گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

همان بهتر که بمیرد!

تاریخ:شنبه 18 آذر 1396-06:05 ب.ظ

 همان بهتر که بمیرد! 


بعد از دستگیری میرزا رضا کرمانی و هنگام بازجویی از او پرسیدند:
چرا حضرت ناصر الدین شاه را کشتی؟
او پاسخ داد:
سراسر مملکت را فساد  و فقر گرفته و همه تقصیر از او بود، چرا که سر رشته ی همه چیز در مملکت به او ختم می شد و تمام قوا در شخص او متمرکز بود.
گفتند:
این ربطی به اعلی حضرت ندارد و اطرافیان او مقصرند، او از خیلی امور ناراست بی اطلاع بود.
پاسخ میرزا شنیدنی و تاریخی است و همیشه در تاریخ ایران درست می نماید و به یادگار خواهد ماند.
او پاسخ داد:
اگر اطلاع داشت، که حقش بود و اگر بی اطلاع بود، وای به حال مملکتی که شاهش از این همه ناراستی و فقر و فساد بی اطلاع باشد .
همان بهتر که بمیرد.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سخنان خود را قبل از گفتن هضم کن!

تاریخ:جمعه 17 آذر 1396-05:34 ب.ظ

 سخنان خود را قبل از گفتن هضم کن! 


حكایت كوتاه،جالب وخواندنی



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وقتی که باور از عقلانیت فاصله می گیرد!

تاریخ:جمعه 17 آذر 1396-07:58 ق.ظ

وقتی که باور از عقلانیت فاصله می گیرد!

☘️حکایت

پیرزنی یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می گفت که :

این همسایه کافر من رو جونشو بگیر!  

طوری که مرد کافر می شنید.
زمان گذشت. پیرزن بیمار شد. دیگه نمی توانست غذا درست کند، ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد.
پیرزن سر نماز می گفت: خدایا! ممنونم که بندتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی و لعنت بر اون کافر خدا نشناس.
روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو برداره، دید اون کافرِه که غذا براش میذاره؛
از اون شب به بعد سر نماز می گفت: 

خدایا !ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی برای من غذا بیاره! من تازه حکمت تو رو فهمیدم چرا جونشو نگرفتی!


نکته: جهل گاهی آن قدر عمیق می شود که با هیچ تلنگری به آگاهی تغییر نمی کند.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرهنگ یادگیری و مطالعه

تاریخ:پنجشنبه 16 آذر 1396-07:27 ق.ظ

فرهنگ یادگیری و مطالعه
 



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی پر از امتحان است!

تاریخ:پنجشنبه 16 آذر 1396-07:14 ق.ظ

 زندگی پر از امتحان است!

 

عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته می‌گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را  تصحیح می‌کرد...
آن هم نه در کلاس،
در خانه...
دور از چشم همه...

اولین باری که برگه‌ی امتحان خودم را تصحیح کردم، سه غلط داشتم...
نمی‌دانم ترس بود یا عذاب وجدان،  
هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...

فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه‌ها برگه‌هایشان را تحویل دادند، فهمیدم همه بیست شده‌اند به جز من...
به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...

 من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...
بعد از هر امتحان آن قدر تمرین می‌کردم تا در امتحان بعدی نمره‌ی بهتری بگیرم...

مدت‌ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید...

امتحان که تمام شد ،
 معلم برگه‌ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...
چهره‌ی هم کلاسی‌هایم دیدنی بود...
آن ها فکر می‌کردند این امتحان را هم مثل همه‌ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می‌کنند...
اما این بار فرق داشت...

این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمره‌ها را خواند، فقط من بیست شدم...

چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می‌گرفتم ؛
از اشتباهاتم چشم پوشی نمی‌کردم و خودم را فریب نمی‌دادم...

*زندگی پر از امتحان است...*

 خیلی از ما انسان‌ها آن قدر اشتباهاتمان را نادیده می‌گیریم تا خودمان را فریب بدهیم ...
تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم ،نشان دهیم...  
اما یک روز برگه‌ی امتحانمان دست معلم می‌افتد...
 آن روز چهره‌مان دیدنی ست...

