گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

همبستگی خارپشتی

تاریخ:یکشنبه 17 دی 1396-05:04 ق.ظ

همبستگی خارپشتی




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جای روشنفکران کجاست؟

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-10:29 ق.ظ

 جای روشنفکران کجاست؟


توریستى به ایران آمد.

دید عده ای از مردم در مسجد غذا می خورند.
 
 پرسید: مگر مسجد جاى نماز نیست؟

گفتند: نماز را در دانشگاه تهران می خوانیم!

پرسید: مگر دانشگاه محل روشنفكران نیست؟

گفتند روشنفكران در زندان هستند!

پرسید: مگر زندان جاى دزدان نیست؟

گفتند: نه دزدان به امور ملت رسیدگی می كنند.✋️

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ پاچه خواری!

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-09:37 ق.ظ

 تاریخ پاچه خواری!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شلوارهای ما!

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-07:58 ق.ظ

 شلوارهای ما!


ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﯿﮑﺮﻭﻓﻦ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﯾﻦ ﺧﻮشاﻣﺪ می گفت.
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: یا ابالفضل!

ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ.
بعد از چند لحظه، ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺖ: 

ﻣﺴﺎﻓﺮﯾﻦ ﻋﺰﯾﺰ ﭘﻮﺯﺵ می طلبم. ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﻠﻮﺍﺭﻡ ﺭﯾﺨﺖ، شلوارم کثیف شد!

 یارو از ته هواپیما ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: 

قبر ﭘﺪﺭﺕ! ﺑﯿﺎ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺷﻠﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﻭﻣﺪ!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زبان آتش و خون

تاریخ:جمعه 15 دی 1396-07:41 ق.ظ

زبان آتش و خون


ا****************

تفنگت را زمین بگزار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی است
زبان قهر چنگیزی است
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید
فروغ آدمیّت راه در قلب تو بگشاید

برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده است
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست،
ولی حق را برادر جان به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست!
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار!
تفنگت را زمین بگذار!

«روانشاد فریدون مشیری»



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان سنگ و گنج

تاریخ:پنجشنبه 14 دی 1396-08:18 ق.ظ

 داستان سنگ و گنج 

 



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جامعه شناسی دروغ!

تاریخ:چهارشنبه 13 دی 1396-10:29 ق.ظ

جامعه شناسی دروغ!



_کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید، "دلال" است.

_کسی که دروغ می گوید، تا پول بگیرد "گدا" است.

_کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد، "قاضی" است.

_کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد، "وکیل" است.

_کسی که جز راست چیزی نمی گوید، "بچه" است.

_کسی که به خودش هم دروغ می گوید، "متکبر" است.

_کسی که دروغ خویش را باور می کند، "ابله" است.

_کسی که سخنانش دروغ است، اما دروغش شیرین است، "شاعر" است.

_کسی که دروغ می گوید و مردم دروغش را باور می کنند، "سیاستمدار" است.

_کسی که علی رغم میل باطنی و اکراه دروغ می گوید، "همسر" است.

_کسی که اصلا دروغ نمی گوید، "مرده" است.

_کسی که دروغ می گوید و یک قسم هم روش می خورد، "بازاری" است.

_کسی که دروغ می گوید اما خودش متوجه نمی شود، "ابله پر حرف" است.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیماری دکتر مصدق

تاریخ:سه شنبه 12 دی 1396-07:51 ق.ظ




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاموشی!

تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-07:14 ب.ظ

 خاموشی!


آورده اند که :
نادانی بر آن شد تا به الاغی سخن گفتن بیاموزد .
پیاپی با درازگوش بیچاره حرف می زد و ‌به گمان خود الاغ در حال پیشرفت بود.
خردمندی این را دید و بگفت :
ای نادان! بیهوده تلاش مکن و خود را مضحکه دیگران قرار نده!
الاغ از تو سخن گفتن نمی آموزد،
ولی تو می توانی خاموشی را از او بیاموزی.

#امثال_و_حکم
#دهخدا

@matnbartar

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بزرگ ترین معشوق!

تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-11:49 ق.ظ

بزرگ ترین معشوق!


بشر حافی گوید :
از بازار بغداد می گذشتم . یکی را هزار تازیانه بزدند که آه نمی کرد . او را به زندان بردند . از پی وی برفتم ، پرسیدم: 

این زخم بهر چه بود ؟
گفت : از بهر آن که شیفتۀ عشقم ! 

گفتم: چرا زاری نکردی تا تخفیف دهند ؟
گفت : #معشوقم به نظاره بود ! به مشاهدۀ معشوق چنان مستغرق بودم که پروای آزار بدن نداشتم .
گفتم : آن دم که به دیدار بزرگ ترین معشوق رسیده بودی ، چون بودی ؟ 


همان دم نعره ای زد و جان نثار این سخن کرد !

#كشف_الاسرار
@virachannel



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :327
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------