حکمت و حكایت حكایت ها ، سروده ها و سخنان کوتاه حکمت آمیز و قصه های شهر هرت آپدیت روزانه ××××××××× با جور و جمود و جهل باید جنگید تاپاک شودجهان از این هرسه پلید یا ریشه هر سه را بباید خشکاند یا سرخ به خون خویش باید غلتید (ش.مطهر) «یكی از كهن ترین و سنتی ترین روش های انسان برای انتقال معرفت به نسل های بعد، قصه ها و حكایات بوده است. قصه، ناب ترین و خالص ترین بخش ادبیات است؛ چرا كه ما را به دورانی پیش از پیدایش تفاسیر و تعابیر امروز مان می برد. قصه ها شادند، سرگرم كننده اند، نمایشی اند، اما فراتر از همه ، معرفت را به شكلی دلپذیر منتقل می كنند.» (پائولو كوئیلو) tag:http://30arg.mihanblog.com 2017-11-19T16:45:45+01:00 mihanblog.com مهندس ژاپنی در عسلویه 2017-11-19T05:48:29+01:00 2017-11-19T05:48:29+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3769 سیدعلیرضا شفیعی مطهر #دو_کلمه_حرف_حسابمهندس ژاپنی در عسلویه
#دو_کلمه_حرف_حساب

مهندس ژاپنی در عسلویه


]]>
نزول دو نوع بلا یك جا /طنز 2017-11-19T05:37:59+01:00 2017-11-19T05:37:59+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3768 سیدعلیرضا شفیعی مطهر  نزول دو نوع بلا یك جا /طنز در جریان زلزله بوئین زهرا در سال ٤١ كه چند تن از اعضای نهضت آزادی با كمك های مردمی جمع آوری شده به منطقه رفته بودند، هجوم مردم مصیبت دیده برای گرفتن اقلام مورد نیاز و بی نظمی ایجاد شده باعث شده كه مرحوم طالقانی از مردم می پرسد : در محل شما روحانی نیست كه مردم را بشناسد و ما كمك ها را به ایشان  تحویل بدهیم تا بین شما قسمت كند؟مرحوم استاد دكتر محمد قریب كه همراه گروه بوده ،به طنز پاسخ می دهد : آقای طالقانی! معمولاً خداوند دو نوع بلا را یك جا نازل نمی كند  نزول دو نوع بلا یك جا /طنز

 

در جریان زلزله بوئین زهرا در سال ٤١ كه چند تن از اعضای نهضت آزادی با كمك های مردمی جمع آوری شده به منطقه رفته بودند، هجوم مردم مصیبت دیده برای گرفتن اقلام مورد نیاز و بی نظمی ایجاد شده باعث شده كه مرحوم طالقانی از مردم می پرسد :

در محل شما روحانی نیست كه مردم را بشناسد و ما كمك ها را به ایشان  تحویل بدهیم تا بین شما قسمت كند؟

مرحوم استاد دكتر محمد قریب كه همراه گروه بوده ،به طنز پاسخ می دهد :

آقای طالقانی! معمولاً خداوند دو نوع بلا را یك جا نازل نمی كند !!

]]>
اثر نطفه و لقمه پاک 2017-11-18T05:13:34+01:00 2017-11-18T05:13:34+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3767 سیدعلیرضا شفیعی مطهر اثر نطفه و لقمه پاک ▪️ ذکر صالحین ▪️⁠⁣ اثر نطفه و لقمه پاک


▪️ ذکر صالحین ▪️

⁠⁣]]> ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟! 2017-11-18T04:04:10+01:00 2017-11-18T04:04:10+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3764 سیدعلیرضا شفیعی مطهر

 ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟!  ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟!

]]> سلطان خردمند! 2017-11-17T05:32:43+01:00 2017-11-17T05:32:43+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3763 سیدعلیرضا شفیعی مطهر

سلطان خردمند! سفری داشتم به سلطان نشین عمان و با یوسف بن علوی وزیر خارجه اش ملاقاتی رسمی داشتم. وی پس از این ملاقات مرا به خانه اش دعوت کرد. سخن از گذشته اش به پیش کشید و گفت:  در دوران دانشجویی با تعدادی از دانشجویان از مخالفان سرسخت سلطان بن قابوس بودیم. گرایش های چپ داشتیم و گاه در کشورهای دیگر به سفارت عمان حمله می کردیم. مدتی بعد در داخل به مواضع دولت حمله مسلّحانه کردیم و دستگیر شدیم. ما را به زندان بردند. زمانی نگذشته بود که من و همراهانم را از زندان بیرون آورده، سر و سلطان خردمند!


