گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

ساده ترین راه حل پیش روى ماست!

تاریخ:سه شنبه 25 اردیبهشت 1397-07:32 ب.ظ

ساده ترین راه حل پیش روى ماست! 


"علی خسرو شاهی" مدیر و کارخانه دار، صاحب کارخانجات پارس مینو در کتاب خاطراتش آورده است:
 
یک کارخانه شکلات سازی سوئیسی گاهی به دلیل ایراد دستگاه هایش در خط تولید، بسته بندی خالی رد می کرده، بدون این که در داخل بسته شکلات بگذارد و همین بسته های خالی احتمالی، باعث نارضایتی مشتریان می شده است.

مسئولان این کارخانه سوئیسی آمدند کلی تحقیق کردند٬ و دست آخر پس از حدود یک و نیم میلیون دلار هزینه، به این نتیجه رسیدند که سر راه دستگاه نوعی وسیله لیزری بگذارند که بسته بندی های خالی را به طور اتوماتیک شناسایی کند و بردارد.

با شنیدن این خبر نگران شدم. چون دستگاه ما هم مشابه همان کارخانه شکلات سازی، ساخت همان شرکت سوئیسی بود، دستور تحقیق دادم، بعد از یک هفته سرپرست ماشین ها آمد و گفت:
بله درست است، در دستگاه های ما هم چنین ایرادی دیده شده و حتی ممکن است چنین محصولاتی به بازار هم راه پیدا کرده باشد.

نگرانی ام زیادتر شد و تصمیم گرفتم در جلسه هیئت مدیره روی موضوع بحث کنیم. می خواستم نظر هیئت مدیره را در مورد یک و نیم میلیون دلار خرج احتمالی اخذ کنم.

فردای آن روز با اعضای هیت مدیره برای بازدید از ماشین به کارگاه تولید رفتیم و دیدیم یک پنکه روی صندلی جلو میز ماشین قرار دارد. از کارگر ساده٬ بالا سر ماشین پرسیدم: 

این برای چه است؟

گفت: ماشین گاهی بسته خالی میزنه. من هم این پنکه را که تو انبار بود آوردم، گذاشتم سر راه دستگاه که بسته های خالی از شکلات را با باد پرت کنه بیرون.
نگاهی به هیئت مدیره کردم، تمامشان رنگشان پریده بود.

به کارگر خلاق که ما را از شر٬ یک و نیم میلیون دلار، خرج اضافی رهانیده بود٬ یک تشویق نامه به اضافه یک ماه حقوق و یک خانه در کرج هدیه دادم.
 
•گاهى ساده ترین راه حل پیش روى ماست، اگر مشكلات را بزرگ و پیچیده نبینیم...



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به جلو نگاه کنید!

تاریخ:دوشنبه 24 اردیبهشت 1397-06:40 ق.ظ

به جلو نگاه کنید!


شیخ دانایی برای جمعی سخن می‌گفت و پند می‌داد.
در بین پندها لطیفه ای برای حضار تعریف کرد. همه دیوانه وار خندیدند!
بعد از لحظه‌ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا این که دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت :
وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه‌ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می‌دهید؟
"گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید"!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

... از یک آه می ترسم!

تاریخ:یکشنبه 23 اردیبهشت 1397-05:20 ب.ظ

... از یک آه می ترسم!


من از شب های تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ از این همه روباه می ترسم

مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم

من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل ناآگاه می ترسم

پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم

اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما
نه از سختی ره،از سستی همراه می ترسم

من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم،از یک آه می ترسم

من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خود خواه می ترسم

مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم

نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان، اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
 
شاهکاری از سیمین بهبهانی

✔️تاریخ پرسیا


نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﻧﺮﺳﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ...

تاریخ:یکشنبه 23 اردیبهشت 1397-07:13 ق.ظ

 ﻧﺮﺳﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ... 


ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ می نشستم.
ﭘﺪﺭﻡ می خوﺍﺳﺖ ﺑﻬﻢ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﯾﺎﺩ ﺑﺪﻩ.
ﮔﻔﺖ: ﭘﺴﺮﻡ ﺑﻌﺪ ﺍز این که ﺩﻧﺪﻩ ﺭﻭ ﺟﺎ ﺯﺩﯼ،ﮐﻼچ ﺭﻭ ﻧﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ، ﻧﻪ ﮐﺎﻣﻞ ﻭﻟﺶ ﮐﻦ.
ﻣﺘﻌﺎﺩﻝ ﻭﺳﻂ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺭ.
ﺁﺧﻪ ﺍﮔﻪ ﮐﻼچ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺑﮕﯿﺮﯼ، ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭﻡ ﮔﺎﺯ ﺑﺪﯼ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺮﮐﺖ نمی کنه.
ﺍﮔﻪ ﮐﺎﻣﻠﻢ ﻭﻟﺶ ﮐﻨﯽ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﭘﺮﺕ می زﻧﻪ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﮐﻼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯿﺸﻪ...
ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺮ ﺑﺎﻻﯾﯽ، بابام گفت:  ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﻢ ﮐﻼچ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﻪ ﺧﯿﻠﯽ...
ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺳﺮ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﯾﮑﻢ ﮐﻼچ ﺭﻭ ﺑﺪ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ، ﻭﺍﯼ ﺍﺯ اوﻥ ﺭﻭﺯی ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﻮ ﺳﺮﺑﺎﻻﯾﯽ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺸﻪ، ﮐﻠﯽ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ.
ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ می کرﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﮐﻼچ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﺶ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﮔﺎﺯ ﻭ ﮐﻼچ ﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﺩﺍﺭﻩ!
ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﻼچ ﻣﺎﺷﯿﻨﻪ.
ﺍﮔﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺟﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﯼ، ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭﻡ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ ،ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭﻡ ﮔﺎﺯ ﺑﺪﯼ، ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪه اﺳﺖ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ می رﺳﯽ ﻧﻪ ﺣﺮﮐﺖ می کنی ...
ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻼ بی خیاﻝ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﮐﻼچ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﻭ ﮐﻼ ﻭﻝ ﮐﻨﯽ، ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯿﺸﻪ...
ﺗﻮ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺳﺮ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﺣﻮﺍﺳﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﯿﻢ ﮐﻼچ ﺑﺎﺷﻪ. ﻧﺮﺳﻪ ﺭﻭﺯﯼ که ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺳﺮ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺸﻪ، ﻧﺮﺳﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ...



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ده فرمان "ریچارد داوکینز" برای زندگی بهتر

تاریخ:شنبه 22 اردیبهشت 1397-12:40 ب.ظ

ده فرمان "ریچارد داوکینز" برای زندگی بهتر


- با دیگران کاری نکن که نمی خواهی با تو بکنند...
- بکوش تا هیچ گاه آسیبی به کسی وارد نکنی...
- با دیگر انسان ها ، موجودات زنده و کل جهان با عشق، صداقت، وفا و احترام رفتار کن...
- از تبهکاری چشم نپوش و در اجرای عدالت دریغ نورز، اما همواره آماده باش تا فرد بدکاری را که به بدی خود اذعان کرده و صادقانه پشیمان است، ببخشی.
- زندگی ات را با حس شادی و شگفتی پی گیر.
- همواره بکوش چیز های تازه بیاموزی.
-همه چیز را بسنج، همواره باورهای خود را با واقعیت باز آزما و آماده باش حتی عزیزترین باورهایت را هم که با واقعیت نمی خواند کنار نهی.
- هرگز به دنبال سانسور کردن خود یا دوری جستن از مخالفانت نباش همواره به دیگران حق بده تا مخالف تو باشند...
- عقاید خود را مستقلاً و بر مبنای خِرَد و تجربه خود برگزین، نگذار دیگران تو را به پیروی کور کورانه بکشاند.
-همه چیز را به پرسش بگیر.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوشبختی یک احساس است!

تاریخ:شنبه 22 اردیبهشت 1397-09:13 ق.ظ

  خوشبختی یک احساس است!


