گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

من به بدبختی خود کاملاً اذعان دارم

تاریخ:دوشنبه 23 اسفند 1395-10:39 ق.ظ

من به بدبختی خود کاملاً اذعان دارم  
 


عید می آید و من غصّه فراوان دارم
همه شادند ولی من دل سوزان دارم 


گاه عیش است و به گلگشت بباید رفتن
با من از دشت مگو، سر به بیابان دارم 


موسم خانه تكانی است و با حال نزار  
با تی و دسته ی جاروست كه پیمان دارم 


دیگران در پی تعویض اُتل می كوشند
لیک من در دل خود حسرت پیكان دارم
 
با جناقم دو سبد پسته خندان دارد
من هم آری دو عدد دیده گریان دارم 


مانده ام تا شب عیدی به كجا در بروم
استرس كشته مرا ترس ز مهمان دارم  


می رسد قوم تتار از فك و فامیل و غریب
غارت سفره مگو، بیم من از جان دارم 


رفقا "چینج" كنند ارز به پوند و به دلار
من ته جیب، دو تا اسكن تومان دارم
 
دوستان عزم سفر سوی" پاتایا" دارند
من به دل آرزوی خطّه ی زنجان دارم 


صحبت از شیرینی و قیمت آجیل مكن
طاقتم نیست که من حالت بحران دارم 


وقت آگاهیِ از قیمت اجناس و لباس  
من به بدبختی خود كاملاً اذعان دارم 


هرچه یك سال پس انداز نمودم چون برق
رفت از دستِ من و حال پریشان دارم
 
زن و فرزند به یك سو، غم مهمان به درك
وای، بر دوش خودم عیدی مامان دارم 


سر هر سفره مهیّاست پلو با ماهی
شب عیدی منِ بیچاره فقط نان دارم 


خورده كفگیر ته دیگ خدا را مددی
جای شكر است كه من ایزد منان دارم
 


مجید مرسلی



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلیل از این بالاتر ؟!

تاریخ:شنبه 21 اسفند 1395-08:11 ق.ظ

دلیل از این بالاتر ؟!


محمدرضا پهلوی از جمله کسانی بود که می گفت امام زمان (ع) را ملاقات کرده است و در کتاب "ماموریت برای وطنم" چند و چون این ملاقات را نوشته است . به این که این اتفاق افتاده یا خیر؟ کار نداریم .
 این تصورات یک عوارض جانبی هم داشت ، از جمله یکی از معلمین همکار ما در وزارت آمورش و پرورش می گفت :

پیش از انقلاب معلم تعلیمات دینی بودم ، شاگردی سخت شلوغ کننده بود و در کلاس گرفتاری به وجود می آورد . نه خود درس می خواند و نه می گذاشت دیگران بفهمند .
 به هزار وسیله متوسل شدم که او را ساکت کنم ، ولی هر روز تدبیر و شیطنت تازه ای به کار می برد .
 تصمیم گرفتم در امتحان او را تجدید کنم ، شاید تنبیه شود . امتحان کتبی بود . سوال مشکل دادم که بچه ها دلایل حضور دائمی امام زمان را به تفصیل بنویسند ، و دو صفحه کاغذ هم به بچه ها دادم که هر چه بیشتر بتوانند بنویسند ، و مطمئن بودم که آن بچه شیطان پیش از دو سه سطر بی سر و بن و پراکنده نمی تواند بنویسد .
اتفاقا همین طور هم شد ، و اولین کسی بود که ورقه را داد و دیدم تنها دو سطر نوشته ، و بلافاصله از در خارج شد . 

خوشوقت شدم که بتوانم او را گوشمالی سخت بدهم ، دیگر عینکم را از جیب در نیاوردم که ببینم چه نوشته است ، بچه های دیگر هم به تدریج ورقه ها را دادند و روی آن گذاشتم و ورقه ها را بردم به خانه که تصحیح کنم ، شروع کردم به خواندن و نمره دادن ، تا رسیدم به ورقه آن شاگرد شیطان ، از تحیر مات و مبهوت شدم .
 می دانید چه نوشته بود ؟ نوشته بود :
به عقیده من امام زمان حتما زنده هستند و حضور دارند ، به دلیل آن که اعلی حضرت همایونی شاهنشاه آریامهر ارواحنا فداه ، ایشان را ملاقات فرموده و در کتاب ماموریت برای وطنم آن را یادآور شده اند و دلیل از این بالاتر ؟
خوب حالا مرد می خواست بتواند این شاگرد را تجدید کند !
 از ترس یک نمره قبولی دادم و زیرش نوشتم حرامت باشد ! و تمام شد.



دکتر باستانی پاریزی

کلاه گوشه نوشیروان



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نمایان شدن موی زنان!

تاریخ:سه شنبه 17 اسفند 1395-09:48 ق.ظ

 نمایان شدن موی زنان!

