گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

وقتی که الاغ شدم

تاریخ:جمعه 14 دی 1397-08:50 ق.ظ

"وقتی که الاغ شدم"


تابستان سال ١٣٨٩ بود. در حال رانندگی بودم و حواسم پرت بود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت:
هی الاغ حواست کجاست؟!
همان طور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه های هر دو تامون پایین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه می کرد. منم مستقیم بهش نگاه می کردم.
گفتم: آقا می دونستی الاغ ماده است و خرها، نر هستند؟!! تو باید به من می گفتی خر !!!
دوم این که اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی ،چون الان داری زبان الاغ ها رو می فهمی که باهات صحبت می کنم !!!
سوم این که اصلا حواسم به تو نبود تو عالم خودم بودم ...
یک لبخندی زد و سه بار گفت: معذرت میخوام. 

منم تو ماشین شکلات داشتم. براش پرت کردم تو ماشینش.
با اشاره اون، هر دو تا کناری ایستادیم و الان که با هم دوستیم یادمون نمیره که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد !
 این ماجرا می خواد بگه که کلمه ای در زبان انگلیسی هست به نام Reactive یعنی واکنش و کلمه دیگری هست به نام Creative یعنی خلاقیت. اگر دقت کنیم با جابه جایی حرف C یک واکنش تبدیل میشه به یک خلاقیت !
یعنی می شد این موضوع تبدیل بشه به یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر می شد به آشتی. هم وقتمون رو می گرفت هم هزینه ساز بود.
رئیسم می گفت وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی می کنیمۀ چرا الان آشتی نکنیم؟!
میلیون ها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحدن.
٨ سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدن !
١)آخر هر جنگی صلحه
٢)عاقل کسی است که از تهدید فرصت می سازه. ما هر دو تامون عاقل بودیم.
٣)فحش دادن دلیل کسانی است که حق با آن ها نیست !
٤)وقتی کسی عصبانیت می کنه یعنی تونسته بر تو چیره بشه.

این داستان رو توی هر ترمی واسه دانشجوهام تعریف می کنم و کلی باهم لحظه الاغ شدنم رو می خندیم !!! ...



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------