خانمی به دکتر گفت :
نمی دانم چرا افسرده ام و خود را زنی بدبخت می دانم.
دکتر گفت :
 باید 5 نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی و از زبان آن ها بشنوی که خوشبختند.
زن رفت و پس از چند هفته برگشت، اما این بار اصلاً افسرده نبود.
به دکتر گفت: برای پیدا کردن آن 5 نفر، به سراغ 50 نفر که فکر می کردم خوشبخت ترین هایند، رفتم، اما وقتی شرح زندگیشان را شنیدم، فهمیدم که خودم از همه خوشبخت ترم.
"خوشبختی یک احساس است و لزوما با ثروت به دست نمی آید"




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اثرات و کراماتِ حمایت از كالای ایرانی!

تاریخ:جمعه 21 اردیبهشت 1397-09:35 ق.ظ

 اثرات و کراماتِ حمایت از كالای ایرانی! 

 

من یک کارمند هستم و همسرم پرستار!
سال ها بود که من ،هر روز خانم را بنا به شیفتش،می رساندم بیمارستان و برای پیاده شدنش درب ماشین را باز می کردم!
 
این جریان شده بود حرف اول توی بیمارستان که من هر روز درب ماشین را برای زنم باز می کنم!
پرستارها و دکترها به خانمم می گفتند:
وای چه رمانتیک! چه  علاقه ای!چه احترامی! خوش به حالت با این شوهری که داری!
کاش ما هم همسری مثل همسر تو داشتیم!
 تا جایی که ماجرای عشقِ بنده و احترامی که من به زنم می گذارم،به گوشِ دانشجویان پزشکی و پرستاریِ آن بیمارستان هم رسیده بود و در موردِ ما حرف می زدند! ‌

اما هیچ کس نمی دانست دربِ پرایدِ لگن من  جوری خراب بود که فقط از بیرون باز می شد و  تازه شیشه هم پایین نمی آمد!
‌......................
.......................................
.........................................................

و خلاصه این که؛
" من الان با دو تا پرستار، یک خانم ماما و یک خانم دکتر" ازدواج کرده ام و سرم حسابی شلوغ است!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زاغکی قالب پنیری دید...

تاریخ:جمعه 21 اردیبهشت 1397-07:41 ق.ظ

زاغکی قالب پنیری دید...


✏️بازنشر و تصحیح
 
معلم ها روزی شاگرد بودند و امروز شاگردها معلم شدند...این چرخه تکمیل نمی شود مگر با من و تو و باورهایی که من و تو داریم... کاش زنگ انشای مدارس،  زنگ آموزش قانون بود،چه "اساسی"چه "احساسی"!!
قانون های نانوشته و قانون های نوشته و خوانده نشده... دلم می سوزد برای کلاغی که پنیر نداشت،دلم می سوزد برای روباهی که  پنیر خور نبود! و برای معلمی که باور کرد که باید باور دیگران را درس دهد،بیچاره دانش آموزی که قبول کرد پنیر خوردن برای همه خوب است و معلم شد

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با ترامپ موشک بازی نکنید!!

تاریخ:پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397-07:11 ق.ظ

با ترامپ موشک بازی نکنید!!


روزی روزگاری مملکتی بود که یک ملکه داشت، با سینه‌های بسیار درشت و آبدار!
 «نیکِ شوالیه» هم به همین علت علاقه‌ی شدیدی به ملکه داشت،
با وجودی که می‌دانست کوچک‌ترین تماسی با ملکه به حکم مرگش ختم می‌شود.

یک روز او این علاقه‌اش را با دوستش «هُراتیو» در میان گذاشت.
هُراتیو پزشک  شخصی خاندان سلطنتی بود. هراتیو مدتی به این قضیه فکر کرد و بعد به نیک گفت که می‌تواند ترتیبی بدهد که او بتواند به خواسته اش برسد ، به شرطی که هزار سکه به هراتیو بدهد.

