گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

یک سوال و سه پاسخ!

تاریخ:جمعه 25 آبان 1397-04:48 ق.ظ

 یک سوال و سه پاسخ!

یک روز صبح «بودا» در بین شاگردانش نشسته بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید: آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد: بله، خدا وجود دارد.
بعد از ناهار سروکله‌ی مرد دیگری پیدا شد که پرسید: آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد: نه، خدا وجود ندارد.
اواخر روز مرد سومی همین سؤال را از «بودا» پرسید. پاسخ بودا به او چنین بود:
خودت باید این را برای خودت روشن کنی.
یکی از شاگردان گفت:
استاد، این منطقی نیست. شما چطور می‌توانید به یک سؤال سه جواب بدهید؟
بودا که به روشن‌بینی رسیده بود، پاسخ داد:
چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش به خدا می‌رسد: عده‌ای با اطمینان، عده‌ای با انکار و عده‌ای با تردید.


#پائولوکوئیلو



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
ورزنه
دوشنبه 28 آبان 1397 09:25 ق.ظ
سلام
سایتتون محتوا های زیبایی داره. خوشحال میشم با هم تعامل داشته باشیم.
لطفا از سایت من به نشانی http://pechviz.ir/ بازدید کنید و اگر امکان داره از بخش ارتباط با ما مشکلات سایت و نظراتتون رو به ما بگید.
دوست
جمعه 25 آبان 1397 07:10 ب.ظ
داستان جالبی بود.
به بلاگم سر بزنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------