گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

خران آزاد و...

تاریخ:شنبه 19 آبان 1397-12:00 ب.ظ

 خران آزاد و...


خری به درختی بسته شده بود.

شیطان خر را باز کرد.

خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد.

زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید ؛ تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و کشتش.

صاحب خر وقتی صحنه را دید ؛عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت.

صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبه رو شد،

صاحب خر را از پای درآورد.!

به شیطان گفتند: چه کار کردی؟!!!.

گفت: من فقط یک خر را رها کردم!

نتیجه: هرگاه می خواهی یک شهر را خراب کنی، خران را آزاد کن.


@shaeranne



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------