سفری داشتم به سلطان نشین عمان و با یوسف بن علوی وزیر خارجه اش ملاقاتی رسمی داشتم. وی پس از این ملاقات مرا به خانه اش دعوت کرد. سخن از گذشته اش به پیش کشید و گفت: 

در دوران دانشجویی با تعدادی از دانشجویان از مخالفان سرسخت سلطان بن قابوس بودیم. گرایش های چپ داشتیم و گاه در کشورهای دیگر به سفارت عمان حمله می کردیم. مدتی بعد در داخل به مواضع دولت حمله مسلّحانه کردیم و دستگیر شدیم. ما را به زندان بردند. زمانی نگذشته بود که من و همراهانم را از زندان بیرون آورده، سر و صورت اصلاح کرده، لباس رسمی پوشیدیم. گفتتند سلطان بن قابوس شما احضار کرده است. پیش خود گفتیم اعداممان حتمی است! ما را نزد وی بردند. سلطان ما را احترام کرد و نزد خود نشاند. تعجّبمان بیشتر شد. سر سخن باز کرد. از گذشته تا حال گفت، از وضعیت کشور و این که با تفکّرات چپ کشور به سرانجام نمی رسد، با دلیل و آمار و منطق مجابمان کرد و "گفت: 

ما راهی را برای پیمودن آغاز کردیم. شما درس خوانده های کشورید .حیف از شماست که در زندان باشید. گذشته ها گذشت. من چند پیشنهاد برای شما دارم اول این که: سرمایه ای در اختیارتان می گذارم، با خانواده به هر کشور خارجی مایلید مهاجرت کنید و تا آخر عمر با عزّت زندگی کنید. 

یا این که: به شما سرمایه و امکانات می دهم تا به کار کشاورزی و تولید بپردازید. 

و یا این که به من برای مدیریت و توسعه کشورمان کمک کنید، من مدیرانی متخصّص می خواهم و اگر مایل هستید، همراهم باشید." 

در بُهت به سر بردیم. در پوست خود نمی گنجیدیم و با آغوش باز راه سوم را انتخاب کردیم و سلطان بن قابوس هر یک را به مقام وزارت، و مشاوره منصوب کرد و من وزیر امور خارجه شدم.

خاطره عطاالله مهاجرانی

]]>
دزد هم دزد باسواد! 2017-11-17T03:58:11+01:00 2017-11-17T03:58:11+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3761 سیدعلیرضا شفیعی مطهر دزد هم دزد باسواد! این ماجرا واقعیه  طرف تو ایران BMW 2015 دزدیده بود! حالا به یه طریقی گرفتنش. صاحب ماشین گفت : خدا وکیلی ازت شکایت نمی کنم. فقط بگو چطور این ماشینو با این همه سیستم امنیتی دزدیدی؟ یارو گفت : گاز نیتروژنو از اگزوز زدم تو ماشین و یه فندک گرفتم جلوش ! موتور که حین خاموشی داغ بشه، سیستم امنیتی فکر می کنه ماشین دچار حریق شده ، درهای ماشینو باز می کنه و پروتکل های امنیتی رو بر می داره !!وطنم ، پاره تنم!! (دزدامون تحصیل كرده اند) دزد هم دزد باسواد!


این ماجرا واقعیه 


طرف تو ایران BMW 2015 دزدیده بود!
حالا به یه طریقی گرفتنش.
صاحب ماشین گفت :
خدا وکیلی ازت شکایت نمی کنم. فقط بگو چطور این ماشینو با این همه سیستم امنیتی دزدیدی؟
یارو گفت :
گاز نیتروژنو از اگزوز زدم تو ماشین و یه فندک گرفتم جلوش !
موتور که حین خاموشی داغ بشه، سیستم امنیتی فکر می کنه ماشین دچار حریق شده ، درهای ماشینو باز می کنه و پروتکل های امنیتی رو بر می داره !!

