گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

چهار عنصر عشق

تاریخ:سه شنبه 23 آبان 1396-05:47 ب.ظ

چهار عنصر عشق


متن_طلایی

مادر بزرگم رسماً عاشق پدر بزرگم بود.
یک روز به او گفتم: حیف این همه احساست، پدر بزرگ من مگر چه دارد که تو از او امام زاده نزد فرزندان و نوه و نبیره‌هایت درست کرده‌ای؟!!!
مادر بزرگ اخم دلپذیری به من کرد و گفت:
دلسوز نیست که هست، حواسش به قرص و دواهای من نیست که هست، از جوانی‌ام تا کنون نه در مطبخ ماچم کرد، نه هرگز کنار مردم خوارم کرد.  پدر بزرگ تو داناست! نمی فهمی دختر، داناست. او مرا می‌فهمد. رگ خواب مرا می‌داند. خلق و خوی مرا می‌داند.
من ماتم برده بود!!
سه روز بود که کتاب هنر عشق ورزیدن "اریک فروم" را می‌خواندم و یک بخشش را نمی‌فهمیدم!!!
"چهار عنصر عشق: «دلسوزی»، «احساس مسئولیت»، «احترام» و «دانایی» است!!!
مادر بزرگ بی‌سواد من حرف های" اریک فروم" را برایم چه شیرین تحلیل و بررسی کرده بود.                                  
به همین سادگی!!!


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منزلت نخبگان

تاریخ:سه شنبه 23 آبان 1396-09:06 ق.ظ

منزلت نخبگان 


چینی های قدیم برای این که از شر حمله دشمنان در امان باشند، دیوار بزرگ چین را ساختند؛ اما در صد سال اول ساخت دیوار ، سه بار دشمنانشان بدان نفوذ کرده و با چینی ها جنگیدند.
دشمنان از دیوار بالا نرفتند، بلکه به دربان ها رشوه داده و از آن ها گذشتند.
چینی ها به ساخت بنای سد استوار پرداختند؛ اما برای ساخت نگهبان هایش کاری نکردند؛ غافل از این که نیروی انسانی مهم ترین مسئله است.
یکی از شرق شناسان می گوید:
برای انهدام یک تمدن ، سه چیز را باید منهدم کرد:
اول) خانواده
دوم) نظام آموزشی
سوم) الگوها و اسوه ها
برای اولی منزلت مادر به عنوان مربی کودکان را متزلزل کن، تا مادر از این که مربی کودکان خویش باشد، خجالت بکشد.
برای دومی از منزلت معلم بکاه و در جامعه او را بی ارزش کن.
برای سومی منزلت نخبگان و دانشمندان را هدف قرار ده تا کسی آن ها را الگوی خویش قرار ندهد.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

#چرخ_بازیگر

تاریخ:دوشنبه 22 آبان 1396-08:18 ق.ظ


❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️

#چرخ_بازیگر

هنگامی که کریم خان زند به سلطنت رسید، برای آن که با طایفه قاجار خویشاوندی پیدا کند( جهان بی بی خانم )، خواهر آقامحمدخان قاجار  را به شیراز آورد تا به عقد ازدواج پسرش محمدرحیم خان درآورد. 

دختر کریم خان زند به شدت با این ازدواج مخالفت کرد و به پدرش گفت: 

این دختر لایق قاطرچی است نه برادر من. 

کریم خان ناچار از عروسی منصرف شد و دختر را به شهر خود بازگردانید. سال ها بعد از این وقتی آقامحمدخان به سلطنت رسید، به تلافی دختر کریم خان زند را به (بابا فاضل) قاطرچی خود بخشید و آن دختر تا زنده بود در خانه بابافاضل قاطرچی زندگی کرد.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بی سواد سیاسی!

تاریخ:یکشنبه 21 آبان 1396-11:20 ق.ظ

 بی سواد سیاسی!


برتولت برشت بی سوادی را چنین تعریف می کند:
بدترین نوع بی سوادی، بی سواد سیاسی است. بی سواد سیاسی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و می گوید که: 

“از سیاست بیزار است”.
چنین آدمی نمی‌فهمد که بی‌توجّهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد، قتــل و غــارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پایه‌های حکومت

تاریخ:یکشنبه 21 آبان 1396-07:57 ق.ظ

پایه‌های حکومت


ساموئل_هانتینگتون


#فردریک_کبیر از سال‌ ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد و از طرفداران آزادی بود . روزی با تعدادی همراه از خیابان‌های برلین می‌گذشت که چشمش به اعلامیۀ تند و تیزی افتاد که گروهی از مخالفان علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک گفت: 

اعلامیه را بالا چسباندند. اشخاص پیاده‌ برای خواندنش به زحمت می‌افتند. آن را پایین بچسبانید تا راحت خوانده شود . 

یکی از همراهان با تعجب گفت: این اعلامیه بر ضد حکومت شماست ؟

فردریک جواب داد: اگر پایه‌های حکومت ما آنقدر بی‌ثبات است و آنقدر به مردم ستم کرده‌ایم که با یک اعلامیه ساقط بشویم، همان بهتر که این چنین حکومتی زودتر برود؛ اما اگر ما بر اساس قانون و عدالت رفتار می کنیم، آنقدر ثبات و استحکام داریم که با این اعلامیه‌ها از پا نیفتیم  ....!!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تک دُرنای سیبری

تاریخ:شنبه 20 آبان 1396-03:54 ب.ظ

تک دُرنای سیبری


خبر کوتاه بود:
"تک دُرنای سیبری، ۱۶ آبان وارد فریدونکنار شد. دهمین سال است این پرنده که آخرین بازمانده ی جمعیت غربی درناهای سیبری در جهان است، به تنهایی کوچ می کند."

