گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

بی سوادی سفید!

تاریخ:یکشنبه 3 دی 1396-11:31 ق.ظ

 بی سوادی سفید!

 


به طور کلی بی سوادی دو گونه است :
▪️بی سوادی سیاه
▫️بی سوادی سفید

بی سوادی سیاه : شکلی از بی سوادی است که در نخستین نگاه، دیده می شود. این که چه کسی نمی‌تواند اسم خود را روی برگه‌ی کاغذ بنویسد یا تابلوی یک خیابان را بخواند.
ارزان‌ترین نوع بی سوادی است، که می‌توان با آن مبارزه کرد.

اما موضوع هراسناک بی سوادی سفید است :
کسانی که در ظاهر توانایی خواندن و نوشتن دارند.
هر روز در فضای حقیقی و مجازی، می‌نویسند و حرف می‌زنند.
کسانی که انبوهی از مدارک آموزشی و درجات و گواهی نامه‌ها را در کیف خود جابه جا می کنند.
اما، هنوز در ساده‌ترین تعامل ها و ارتباط‌ هاو خوانش و نگارش کلمات دچار چالش‌های جدی هستند و چنته اشان از موهومات و شبه علم پراست.
این شکل از بی سوادی "بی سوادی سفید" است.
چرا که در نگاه اول، دیده نمی‌شود.
این بی سوادی به سادگی قابل سنجش نیست و در آمارها ثبت نمی‌شود.
این نوع بی سوادی ، وقتی با انواع مدارک رنگارنگ دانشگاهی ، تاییدو تقویت شود،
ندانستن مرکب را باعث می‌شود.
حالا فرد به ابزارهایی جدید برای تقویت بی سوادی خود و دفاع از باورهای نادرست خود مجهز گشته است.
و متاسفانه درد امروز جامعه ما از نوع بی سوادی سفید است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاداشِ به گزیدن

تاریخ:یکشنبه 3 دی 1396-04:49 ق.ظ

پاداشِ به گزیدن


از بهشت ڪه بیرون آمد، دارایی اش یڪ سیب بود. سیبی ڪه به وسوسه آن را چیده بود. و مڪافات این وسوسه هبوط بود.
فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.
انسان گفت: اما من به خود ظلم ڪرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.
خدا فرمود: برو و بدان جاده ای ڪه تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آڪنده از شر و خیر، آڪنده از حق و از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت وگرنه...
و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی ڪه هستی را مبهوت ڪرد و ڪائنات را به غبطه واداشت.
انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.
خدا فرمود: حال انتخاب ڪن. زیرا ڪه تو برای انتخاب ڪردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین ڪه بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب ڪرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود.

#داستان_کوتاه
@ketab_bazha



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تور تفریحی پیرزنان و ماجراشون با راننده/طنز

تاریخ:شنبه 2 دی 1396-08:39 ق.ظ

تور تفریحی پیرزنان و ماجراشون با راننده/طنز

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حسرت!

تاریخ:شنبه 2 دی 1396-05:49 ق.ظ

حسرت!


#ادبی
*پائولوکوئیلو *

هر انسانی، یک‌بار برای رسیدن به یک‌نفر دیر می‌کند و پس آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله‌ای نمی‌کند.
“در کنار ساحل قدم می زدم و می خواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شیء درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یک قوطی نوشابه است. با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است.
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمی رفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سال ها حسرت آن را می خوردم !!

کتاب "دومین مکتوب"