نیک بدون تأمل قبول کرد.
روز بعد هراتیو مقداری پودر خارش درست کرد و ترتیبی داد تا وقتی ملکه در حال استحمام بود، در سینه‌بند او ریخته شود.
 مدت کوتاهی از لباس پوشیدن ملکه نگذشته بود که خارش‌ها شروع شد و شدت پیدا کرد.
وقتی پادشاه هراتیو را به دربار احضار کرد، او به آنان گفت که تنها یک نوع خاص بزاقِ دهان اگر به مدت چهار ساعت مداوم اعمال شود، می‌تواند این خارش را از بین ببرد، و تمام آزمایش‌ها نشان داده است تنها کسی که بزاقش آن خاصیت را دارد، نیکِ شوالیه است.
پادشاه که خواستار کمک به ملکه‌اش بود، دستور داد فوراً نیک را نزدش احضار کنند.

این‌جا بود که هراتیو پادزهر درمان خارش را به نیک داد تا در دهانش بریزد. در چهار ساعت بعدی نیک بدون وقفه مشغول مکیدن و لیسیدن مشتاقانه‌ی سینه‌های ملکه بود!
سینه‌های ملکه از خارش افتاد، نیک راضی و خوشحال از آن‌جا بیرون آمد و از او به عنوان قهرمان ملی تمجید هم شد.

به هنگام بازگشت هراتیو طلب 1000 سکه‌اش را کرد. نیک که خواسته‌اش اکنون برآورده شده بود و می‌دانست که هراتیو جرأت گزارش این جریان را هم ندارد، از پرداخت بدهی سر باز زد.

روز بعد هراتیو مقداری از همان پودر را در شورت پادشاه ریخت.
 پادشاه فرمان داد فوراً نیک را نزدش حاضر کنند!

نتیجه‌ی اخلاقی داستان:


 وقتی برجام را با موگرینی به نتیجه رسانیدید، با ترامپ موشک بازی نکنید!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

#فیلتر کنید...

تاریخ:چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397-12:20 ب.ظ

#فیلتر کنید...



آی مسئولان مبادا خنده را فیلتر کنید
شادی امروز با آینده را فیلتر کنید

ابتدا اخلاص و عشق خویش را پیدا کنید
بعداز آن بد بودن ِ یابنده را فیلتر کنید

برجوانان سختگیری تابه کی؟واحسرتا
نه نباید گوهر تابنده را فیلتر کنید

فوج این جمعیت بیکار را شاغل کنید
 تنبلی های بلا زاینده را فیلتر کنید

من نمی گویم،ولی او از کلید خویش گفت
راستی خوب است آن گوینده را فیلتر کنید

گر کلید قفل تدبیر شما گم گشته است
نیست جایز پرسش جوینده را فیلتر کنید

خنده ی ظاهر ندارد امتیاز و اعتبار
خنده را نه بلکه خنداننده را فیلتر کنید

گر میان بی حجابان داشت راننده حجاب
از چه رو باید شما راننده را فیلتر کنید؟

گاز دادن برسر پیچ تونل کاری خطاست
آه از وقتی که ناگه دنده را فیلتر کنید

بُرد بُرد روز اول را به خاطر آورید
هست شایسته اگر بازنده را فیلتر کنید

روبَه و کفتار را فیلتر نمودن بهتر است
تا غزالی از مراتع مانده را فیلتر کنید

از پس این سال ها یارانه را افزون کنید
پول های مُفتی ِ آکنده را فیلتر کنید

اختلاس و رشوه و تبعیض،اکنون در کجاست؟
اختلاس و رشوه و خواهنده را فیلتر کنید

فقر دارد می زند بر طبل تبعیض و فساد
چند شغلی های نازیبنده را فیلتر کنید

وام های بانک ها را هم سرو سامان دهید
این رباخواران گردن گنده را فیلتر کنید

پول ها وکارهای  مملکت دست شماست
دست های فتنه ی کوبنده را فیلتر کنید

مهوش و مسعود و لیلاها به خارج رفته اند
داعشی های بد ِخود خوانده را فیلتر کنید

اندکی در فکر آیین و وطن بودن خوش است
با نگاه خوشدلی خواننده را فیلتر کنید

دست از قول و شعار و وعده بردارید و بعد
گر نشد ایران شکوفا ، بنده را فیلتر کنید

          جعفرزارع خوشدل


شعرهای طنز جعفر زارع خوشدل




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :346
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------