شعر طنز :

گویند که هر درد و بلایی به جهان است
تقصیر نمایان شدن موی زنان است

چون شال زنان رفته عقب توی خیابان
وضعیت اقلیم چنین در نوسان است

کولاک به پا گشته به ایلام و سنندج
در حاشیه لوت ببین سیل  روان است

عریان شده گیسوی زنی بر لب یک رود
این جرم و گنه موجب خشکیدن آن است

از لرزش اندام زنی بوده به یک رقص
گر زلزله در جهرم و رشت و همدان است

افتاده اگر آتش قهری به پلاسکو
چون موی زنان در ملاء عام عیان است

یا جام شرابی شده نوشیده به یک بزم
طوفان شن و ماسه به اهواز وزان است

یک خواب بدی دیده بزرگی که ز ساپورت
آتش ز دماوند به حال فَوَران است

گویی که خداوند فقط داخل ایران
آن هم فقط از پوشش زن ها نگران است!

شاعر؟



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

....به دردت می خورد!!

تاریخ:یکشنبه 15 اسفند 1395-10:51 ق.ظ

 ....به دردت می خورد!!

 

رفت و آمدهای استانی به دردت می خورد
لطف های مفت و مجّانی به دردت می خورد

توی پوسترهای تبلیغاتی ات امروزه روز
ژست با حالات عرفانی به دردت می خورد

ابتدای لیستِ اشخاصِ هوادارت، درشت
چاپ نام چند روحانی به دردت می خورد

تا شوی محبوب تر در جمعِ اهلِ سینما
هدیه ای مانند تهرانی به دردت می خورد

در سخنرانیِ پر شور خودت بین عوام
واژه هایی مثل ارزانی به دردت می خورد

گاهگاهی هم برای جذب اوباش محل
فحش های چاله میدانی به دردت می خورد

تا بچسبانند تصویر تو را در سطح شهر
کارگر از نوع افغانی به دردت می خورد

با هواداران احزاب مخالف، در خفا
رفت و آمدهای پنهانی به دردت می خورد

چفیه و ریش و عقیق و ظـاهری ژولیده با
هرچه از این دست می دانی به دردت می خورد

با تظاهر می شود جمعیّتی را خام کرد
داغ مُهری روی پیشانی به دردت می خورد

تا تو را فعّال بشناسند جمعی ساده لوح
کار، در یک روز بارانی به دردت می خورد

مثل احمد طبعِ طنّاز و زبانی تند و تیز
در خلال هر سخنرانی به دردت می خورد



احمد مغاره



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امام جمعه و شراب کهنه

تاریخ:یکشنبه 15 اسفند 1395-10:25 ق.ظ


امام جمعه و شراب کهنه

میرزا آقاخان کرمانی حکایتی در خصوص امام جمعه تهران نقل کرده است که:
امام جمعه تهران به بیماری عظیم افتاد و دکتر تولوزان پزشک مخصوص ناصرالدین شاه را به عیادت وی آوردند. بعد از معاینه دکتر خوردن شراب کهنه تجویز کرد. امام جمعه گفت :
اگر بخورم، به جهنم خواهم رفت. 

دکتر گفت: اگر نخورید، زودتر خواهید رفت.

باده را خوانی حرام و خون مردم را حلال
با چنین حالت عجب کز حق بهشتت آرزوست
بس شگفتی دارم از این رای و روی تیره، من
کز وصال حور عین با روی زشتت آرزوست



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توسط کدام گروه می خواهید چاپیده شوید؟!!

تاریخ:شنبه 14 اسفند 1395-09:43 ق.ظ

توسط کدام گروه می خواهید چاپیده شوید؟!!


"وودی آلن" فیلمی داره به نام "پول رو بردار و فرار کن ، سام"!

در صحنه ای از فیلم ، اون به همراه سه نفر دیگه با اسلحه وارد بانکی میشن جهت سرقت .

از شانس بدشون همون لحظه یه باند دیگه هم با اسلحه وارد همون بانک میشن جهت سرقت .

با هم بحثشون میشه و رهبر هر دسته ای معتقده باند اون زودتر اقدام کرده و حق اوناست که بانک رو بزنن .

آخرش به این نتیجه می رسن که از کارمندا و مشتریای بانک نظرخواهی کنن که: 

آیا شما دوست دارین توسط این گروه چاپیده بشین یا اون گروه ؟!

 

حالا مظاهر و مصادیق دموکراسی در بسیاری از کشورهای توسعه نیافته این گونه تبلور می یابد!!

ای ملت!

شما آزادید که رای بدهید توسط کدام گروه می خواهید چاپیده شوید؟!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ دونالد ترامپ به نامه احمدی نژاد!

تاریخ:جمعه 13 اسفند 1395-07:16 ق.ظ

پاسخ دونالد ترامپ به نامه احمدی نژاد!