آن روز حقیقت مشخص می‌شود و نمره واقعی را می گیریم...

تا می‌تونی غلط‌های خودت را بگیر قبل از این که غلطت را بگیرند.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

محمد(ص) این گونه بود.ما چگونه ایم؟

تاریخ:چهارشنبه 15 آذر 1396-09:05 ق.ظ

محمد(ص) این گونه بود.ما چگونه ایم؟

 

*روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . گفت:

به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند.



*کافری را که در جنگ اسیر شده بود، آزاد کرد، زیرا اعتقاد داشت که او مرد خوش اخلاقی است که همواره با عفت رفتار می کند.

 

* مردی بادیه نشین در زمانی که او در مدینه هم پیامبر و هم حاکم بود، به سراغش آمد و یقه او را گرفت که باید خرماهایی که از من قرض گرفته بودی، برگردانی. اصحاب عصبانی شدند و خواستند با آن مرد برخورد کنند. پیامبر برآشفته شد و گفت: 

شماها باید طرف صاحب حق را بگیرید. من برای همین مبعوث شده ام تا هرکسی بتواند حق خود را از حاکم بدون لرزش صدا بگیرد.



* گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید.

 

* گروهی از اصحاب خود را برای تبلیغ اسلام به منطقه ای دیگر فرستاد. قبل از سفر از او پرسیدند تا چگونه این کار را انجام دهند. گفت:

تعلیمشان دهید و آسان بگیرید. سه بار از او این را پرسیدند و هر بار جواب همین بود.



* در زمانی که با کفار به طور نسبی صلح برقرار شده بود، به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوای طائف، عازم آنجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند...او نخواست به عنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند.

 

 

فرخنده زادروز واپسین بشیر بشر و آخرین سفیر داور حضرت محمدبن عبدالله(ص) در سیاه ترین عصر حاکمیت سکوت و حکومت طاغوت و میلاد خیرآفرین و عطرآگین فرزند برومندشان حضرت امام جعفر صادق(ع) و هفته مهرآمیز و رافت انگیز وحدت را به شما و همه شیفتگان صلح و رستگاری تبریک و تهنیت می گویم.

#شفیعی_مطهر



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فروغِ فریبای آسمان‌

تاریخ:سه شنبه 14 آذر 1396-09:16 ق.ظ

 فروغِ فریبای آسمان‌


‍ من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشد
صدای گریه‌ی تنهایی‌اش شنیده نشد
 
من آن شهابِ شرار آشنای شعله‌ورم
که جز برای زمین‌خوردن آفریده نشد
 
من آن فروغِ فریبای آسمان‌ گردم
که با تمام درخشندگی سپیده نشد
 
من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تارِ وسوسه بر قامتش تنیده نشد
 
نجابتی که در آن لحظه‌های دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد
 
من از تبارِ همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد
 
همان کبوتر بی‌اعتنا به مصلحتم
که با دسیسه‌ی صیاد هم خریده نشد
 
رفیق من‌! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزل‌های من قصیده نشد!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اختلاف بیفکن و حکومت کن!

تاریخ:یکشنبه 12 آذر 1396-07:13 ق.ظ

اختلاف بیفکن و حکومت کن!


در زمان قاجاریه ، در کنار سفارت حکومت عثمانی در تهران ، مسجد کوچکی وجود داشت.
امام جماعت آن مسجد می گوید: 

شخص روضه خوانی را دیدم که هر روز صبح به مسجد می آمد و روضه حضرت زهرا (س) را می خواند و به خلیفه دوم و اهل سنّت ناسزا می گفت...
و این درحالی بود که افراد سفارت و تبعه آن که سنّی بودند ،
برای نماز به آن مسجد می آمدند.

