گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

سفره خالی می خرید؟!

تاریخ:دوشنبه 17 دی 1397-08:29 ق.ظ

سفره خالی می خرید؟!


یاد دارم در غروبی سرد سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،

داد می زد: "کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،

کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم"،

اشک در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،

اول ماه است و نان در سفره نیست،
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است!

سوختم، دیدم که بابا پیر بود،
بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،

بوی نان تازه هوش اش برده بود،
اتفاقا مادرم هم، روزه بود،

صورت اش دیدم که لک برداشته،
دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،

باز هم بانگ درشت پیرمرد،
پرده اندیشه ام را پاره کرد...،

"دوره گردم، کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،

کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم،

خواهرم بی روسری بیرون دوید،
گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
can i buy viagra at my local chemist
جمعه 17 خرداد 1398 06:36 ب.ظ

Good article! We will be linking to this great article on our website. Keep up the great writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------