تبلیغات
حکمت و حكایت - مطالب تیر 1396

گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

کودن یا نابغه؟!

تاریخ:شنبه 31 تیر 1396-11:44 ق.ظ

کودن یا نابغه؟!


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوست همسرتان باشید!

تاریخ:چهارشنبه 28 تیر 1396-06:57 ق.ظ

دوست همسرتان باشید!


چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، این را بخوانید!

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.


ادامه مطلب

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الگویی برای رسیدن به جامعه سالم

تاریخ:سه شنبه 27 تیر 1396-09:03 ق.ظ

الگویی برای رسیدن به جامعه سالم


میگن در یزد، خانم معلمی پس از چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید :
چه کسی متوجه نشده است ؟
سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
معلم گفت : بیایید جلوی تخته و چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .
تمام دانش آموزان جا خوردند و متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
معلم به یکی از سه دانش آموز گفت :
پسرم! این چوب را بگیر و محکم به کف دست من بزن !
دانش آموز متعجب پرسید :به کف دست شما بزنم ؟به چه دلیل ؟
معلم گفت: پسرم مطمئنا" من در تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید...!!! به همین دلیل باید تنبیه شوم!
دانش آموز اول چند بار به دست معلم زد و معلم از درد سوزش دستش، آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .
نوبت نفر دوم شد . دانش آموز دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت :
خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب
به دست شما بزنم .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار !
دیگر ،تمامی دانش آموزان کلاس به گریه افتاده و از بازیگوشی های گاه و بیگاه داخل کلاس ،هنگام درس دادن معلم شرمسار بودند....!!!
از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس تنبیه شدن معلمشان جرأت درس نخواندن نداشتند .


و اما نتیجه ......
این داستان واقعی در یزد مصداقی برای مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد ،خود را باید تنبیه نموده تا الگویی برای رسیدن به جامعه سالم باشیم....!!!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدای را کجا دیدی؟

تاریخ:دوشنبه 26 تیر 1396-11:29 ق.ظ

 خدای را کجا دیدی؟ 


از شیخ ابوالحسن خرقانی که از عرفای صاحب‌نام و پیر زمان و رهبر مردم بود پرسیدند: 

تو خدای را کجا دیدی؟

گفت: آن جا که خود را ندیدم، چون نیستی خود را به خدا دهی، خدا هستی خود را به تو خواهد داد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسارت

تاریخ:دوشنبه 26 تیر 1396-09:50 ق.ظ

اسارت




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در سوگ بانوی دانشمند #مریم_میرزاخانی

تاریخ:یکشنبه 25 تیر 1396-08:53 ق.ظ




نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قمر اینجاست....

تاریخ:یکشنبه 25 تیر 1396-04:40 ق.ظ

قمر اینجاست....


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ با چه پولی احداث شد؟

تاریخ:شنبه 24 تیر 1396-08:13 ق.ظ

ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ با چه پولی احداث شد؟


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرمان هایتان را زنده به گور نکنید!

تاریخ:شنبه 24 تیر 1396-06:32 ق.ظ

آرمان هایتان را زنده به گور نکنید!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحمیل عقیده

تاریخ:جمعه 23 تیر 1396-10:34 ق.ظ

تحمیل عقیده


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------