طنز


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در هر حال بدبختیم!!

تاریخ:پنجشنبه 12 اسفند 1395-07:55 ق.ظ

در هر حال بدبختیم!!


مردی دو دختر داشت. یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.
چندی بعد همسرش به او گفت:
ای مرد، سری به دخترانت بزن و احوال آن ها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد. 

دخترک گفت : زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم. اگر باران ببارد، خیلی خوب است؛ اما اگر نبارد، بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت. 

دخترک گفت :کوزه ها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم. اگر باران ببارد، بدبختیم و اگر نبارد، خوب است.
مرد به خانه خود برگشت. همسرش از اوضاع پرسید. مرد گفت:
چه باران بیاید و چه باران نیاید ،ما بدبختیم!!


حالا حکایت امروز ماست.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در خرابات!

تاریخ:چهارشنبه 11 اسفند 1395-10:06 ق.ظ

در خرابات!

همصحبتم شد پیرمردی در خرابات
از سرنوشتش گفت و ایام شبابات!

می گفت من خوش تیپ و ثروتمند بودم
چیزی شبیه شاه یا عالیجنابات

هم در پی تفریح و عشق و حال بودم
هم معتقد بر دین و دنبال ثوابات

تا این که‌ روزی دختری با کاسه ای آش
آمد دمِ در، پای تا سر در حجابات!

با این که رویش را ندیدم زیر چادر
اما به پا شد توی قلبم انقلابات!

عاشق شدم... تا آمدم بر خود بجُنبم
عاقِد خبر کردند مردم با شتابات!

وقتی که بعد از عقد رویش را گشودم
دیدم زنی چون مادرِ افراسیابات!

زشت و زُمخت و بد دهان و بی نزاکت
تند و عبوس و یاغی و حاضرجوابات!

از لطف روی خوب و اخلاق عفیفش
هر شب جهنم بود بر من رختخوابات!

سرشاخ می شد با فک و فامیل بنده
می داد فحش از دم به ما با آب و تابات!

هم با کلَک مال مرا بالا کشید و
هم کرد خالی پول ها را از حسابات

گفتم غلط کردم، پشیمانم ولی حیف
دیگر نبود از این عجوزه اجتنابات

هر روز چوبی می چپانَد در دهانم
تا درنیاید جیکی از من در عذابات!

بیش از چهل سال است در چنگش اسیرم
مانند موشی توی چنگالِ عُقابات

بین طلاق و زندگی، قصدم طلاق است
اما ندارم هیچ حقِ انتخابات...

اینجای قصّه پیرمرد اشکش درآمد
شد جیگرم از حال ناجورش کبابات!

گفتم پدر! لازم نداری چیز میزی؟
گفتا چرا، یک چارپایه با طنابات...!



شروین سلیمانی



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نامه به شیطان رجیم!!

تاریخ:چهارشنبه 11 اسفند 1395-09:59 ق.ظ


نامه به شیطان رجیم!!


برادربزرگ، شیطان محترم و افسونگر!
خوشبختانه انتخاب شما ازسوی شیطانک ها و نا آگاهان و گنهکارانی که از نسل مردم جزیره کوچکی درافریقا به نام کینگ دام هستند و ما پدر ملوان هایشان را با لباس و عروسک درآورده ایم، تبریک می گویم. صدای تغییر  در آنجا هم به گوش رسید و فکرمی کنم ما با شما جمعا و نه جدا جدا می توانیم دنیایی نو برای همه عالم بسازیم.
ما توانایی مدیریت جهانی را داریم!
در جلسات ما افراد غایب حاضر شده و میوه و چای تناول می فرمایند و ما برایشان زیردستی می گذاریم!
ما توانایی غیب کردن دکل و 3000 میلیارد را در ایکی ثانیه داریم.
ماخیلی باحالیم ،طوری که زندانیان و پرونده دارانمان کاندید می شوند و کاندیدهای رقیبایمان پرونده دار!
ما خیلی گلیم.این را به شهادت بانوانی ارزشمند چون ننه خودمان ِ معلم ابتدایی و ازهمه بالاتر ننه مرحوم مغفور هم پالکی عزیزمان چاوز عرض می کنیم.
ببین شیطی جون ،من تازگی نامه ای به تورمپ ،ببخشید ترا موپ، نه ببخشید تورانپ ......حالا ولش کن همون موطلاییه را منظورم هست، نوشتم و راهنماییش کردم ببین حتی ازش پول هم طلب نکردم ،فقط عمه زاده را با راهنمایی رحیم اسی فرستادم تا کاخش را قیمت گذاری کنه با ساختمون سازمان ملل یک جا با مسکن مهر تاخت بزنیم و ببین همه کارمان رایگانه و آموزش شما هم نیز......پس بیا پیش من عزیز!



@noktehhavasokhanha



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :18
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------