گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ

تاریخ:جمعه 20 مهر 1397-03:34 ق.ظ

بخش ۱۲ - حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی

آورده‌اند که صیادی روزی شکار رفت و آهویی بیفگند و برگرفت و سوی خانه رفت. در راه خوگی با او دو چهار شد و حمله ای آورد، و مرد تیر بگشاد و بر مقتل خوگ زد،و خوگ هم در آن گرمی زخمی انداخت. و هردو برجای سرد شدند. گرگی گرسنه آنجا رسید،مرد و آهو و خوگ بدید، شاد شد و بخصب و نعمت ثقت افزود، و با خود گفت: هنگام مراقبت فرصت و روز جمع و ذخیرتست، چه اگر اهمالی نمایم، از حزم و احتیاط دور باشد و به نادانی و غفلت منسوب گردم، و به مصلحت حالی و مآلی آن نزدیک تر است که امروز بازه کمان بگذرانم، و این گوشت های تازه را در کنجی برم و برای ایام محنت و روزگار مشقت گنجی سازم. و چندان که آغاز خوردن زه کرد، گوشه ای کمان بجست، در گردن گرگ افتاد، و برجای سرد شد.

و این مثل بدان آوردم تا بدانی که حرص نمودن برجمع و ادخار نامبارکست و عاقبت وخیم دارد.

#کلیله_و_دمنه
#نصرالله_منشی

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
elham
دوشنبه 23 مهر 1397 12:04 ب.ظ
عالی بود
لطفا از سایت ما هم دیدن نمایید. آسایش بار
الهام
شنبه 21 مهر 1397 12:57 ق.ظ
سلام دوست عزیز خسته نباشید، وبلاگ قشنگی دارید، لطفا به وبلاگ منم سر بزنید ممنون
اگه دوست داشتی خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم، آدرس سایتمو براتون میذارم اگه دوست داشتی تبادل کنیم لینکتون رو تو سایتم ثبت کنید.
http://www.uzemer.org/links







الهام
شنبه 21 مهر 1397 12:52 ق.ظ
سلام دوست عزیز خسته نباشید، وبلاگ قشنگی دارید، لطفا به وبلاگ منم سر بزنید ممنون
اگه دوست داشتی خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم، آدرس سایتمو براتون میذارم اگه دوست داشتی تبادل کنیم لینکتون رو تو سایتم ثبت کنید.
http://www.uzemer.org/links







سایت باحال
جمعه 20 مهر 1397 07:16 ق.ظ
یک سایت باحال

www.musicgelyan.com

منتظر شما هستیم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------