یک بار دیگر خبر را می خوانم. بار دیگر. و بارها: 

تک درنای سیبری، آخرین بازمانده از جمعیت خود در جهان، برای دهمین سال به تنهایی کوچ کرده است.
چیزی در این خبر کوتاه است که من درک نمی کنم. متوجه آن نمی شوم. گویی کسی با زبانی غریب با من صحبت می کند.
بر روی کلمات مکث می کنم: آخرین بازمانده، کوچ تنها، دهمین سال...
می خواهم ببینمش. می خواهم ببینمش و پای حرف هایش بنشیم. می خوام بدانم این حجم از «خود» بودن را از کجا آورده است.
قطعأ چیزی فراتر از غریزه در میان است. چیزی فراتر از سرما و گرما، فراتر از خورد و خوراک، فراتر از جفت و عشق و عاشقی.
بی شک این آخرین درنای بازمانده در جهان، از جمع درناهای سیبری، بر سر یک قول، بر سر یک قرار مانده است.
بر سر قرار با تمام درناهای مهاجر سیبری، که دیگر نیستند. که جمع و نسلشان منقرض شده است. و این آخرین درنا، آخرین مهاجر، یک تنه بار تمام آن بسیارانی که رفته اند را بر دوش گرفته است.
می خواهم ببینمش. می خواهم پای حرف هایش بنشیم. می خواهم بپرسم که این حجم از «من» بودن را از کجا آورده است.
اگر چه که مطمئنم بی آن که پاسخی بدهد، بی آن که حتی مرا نگاه کند، با گردن افراشته اش، در سکوت به آسمان خیره خواهد ماند.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دخالت در قانون خدا

تاریخ:شنبه 20 آبان 1396-08:34 ق.ظ

دخالت در قانون خدا




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آپارتمان رهن و اجاره

تاریخ:شنبه 20 آبان 1396-07:15 ق.ظ

یک دستگاه آپارتمان 82 متری  
 
با موقعیت اداری،تجاری،پزشکی
 
تهران  برِ بلوار آیت الله کاشانی(نزدیک میدان صادقیه)
 
آماده رهن و اجاره
 
تلفن :  44642331 (021)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

"قیامت نامه!"

تاریخ:شنبه 20 آبان 1396-05:43 ق.ظ

"قیامت نامه!"

روز قیامت شد و صاحبِ صور
اومد به میدون و دمید تو شیپور

مُرده ها از تو قبراشون پا شدن
منتظر محشر کبرا شدن

برزیلی، پانامایی، تونسی
امریکایی، فرانسوی، قبرسی

هر کدوم از یه قوم و ملیّتی
وایساده بودن با چه کیفیّتی!

ایرونیا هم تهِ صف وایسادن
از اون عقب هی صفُ هُل میدادن!

یهو خدا از اون بالا صدا کرد
ایرونیا رو از تو صف جدا کرد

سپرد اونا رو دستِ یه فرشته
گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته

گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟!
حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!

از تو بعیده پارتی بازی کنی
فقط یه عدّه ای رو راضی کنی!

این جوری که رفتن و صف خالی شد
معلومه پرونده ها ماسمالی شد..!

خدا که دید یه ذره اوضا پَسه
به مُرده های معترض گفت بسه

این ایرونیا که توی صف بودن
تموم عمرشون توی کف بودن!

یه سر سوزن دل خوش نداشتن
تو دلاشون بذر امید نکاشتن

تموم عمرشون مُعطّل بودن
تو هر چیزی از آخر اول بودن!

هر چی برای تفریح عُموم بود
برای این بیچاره ها حروم بود!

شادیاشونو قدغن می کردن
جوونا رو سوار وَن می کردن!

درسته که قانوناشون صوری بود
ولی بهشت رفتنشون زوری بود!

یکی نشسته بود و غُرغر می کرد
تموم فیلماشونو سانسور می کرد!

تقویمشون همش عزاداری بود
جمعه تا جمعه گریه و زاری بود

لذت زندگی رو کشک می دیدن
ثوابُ تنها توی اشک می دیدن

نه دیسکویی، نه کافه ای،  نه باری
نه ساحل مُختلطی،  نه یاری!

نفهمیدن مزه کنسرت چیه
اون که وسط وایساده با چوب کیه!

خودروی ملّیشون یه جور گاری بود!
مسبّبِ مرگ و عزاداری بود

با این که روی دریای نفت بودن
اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!

گرفتار فرار مغزا شدن
نخبه هاشون وِل توی دنیا شدن!

مثل شماها حالِ خوب نکردن
تو شهراشون بزن بکوب نکردن!

خلاصه این ملتِ بی آتیه
حساب کتابشون قر و قاطیه!

یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن
طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!

وقتشه غصّه هاشونو چال کنن
برن بهشت و تا ابد حال کنن!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در پوشش مأمور سرقت می کنند...

تاریخ:پنجشنبه 18 آبان 1396-04:40 ب.ظ

در پوشش مأمور سرقت می کنند...


شیره را از حبّه ی انگور سرقت می کنند
شهد را از لانه ی زنبور سرقت می کنند

دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود!
سارقان بی پدر بدجور سرقت می کنند!

احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با "کنترل از دور" سرقت می کنند

عدّه ای راحت میان مبل خود لم می دهند
از طریق عدّه ای مزدور سرقت می کنند

روز روشن، زنده ها را از میان کوچه ها
مُرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند

برق را از سیم ها و آب را از لوله ها
دود را از حقّه ی وافور سرقت می کنند

می برندت سوی خلوت، می کنندت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند!

جای این که سکّه ای در کاسه ی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند

نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عدّه ای تنها به این منظور سرقت می کنند!

خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت می کنند...

@SepehrAzadi



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :316
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------