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سهم من و حاجی!!/شعر طنز

تاریخ:جمعه 1 دی 1396-06:04 ب.ظ

سهم من و حاجی!!/شعر طنز


#اندکی_تفکر

مدتی هست خدا رفته برون  از نظرم
نه چنین بودم و یڪ فاجعه آمد به سرم

قصه اینجاست ڪه من اهل عبادت بودم
صبح و ظهر و همه شب رو به سعادت بودم

باورم بود ڪه حاجی شدن از ایمان است
شیخ و ملا واذان گوی محل انسان است

باورم  بود که مفتی محل درویش  است
هرچه می گوید از ایمان به خدای خویش است

چند سالی به همین حال و هوا طی ڪردم
من ندانستم از این کار چه حاصل  ڪردم

یاد  دارم  ڪه  به  یڪ باره  پشیمان گشتم
الغرض حاصلش  این  بود  ڪه آگه گشتم

دیدم  انگار  ڪه این ریش و عبا و تسبیح
همه  اسباب  ریا باشد  و  باب  تفریح

پسِ آن چهره ی معصوم بدیدم شیطان
ڪه  خورد  مال یتیمان  و  ندارد ایمان

سرِ من بند به یڪ ضاد ولاالضّالیییین بود
ڪار او نفت و صدورش به یمن یا چین بود

حاجی انگار ڪه فهمیده عجب خر شده ام
چشم بر بسته ڪمی ڪور وڪمی ڪر شدم

پیش خود گفته ڪه تا ذڪر و دعا می خواند
از وطن هر چه درون هست به ما می ماند

من در آن لحظه ز تزویر و ریا دور شدم
به خودم  آمدم  از  باور خود  دور شدم

بعد از آن ڪم ڪم از ایمان خودم خسته شدم
به خدا ڪفر نگویم زخداوندی او خسته  شدم


دیدم انگار از این دین ڪه به من هدیه شده
سهم حاجی همه پول و سهم من سجده شده...

#حق_الدوله.              


لطفا بدون تعصب وارد شوید


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هزینه احداث خیابان دربند چطور تامین شد؟

تاریخ:جمعه 1 دی 1396-06:56 ق.ظ

هزینه احداث خیابان دربند چطور تامین شد؟


روزی رضا شاه، شهردار را(که نظامی بود) احضار کرد.
سپس به او گفت: من روز گذشته به پای کوه رفتم (یعنی همین میدان تجریش که قبلا راهی نداشت که شما بتوانید از خیابان دربند به سمت کوه بروید) و دیدم که مردم نمی توانند برای تفریح به بالا بروند و از طبیعت آنجا استفاده کنند، زن و بچه همراهشان است، مجبورند همان اوائل راه بنشینند.
فکری برای درست کردن این راه کنید و حتما برنامه اش را بریزید و طریقه تهیه بودجه اش را گزارش کنید و ...
شهردار دو هفته مهلت خواست و بعد از دو هفته با پوشه ای از مدارک و نقشه و برنامه ریزی نزد رضا شاه آمده و گفت: 

قربان، برنامه ریزی کرده ایم، برای این کار فلان تعدادکارگر، فلان تعداد لوازم و... احتیاج است.
رضاشاه گفت :پولش چی؟
شهردار گفت :قربان ،فکر آن را هم کرده ایم، قرار شد از مجلس بخواهیم که به مدت چند ماه چند شاهی به مالیات گوشت و نان اضافه شود تا بتوانیم این کار و کارهای دیگر عمرانی مد نظر را انجام دهیم.
ناگهان رضاشاه برافروخت و به زیر پوشه و پرونده های دست شهردار زد، تمام پرونده و کاغذها پخش زمین شد.
رضا شاه با برافروختگی گفت: مردک فلان فلان شده، من میگم برو فکری بکن که تفریح و آسایش مردم را فراهم کنی، تو می خواهی ارزاقشان را گران کنی و از سفره شان کسر کنی؟
از گرده کارگر بدبخت کار بکشیم و خسته اش کنیم که می خواهیم بهشان تفریحات بدهیم؟
اگر راست میگی این پول رو بکشید روی عرق.
بکشید روی مالیات عرق خوری ها.
من شنیده ام جوانانی بی عار چطور عرق خوری می کنند و می روند آنجا مزاحم مردم می شوند.
عرق رو گرون کن هرکس نداره نخوره. کوفت بخوره، چرا درخواست گرونی مایحتاج ملت رو میدی؟
همین کار را انجام دادند و خیابان دربند با پولی که روی مشروبات کشیده شد، ساخته شد.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مستی از خون خود!

تاریخ:پنجشنبه 30 آذر 1396-11:35 ق.ظ

 مستی از خون خود!


می دانی حارصه چیست؟ یک کلمه عربی است از خانواده حرص، حارص، احتراص. می دانی که شتر آنقدر صبور و پر طاقت است که می تواند سه هفته بدون آب و غذا در بیابان راه برود و راه برود.

در بیابان خارهایی هست که شترها بسیار دوست دارند. هر جا این خار را ببینند، با دندان آن را می کَنند و شروع به جویدن می کنند. وقتی این خار با مزه شور خون آغشته می شود، شترها لذت بیشتری می برند. 

