حافظ امروزی/ طنز

اگر حافظ شیرازی امروز را می دید، این گونه می سرود:

الا یا ایّهاالسّاقی ریال افتاده در گِل ها
که کار ما از این دولت چنین گردیده مشکل ها

به بوی اختلاس و خرقه خالی ز استخلاص
چه آشوبی فتاده در همه دل ها و محفل ها
مرا در منزل خود هم دگر جایی نمی ماند
که صاحبخانه می گوید برو بیرون ز منزل ها
شب تاریک و در مخروبه ها جا نیست
خیابان گردی آخر گشته رسم و راه عاقل ها
همه دزدان غارتگر به سوی غرب در راهند
ولی ما دربه در مانده و داغی مانده بر دل ها
حضور حضرت قاضی زبان صدق را بربند
وگرنه حکم خواهد کرد کین دیوانه، اهمل ها
به حبس و بند ما را می برند آخر
که از عدل و شرف گفتیم و شد زهر هلاهل ها
چه تابستان گرمی شد جهنم یادمان آمد
 به یاد آمد ازآن ژن ها، به آب سرد ساحل ها