وطنم ، پاره تنم!!
(دزدامون تحصیل كرده اند)

]]>
#حمالی_که_در_تاریخ_جاودانه_شد 2017-11-17T02:10:12+01:00 2017-11-17T02:10:12+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3760 سیدعلیرضا شفیعی مطهر #حمالی_که_در_تاریخ_جاودانه_شددر خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال *معروفه.فرد بی سوادی در تبریز زندگی می کرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی به دست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آن که نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وورجه نکن،
#حمالی_که_در_تاریخ_جاودانه_شد

در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال *معروفه.

فرد بی سوادی در تبریز زندگی می کرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی به دست آورد.
یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آن که نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند.

صدایی توجه اش را جلب می کند؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وورجه نکن، می افتی!
در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سُر می خورد و به پایین پرت می شود.

مادر جیغی می کشد و مردم خیره می مانند.
حمال پیر فریاد می زند: "نگهش دار"!
کودک میان آسمان و زمین معلق می ماند، پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را می گیرد و به مادرش تحویل می دهد.

جمعیتی که شاهد این واقعه بودند، همه دور او جمع می شوند و هر کس از او سوالی می پرسد:
یکی می گوید تو امام زمانی، دیگری می گوید حضرت خضر است، کسانی هم می گویند جادوگری بلد است و سِحر کرده.

حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش می گذارد،
خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کنند،به آرامی و خونسردی می گوید:
" خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر،
من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار می شناسید. من کار خارق العاده ای نکردم، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم، یک بار من از خدا خواستم، او اجابت کرد.

اما مردم این واقعه را بر سر زبان‌ها انداختند و این حمال تا به امروز جاودانه شد و قبرش زیارتگاه مردم تبریز شد.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند


برای خواندن دیگر داستان ها به ما بپیوندید
@Kafekhialeman

]]>
حقیقت زندگی 2017-11-16T03:29:42+01:00 2017-11-16T03:29:42+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3759 سیدعلیرضا شفیعی مطهر حقیقت زندگی حقیقت زندگی


]]> رجب علی رباخوار؟! 2017-11-15T06:10:20+01:00 2017-11-15T06:10:20+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3758 سیدعلیرضا شفیعی مطهر

خواندنی
خواندنی]]>
حمام آخرت 2017-11-15T02:16:34+01:00 2017-11-15T02:16:34+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3757 سیدعلیرضا شفیعی مطهر حمام آخرتبهلول هارون را در حمام دید و گفت:  به من یک دینار بدهکاری ، طلب خود را می خواهم.هارون گفت: اجازه بده از حمام خارج شوم. من که این جا عریانم و چیزی ندارم بدهم.​بهلول گفت: در روز قیامت هم این چنین عریان و بی چیز خواهی بود؛پس طلب دنیا را تا زنده ای بده که حمام آخرت گرم است و دستت خالی! اندیشه های ناب حمام آخرت


بهلول هارون را در حمام دید و گفت: 

به من یک دینار بدهکاری ، طلب خود را می خواهم.
هارون گفت: اجازه بده از حمام خارج شوم. من که این جا عریانم و چیزی ندارم بدهم.
​بهلول گفت: در روز قیامت هم این چنین عریان و بی چیز خواهی بود؛
پس طلب دنیا را تا زنده ای بده که حمام آخرت گرم است و دستت خالی!


اندیشه های ناب
]]> چهار عنصر عشق 2017-11-14T14:17:59+01:00 2017-11-14T14:17:59+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3756 سیدعلیرضا شفیعی مطهر

چهار عنصر عشق متن_طلاییمادر بزرگم رسماً عاشق پدر بزرگم بود.یک روز به او گفتم: حیف این همه احساست، پدر بزرگ من مگر چه دارد که تو از او امام زاده نزد فرزندان و نوه و نبیره‌هایت درست کرده‌ای؟!!!مادر بزرگ اخم دلپذیری به من کرد و گفت:دلسوز نیست که هست، حواسش به قرص و دواهای من نیست که هست، از جوانی‌ام تا کنون نه در مطبخ ماچم کرد، نه هرگز کنار مردم خوارم کرد.  پدر بزرگ تو داناست! نمی فهمی دختر، داناست. او مرا می‌فهمد. رگ خواب مرا می‌داند. خلق و خوی مرا می‌داند.من ماتم برده بود!!سه روز چهار عنصر عشق