هر چه بیشتر می خورند، خون بیشتری می ریزد و هر چه خون بیشتر می شود، شتر بیشتر و بیشتر از این خار می خورد. گویی که دیگر از خون خود سیر نمی شود. اگر مانعش نشوند ،شتر از شدت خونریزی خواهد مرد. این یعنی حارصه. 

این رسم تمام خاورمیانه است پسرم. انسان هایش در طول تاریخ یکدیگر را کشته اند و کشته اند، بی آن که متوجه باشند که در حال ریختن خون خود هستند. از طعم خون خود مست می شوند.

#بیقراری
#زولفو_لیوانلی
@vatanam_iran




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خود را به خواب نزنیم!

تاریخ:چهارشنبه 29 آذر 1396-10:07 ق.ظ

 خود را به خواب نزنیم!


گویند مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کند...
کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید.
طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند.
یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه...
اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره. وقتی ما بریم طلاها رو بر می داره.
گفتند: امتحانش کنیم، کفشاشو از زیر سرش برمی داریم، اگه بیدار باشه، معلوم میشه.
مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو به خواب زد.
اون ها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.
گفتند: پس خوابه! طلاها رو بزاریم زیر جعبه...
بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو  برداره ،اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفش هاش رو بدزدن!!

یادمان باشد در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم که متضرر خواهیم شد.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

#حکایت عوارض_آروغی

تاریخ:چهارشنبه 29 آذر 1396-06:56 ق.ظ

#حکایت عوارض_آروغی



روزی پادشاهی خزانه را خالی دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند. وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:

مالیات دو برابر شود!
نیمی از گاو و گوسفند ها به نفع دولت مصادره شود!
کسی حق ندارد آروغ بزند!

پادشاه که طرح را دید، با پوزخندی به وزیر گفت: 

اول و دوم اش قبول، اما سومی یعنی چه؟ چرا نباید آروغ بزنند؟

وزیر زیرک گفت : قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است.
او ادامه داد: بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچی ها آروغ نزدن را به مهم ترین مسئله مردم تبدیل می کنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم ، به قسمت سوم خواهند پرداخت.

در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم ،با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو می کنیم و مردم هم خوشحال به خانه می روند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل می کنند.

بودجه سال ۹۷ توسط دولت تقدیم شد، در این بودجه، سهم فرهنگ به شدت کاهش یافته و بناست قریب به سی میلیون نفر از یارانه محروم شوند و بنزین و گازوئیل گران شود  ...
اما قسمت آروغی آن ، افزایش عوارض خروج از کشور است.

پس از تقدیم بودجه و رسانه ای شدن اجزای آن، موضوع افزایش عوارض خروج از کشور، توسط رسانه ها و سلبریتی هایِ همیشه هماهنگ با دولت، برجسته و همه گیر شد.

به زودی هم این قسمت از بودجه با دستور دولتی ها تصحیح خواهد شد و مردم هم خوشحال از این انعطاف عجیب دولت، با مصیبت های بودجه ۹۷ کنار خواهند آمد!


@IRanBidar



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تجدید وضو!!

تاریخ:سه شنبه 28 آذر 1396-11:11 ق.ظ

تجدید وضو!!


خروس و شیرى باهم رفیق شده و به صحرا رفته بودند . شب که شد خروس برای خوابیدن روى یک درخت رفت و شیر هم پاى درخت دراز کشید .

هنگام صبح خروس مطابق معمول شروع به خواندن کرد . روباهى که در آن حوالى بود، به طمع افتاد و نزدیک درخت آمده و به خروس گفت: 

بفرمایید پایین تا به شما اقتدا کرده و نماز جماعت بخوانیم!

خروس گفت : همان طورى که مى بینى بنده فقط مؤذن هستم ، پیش نماز پاى درخت است. او را بیدار کن ..

روباه که تازه متوجه حضور شیر شده بود ، با غرّش شیر پا به فرار گذشت .


خروس پرسید : کجا تشریف مى برید؟ مگر نمى خواستید نماز جماعت بخوانید؟ روباه در حال فرار گفت : دارم مى روم تجدید وضو کنم!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :327
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------