روزی به او گفتم:
تو به چه دلیل هر روز همین روضه را می خوانی و همان ناسزا را تکرار می کنی؟
مگر روضه دیگری بلد نیستی؟!
او در پاسخ گفت:
بلدم؛ ولی من یک نفر بانی دارم که روزی پنج ریال به من می دهد و می گوید همین روضه را با این کیفیت بخوان.
از او خواستم مشخّصات و نشانی بانی را به من بدهد...
فهمیدم که بانی یک کاسب مغازه دار است.

به سراغش رفتم و جریان را از او پرسیدم. او گفت: نه من بانی نیستم!
شخصی روزی دو تومان به من می دهد تا در آن مسجد چنین روضه ای خوانده شود.
پنج ریال به آن روضه خوان می دهم و پانزده ریال را خودم برمی دارم.
باز جریان را پیگیری کردم، سرانجام با یازده واسطه!!!! معلوم شد که از طرف سفارت انگلستان روزی ۲۵ تومان برای این روضه خوانی با این کیفیت مخصوص (برای ایجاد تفرقه بین ایران شیعی و حکومت عثمانی سنی) داده می شود که پس از طی مراحل و دست به دست گشتن، پنج ریال برای آن روضه خوان بیچاره می ماند.

 



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انقلاب یا انتقام؟!!

تاریخ:شنبه 11 آذر 1396-07:08 ق.ظ

انقلاب یا انتقام؟!!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معرفی ایران به آمزیکایی ها توسط علامه دهخدا

تاریخ:پنجشنبه 9 آذر 1396-03:58 ب.ظ

معرفی ایران به آمزیکایی ها توسط علامه دهخدا


پاسخ علامه علی اکبر دهخدا به دعوت نامه ای که رادیو صدای آمریکا از طریق سفارت این کشور  برای وی ارسال داشت.


متن نامه رئیس اداره اطلاعات سفارت آمریکا :
 
 ۱۹ دی ۱۳۳۲
خیابان ایرانشهر، فیشرآباد، تهران
 
✅آقای محترم- صدای آمریکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ایرانی، در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک پخش نماید. این اداره جناب عالی را نیز برای معرفی به شنوندگان ایرانی برگزیده است. در صورتی که موافقت فرمایید، ممکن است کتباً یا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرمایید تا برای مصاحبه با شما ترتیب لازم اتخاذ گردد.

✅ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نیز از جدیدترین آثار منظوم یا منثور شما پخش گردد .
بدیهی است صدای آمریکا ترجیح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جدید و قبلاً در مطبوعات ایران درج نگردیده باشد. چنانچه خودتان نیز برای تهیه این برنامه جالب، نظری داشته باشید، از پیشنهاد سرکار حسن استقبال به عمل خواهد آمد .
 
با تقدیم احترامات فائقه
سی. ادوارد. ولز
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا
 
پاسخ علی اکبر دهخدا :
 
✅جناب آقای سی. ادوارد. ولز، رئیس ادارۀ اطلاعات سفارت کبرای آمریکا
 
نامه مورخه ۱۹ دیماه ۱۳۳۲ جناب عالی رسید، و از این که این ناچیز را لایق شمرده اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید، متشکرم.

✅شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعضی از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدی مفید بود؛ برای این که ممالک متحده آمریکا، عدٌه ای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد.
و چون اجازه داده اید که نظریات خود را در این باره بگویم و اگر خوب بود حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت می دهم، بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق می داند معرفی کند. 

و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در، و صندوق های آن ها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوق ها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد.

✅یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران می آید و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می دارد، و همیشه این نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد.
و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاهاً با یکدیگر معامله می کنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند. مع هذا هیچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمل می شود.

✅این هاست که از این گوشه آسیا شما می توانید به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آن ها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسی ها ایران را معرفی کرده اند، یک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف دیگر به فارسی، به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحده آمریکا را در جنگ های استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند.
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد.
علی اکبر دهخدا
 
منبع: روزنامه اطلاعات - شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۵

@rahe_sevom



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :53
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------