متن_طلایی

مادر بزرگم رسماً عاشق پدر بزرگم بود.
یک روز به او گفتم: حیف این همه احساست، پدر بزرگ من مگر چه دارد که تو از او امام زاده نزد فرزندان و نوه و نبیره‌هایت درست کرده‌ای؟!!!
مادر بزرگ اخم دلپذیری به من کرد و گفت:
دلسوز نیست که هست، حواسش به قرص و دواهای من نیست که هست، از جوانی‌ام تا کنون نه در مطبخ ماچم کرد، نه هرگز کنار مردم خوارم کرد.  پدر بزرگ تو داناست! نمی فهمی دختر، داناست. او مرا می‌فهمد. رگ خواب مرا می‌داند. خلق و خوی مرا می‌داند.
من ماتم برده بود!!
سه روز بود که کتاب هنر عشق ورزیدن "اریک فروم" را می‌خواندم و یک بخشش را نمی‌فهمیدم!!!
"چهار عنصر عشق: «دلسوزی»، «احساس مسئولیت»، «احترام» و «دانایی» است!!!
مادر بزرگ بی‌سواد من حرف های" اریک فروم" را برایم چه شیرین تحلیل و بررسی کرده بود.                                  
به همین سادگی!!!
]]> منزلت نخبگان 2017-11-14T05:36:10+01:00 2017-11-14T05:36:10+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3755 سیدعلیرضا شفیعی مطهر

منزلت نخبگان چینی های قدیم برای این که از شر حمله دشمنان در امان باشند، دیوار بزرگ چین را ساختند؛ اما در صد سال اول ساخت دیوار ، سه بار دشمنانشان بدان نفوذ کرده و با چینی ها جنگیدند. دشمنان از دیوار بالا نرفتند، بلکه به دربان ها رشوه داده و از آن ها گذشتند. چینی ها به ساخت بنای سد استوار پرداختند؛ اما برای ساخت نگهبان هایش کاری نکردند؛ غافل از این که نیروی انسانی مهم ترین مسئله است. یکی از شرق شناسان می گوید: برای انهدام یک تمدن ، سه چیز را باید منهدم کرد: اول) خانواده دوم) نظام آموزشی منزلت نخبگان 


چینی های قدیم برای این که از شر حمله دشمنان در امان باشند، دیوار بزرگ چین را ساختند؛ اما در صد سال اول ساخت دیوار ، سه بار دشمنانشان بدان نفوذ کرده و با چینی ها جنگیدند.
دشمنان از دیوار بالا نرفتند، بلکه به دربان ها رشوه داده و از آن ها گذشتند.
چینی ها به ساخت بنای سد استوار پرداختند؛ اما برای ساخت نگهبان هایش کاری نکردند؛ غافل از این که نیروی انسانی مهم ترین مسئله است.
یکی از شرق شناسان می گوید:
برای انهدام یک تمدن ، سه چیز را باید منهدم کرد:
اول) خانواده
دوم) نظام آموزشی
سوم) الگوها و اسوه ها
برای اولی منزلت مادر به عنوان مربی کودکان را متزلزل کن، تا مادر از این که مربی کودکان خویش باشد، خجالت بکشد.
برای دومی از منزلت معلم بکاه و در جامعه او را بی ارزش کن.
برای سومی منزلت نخبگان و دانشمندان را هدف قرار ده تا کسی آن ها را الگوی خویش قرار ندهد.

