گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

" تُف تو قبر مادرت هوشنگ" !!

تاریخ:پنجشنبه 20 دی 1397-04:51 ب.ظ

 " تُف تو قبر مادرت هوشنگ" !!

یه ایرانی به نام هوشنگ از خاطراتش تعریف می کرد و می گفت:
وقتی که از آمریکا با ماشین به سمت کانادا محل اقامتم حرکت می کردم، سر مرز گذرنامه رو به پلیس مرزی کانادا که  خانم زیبایی به نام ژاکلین بود، نشون دادم. ایشون محل تولدم رو که دید، گفت: ایران؟
گفتم: بله
گفت : ایران چطور جایی هست؟
گفتم: جای خوبیه!
گفت: از کی تا حالا در کانادا زندگی می کنی؟
گفتم: ده ساله.
گفت: آخرین باری که ایران رو دیدی کی بود؟
گفتم: سه سال پیش.
بعد با لبخند به من نگاه کرد و گفت: کدوم رو بیشتر دوست داری؟ ایران یا کانادا رو؟

گفتم: تفاوت این دو مثل تفاوت مادر و همسره، همسر رو انتخاب می کنیم، از زیباییش لذت ببریم و عاشقش بشیم، خانه و خانواده ایجاد کنیم و در امن و آسایش زندگی کنیم، اما نمی تونه جای مادر و بگیره.
 مادرم رو انتخاب نکردم، اما فقط توی بغل اون آروم می گیرم و راحت گریه می کنم!
خانم زیبای کانادایی از من خوشش اومد و همون سال با هم ازدواج کردیم و به ایران اومدیم و تا حالا هم در ایران هستیم و هنوز برنگشتیم!
 الان هم ژاکلین زن زیبای من سر بازار لیف حموم و جارو می فروشه و همش میگه: " تُف تو قبر مادرت هوشنگ" !!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
امین
جمعه 28 دی 1397 07:16 ق.ظ
هم ناراحت کنندست و هم خنده دار . واقعا عالیه
خرید گوشواره
پنجشنبه 20 دی 1397 05:15 ب.ظ
عالیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------