چنگ تو
ای پلنگ آستارا می خوری یا می بری؟

دست و پا را در حنا کردی و ما درمانده ایم
مابقی این حنا را می خوری یا می بری؟

ما که حتی در خفا هم اهل خوردن نیستیم
خوش به حالت آشکارا می خوری یا می بری؟

خوش خوراکی پس بیا این را بخور آن نیز هم
چون به هر حال این دو تا را می خوری یا می بری

دیگران خوردند و بردند و فقط ما شاعریم
 طعنه ی این شعر ما را  می خوری یا می بری؟


جوادنوری
مهران حسینی



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از این چیزها!!

تاریخ:دوشنبه 11 بهمن 1395-07:24 ق.ظ

از این چیزها!!

 

مرحوم دکتر غنی مردی شوخ طبع و بذله گو بود، در مسافرتی که به اروپا رفته بود،روزی در قطار کتاب می خواند، سپس عینکش را برداشت و کنار نیمکت خود گذاشت و کتاب را بست. اتفاقا در همین موقع دختر خانمی وارد کوپه شده و بدون توجه به عینک، در کنار دکتر بر روی آن نشست. 

چند لحظه بعد خانم احساس کرد زیرش ناصاف است؛ بلند شد تا علت را بداند، فهمید که روی عینک نفر بغل دستی خود نشسته است. آن را برداشت و با کمال معذرت به وی داد و گفت: 

عذر می خواهم  که عینک را ندیدم .

دکتر در این لحظه با خنده گفت: 

خودتان را ناراحت نکنید، عینک من از این چیزها زیاد دیده است و چشم و گوشش پر است.!

( ج .آ در)


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طرف شدن با خرجماعت!!

تاریخ:یکشنبه 10 بهمن 1395-08:16 ق.ظ

طرف شدن با خرجماعت!!


در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند. 

روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گل های کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می کَنَد و زنبور بیچاره که خود را بین دندان های خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند، او نیز از لای دندان هایش بیرون می پرد.

خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عرعر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد.
خر می گوید: « زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است، باید او را بکشم.»

ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندان های خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است.

ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید:

« شما بفرمایید من این زنبور را مجازات می کنم.» 

خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که: 

نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. 

ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند.

زنبور با آه و زاری می گوید: « قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است؟»

 ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید: 

« می دانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این است كه با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود، همین است».



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خرج عطینا

تاریخ:پنجشنبه 7 بهمن 1395-10:16 ق.ظ


خرج عطینا

(شعر طنز)


جناب مستطاب حاج سردار
بیا از کارهایت دست بردار

عوارض را نکن خرج عطینا
نکن بر خود نمایی خود اصرار

بیلیبورد و بنر از جیب ملت
نزن هرجا به قصد جلب افکار

به عشق انتخابات کذایی
نکن این گونه مردم را گرفتار

تو خوبی، تو مامانی، تو عزیزی
ولی باید شود ثابت به کردار

بگو در حادثه یا وقت بحران
بنر کی می شود آلات و ابزار؟

هزاران بیلبورد آن چنانی
نسازد چاره ی یک بیل آوار

برای موقع اطفای آتش
نداری نردبانی پای این کار

هلی کوپتر که دیگر توی حلقم
کجا آخر از این کارَت زنم جار؟!

اگر تهران بلرزد با تکانی
یقینن می شود کشته تلمبار

چنان ماندی به گودال پلاسکو
که در رفت از همه جای تو زهوار

اگر «جاوید» باشد جای سردار
رَوَد با سر به پای چوبه ی دار

ولی آرام و درگوشی به  او گفت:
چه می شد که زبان تو زَنَد مار


محمد جاوید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اول اختلاس و بعد نماز و توبه!!

تاریخ:چهارشنبه 6 بهمن 1395-11:13 ق.ظ

اول اختلاس و بعد نماز و توبه!!


بچه که بودم،
سر نمازم با صدای بلند دعا کردم :"خدایا یه دوچرخه به من بده"!
پدرم شنید، گفت: بچه جان، خدا که کارش دوچرخه دادن نیست، کار خدا لطف به بندگانش است و خصوصا بخشش گناهان،نه دوچرخه دادن.
صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و سر نمازم دعا کردم: 

خدایا منو بابت تمام گناهانم ببخش.
بابام شنید: گفت: آفرین پسرم، حالا شدی مسلمان خوب و خداپرست.

از آن روز دیگه من راهم را پیدا کردم.
 الان هم مسئول بزرگی توی ایران شدم
اول اختلاس و بعد نماز و توبه!!



@parasto3



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زیر پوست این آزادی ظاهری!!

تاریخ:پنجشنبه 30 دی 1395-11:29 ق.ظ

زیر پوست این آزادی ظاهری!!