]]>
#چرخ_بازیگر 2017-11-13T04:48:51+01:00 2017-11-13T04:48:51+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3754 سیدعلیرضا شفیعی مطهر ❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️#چرخ_بازیگرهنگامی که کریم خان زند به سلطنت رسید، برای آن که با طایفه قاجار خویشاوندی پیدا کند( جهان بی بی خانم )، خواهر آقامحمدخان قاجار  را به شیراز آورد تا به عقد ازدواج پسرش محمدرحیم خان درآورد.  دختر کریم خان زند به شدت با این ازدواج مخالفت کرد و به پدرش گفت:  این دختر لایق قاطرچی است نه برادر من.  کریم خان ناچار از عروسی منصرف شد و دختر را به شهر خود بازگردانید. سال ها بعد از این وقتی آقامحمدخان به سلطنت رسید، به تلافی دختر کریم خان زند را
❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️

#چرخ_بازیگر

هنگامی که کریم خان زند به سلطنت رسید، برای آن که با طایفه قاجار خویشاوندی پیدا کند( جهان بی بی خانم )، خواهر آقامحمدخان قاجار  را به شیراز آورد تا به عقد ازدواج پسرش محمدرحیم خان درآورد. 

دختر کریم خان زند به شدت با این ازدواج مخالفت کرد و به پدرش گفت: 

این دختر لایق قاطرچی است نه برادر من. 

کریم خان ناچار از عروسی منصرف شد و دختر را به شهر خود بازگردانید. سال ها بعد از این وقتی آقامحمدخان به سلطنت رسید، به تلافی دختر کریم خان زند را به (بابا فاضل) قاطرچی خود بخشید و آن دختر تا زنده بود در خانه بابافاضل قاطرچی زندگی کرد.

]]>
بی سواد سیاسی! 2017-11-12T07:50:08+01:00 2017-11-12T07:50:08+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3753 سیدعلیرضا شفیعی مطهر  بی سواد سیاسی! برتولت برشت بی سوادی را چنین تعریف می کند:بدترین نوع بی سوادی، بی سواد سیاسی است. بی سواد سیاسی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و می گوید که:  “از سیاست بیزار است”.چنین آدمی نمی‌فهمد که بی‌توجّهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد، قتــل و غــارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر ب  بی سواد سیاسی!


برتولت برشت بی سوادی را چنین تعریف می کند:
بدترین نوع بی سوادی، بی سواد سیاسی است. بی سواد سیاسی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و می گوید که: 

“از سیاست بیزار است”.
چنین آدمی نمی‌فهمد که بی‌توجّهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد، قتــل و غــارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید.

]]>
پایه‌های حکومت 2017-11-12T04:27:24+01:00 2017-11-12T04:27:24+01:00 tag:http://30arg.mihanblog.com/post/3752 سیدعلیرضا شفیعی مطهر پایه‌های حکومت ساموئل_هانتینگتون#فردریک_کبیر از سال‌ ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد و از طرفداران آزادی بود . روزی با تعدادی همراه از خیابان‌های برلین می‌گذشت که چشمش به اعلامیۀ تند و تیزی افتاد که گروهی از مخالفان علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک گفت:  اعلامیه را بالا چسباندند. اشخاص پیاده‌ برای خواندنش به زحمت می‌افتند. آن را پایین بچسبانید تا راحت خوانده شود .  یکی از همراهان با تعجب گفت: این اعلامیه بر ضد حکومت شماست ؟فردریک جواب داد: اگر پایه‌های حکومت ما پایه‌های حکومت


ساموئل_هانتینگتون


#فردریک_کبیر از سال‌ ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد و از طرفداران آزادی بود . روزی با تعدادی همراه از خیابان‌های برلین می‌گذشت که چشمش به اعلامیۀ تند و تیزی افتاد که گروهی از مخالفان علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک گفت: 

اعلامیه را بالا چسباندند. اشخاص پیاده‌ برای خواندنش به زحمت می‌افتند. آن را پایین بچسبانید تا راحت خوانده شود . 

یکی از همراهان با تعجب گفت: این اعلامیه بر ضد حکومت شماست ؟

فردریک جواب داد: اگر پایه‌های حکومت ما آنقدر بی‌ثبات است و آنقدر به مردم ستم کرده‌ایم که با یک اعلامیه ساقط بشویم، همان بهتر که این چنین حکومتی زودتر برود؛ اما اگر ما بر اساس قانون و عدالت رفتار می کنیم، آنقدر ثبات و استحکام داریم که با این اعلامیه‌ها از پا نیفتیم  ....!!

]]>