گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

نگرانی از اتهام ناحق!

تاریخ:جمعه 18 آبان 1397-06:53 ق.ظ

 نگرانی از اتهام ناحق!

 

احمدآرام یکی از بزرگ ترین مترجمان کتاب های علمی در زمان نوجوانی ما بود.  کتاب هایی مثل «علم به کجا می رود؟ نوشته ماکس پلانک»، « تکامل فیزیک نوشته آینشتین» و « علم،‌ نظریه،‌ انسان، نوشته شرودینگر» را او ترجمه کرده است و البته ده ها کتاب دیگر از جمله جلدهایی از تاریخ تمدن ویل دورانت. 

در اواخر عمر، «پیروز سیار» با او مصاحبه هایی انجام داده که در کتابی به نام «گوهر عمر» چاپ شده است. این روزها که هر روز خبری از اختلاس های نجومی ظاهرگرایان دینی می شنویم، بد نیست به خاطره زیر از احمد آرام توجه کنیم، آن هم در زمانه ای که در دنیا به دینداری شهره نبودیم و ادعایی نیز برای هدایت همه مردمان نداشتیم:


«….از آن مدرسه این خاطره را دارم که مشتی باقری آنجا فراش مدرسه بود و یک صندوقی آنجا درست کرده بودند که بچه ها پول می دادند. نمی دانم روزی صنار یا چقدر جمع می کردند تا به کارهایی کمک کنند. آن صندوق گم شد. بعد فکر کردند که مشتی باقر آن را برداشته است. بعد آن بیچاره که پیرمرد هم بود، ناراحت شد. مامورهایی از شهربانی یا جای دیگر آمده بودند که رسیدگی کنند. مدرسه یک پشت بام خیلی بلند داشت، مشتی باقر رفت بالای پشت بام و بعد گفت «اقول اشهد ان لااله الله» و خودش را از آن بالا پرت کرد و مُرد، از همین نگرانی که این حرف را به او زده بودند..… »   

برگرفته از «گوهر عمر، گفتگوهای پیروز سیار با استاد احمد آرام »، نشر نی.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------