Image result for ‫خروشچف‬‎


ﺷﺒﻲ نیكیتا ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ (ﺭﻫﺒﺮ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﻟﯿﻦ) ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍین که ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ نشود، ﮔﺮﻳﻢ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﻥ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺳﻴﻨﻤﺎ ﺭﻓﺖ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻓﻴﻠﻢ ﺍﺻﻠﻲ، ﻳﻚ ﻓﻴﻠﻢ ﺧﺒﺮﻱ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﺩﺭﺁﻣﺪ. ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ ﺑﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ. ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪند ﻭ ﺑﻪ اﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﻭ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻧﺪ!
ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ ﺍﺷﻚ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ و ﻋﻤﻴﻘﺎً ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻱ ﺷﺎﻧﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻜان ﺩﺍﺩ ﻭ ﺯﻳﺮ لبی ﮔﻔﺖ: 

ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﻣﺮدک ﺍﺣﻤﻖ! ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ! ﺍﻣﺎ ﭼﺮﺍ ﻣﻲﺧﻮﺍهی ﺳﺮت را ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺑﺪهی؟!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غر غرو خانم!!

تاریخ:سه شنبه 28 دی 1395-11:03 ق.ظ

غر غرو خانم!!


شعر طنز جهت رفع خستگی :


قوچعلی  دهقان پیری بود که

 زندگی می کرد در یک دهکده

طفلکی  این مرد از بس ساده بود

 گیر یاری غر غرو افتاده بود

شب که می شد تا به منزل می رسید

همسرش غر می زد و او می شنید

گوش  او هر چند عادت کرده بود

این اواخر سخت   جوش آورده بود

 چون  که گاهی کاملا  بی حوصله

 رو به  درگاه  خدا می گفت که

 این همه جنس مونث ساختی

 بدترینش را به من انداختی

 یا عطا کن سکته ای کامل به من

 یا که او را منع کن از غر زدن

 از قضا یک روز در جالیز بود

 لحظه هایش خوب و شور انگیز بود

قاطرش  هم شاد و سر خوش می چرید

ناگهان  آن  غر غرو خانم  رسید

تا که آمد آن دهان را باز کرد

غر زدن را  بی درنگ آغاز کرد

 قوچعلی  حالش  کمی ناجور شد

تا حدودی حال او بد جور شد

قاطر از آن سو به تک آمد به پیش

تا  که حالی پرسد از ارباب خویش

چون که او را  این چنین  بد حال دید

خر شد و کارش به رم کردن کشید

قلب او از دست زن  آمد به درد

جفتکی  زد ،  دنده اش  را خرد کرد

غر غرو خانم از این جفتک  که خورد  
جان سالم در نبرد ، افتاد و مرد

صبح فردا قوچعلی  از پنجره

یک نگاه انداخت بیرون  یك سره

مرد های  دهکده  آن جا به صف

ایستاده  پشت  در از هر طرف

 یک صدا گفتند   خیلی چاکریم

قاطرت چند می فروشی ؟ می خریم...!


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رونمایی از قرارداد خرید ایرباس / طنز

تاریخ:دوشنبه 27 دی 1395-08:12 ق.ظ

رونمایی از قرارداد خرید ایرباس / طنز


از جزییات قرارداد خرید ایرباس رونمایی شد:

١- خریدار حق تغییر چراغ های عقب هواپیمای A380 و فروش آن ها تحت عنوان مدل B380، A390 ، و غیره را ندارد.
٢- تولید هرگونه وانت A380 ، A380 صندوق دار، و غیره ممنوع است.
٣- خریدار اجازه حذف بعضی آپشن های هواپیما مانند ترمز، پنجره های طبقه دوم، حمام و جكوزی طبقه دوم، آپشن های مربوط به اتوپایلوت و ... و فروختن هواپیما با قیمت كمتر به اشخاص حقیقی و حقوقی را ندارد.
٤- باز كردن كولر هواپیما و فروش مجدد آن ها به شركت هواپیمایی با قیمت بالاتر ممنوع است.
٥- جدا كردن طبقه دوم هواپیما، اضافه كردن چرخ و بال به آن طبقه و فروش آن به عنوان هواپیمای مدل جدید ممنوع است.
٦- تمام قطعات و سیستم های ایرباس توسط شركت مربوطه قبلا طراحی و ساخته شده اند. خریدار اجازه ندارد هیچ یك از اجزای هواپیما را به عنوان اختراع جدید وطنی!  در اداره ثبت اختراعات ثبت كند. بدیهی است كه ثبت كل هواپیما به عنوان كشف جدید! هم ممنوع است.
٧- شركت سازنده هیچ گونه مسوولیتی را در قبال هرگونه دستكاری سیستم سوخت هواپیما از جمله گازسوز كردن آن نمی پذیرد.
٨- تعویض موتور هواپیما و كارگذاشتن موتور توپولوف در بدنه A380 و فروش آن تحت عنوان مدل RD كاملا ممنوع است.
٩- به همین منوال، تعبیه موتور A380 در بدنه توپولوف و فروش آن به عنوان توپولوف ایرباسی ممنوع است.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------