گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

خانه کوچک

تاریخ:دوشنبه 16 مهر 1397-09:00 ق.ظ

✍️خانه کوچک

ًروزی مردی نزد شیخ آمد و گفت : یا شیخ در خانه اتاقی کوچک داریم و من به همراه همسرم و فرزندان به سختی در این فضای کم زندگی می کنم... یا شیخ چه کنم ؟
شیخ گفت : آیا جاندار دیگری در خانه داری؟ 

مرد گفتا : بلی ، بزی دارم که در حیاط خانه می بندم.
شیخ گفت : آن بز را نیز به درون اتاق بیاور و زندگی کن.
هفت روز گذشت و مرد نزد شیخ بازگشت و گفت : یا شیخ زندگیم نابود شده در آن اتاق کوچک با زن ، فرزندان و بزغاله زندگی می کنیم و زندگی بر ما جهنم شده ،یا شیخ چه کنیم ؟
شیخ گفتا : آن بز را از اتاق بیرون ببر و در حیاط خانه ببند.

فردای آن روز مرد با گل و شیرینی نزد شیخ آمد با خوشحالی گفت : یا شیخ سپاسگزارم ما رو از عذاب نجات دادی ..این قدر جامون باز شده و راحتیم که نگو، ممنونم ازت .....

************************

بیرون راندن بز از خانه و پیروزی ملت همیشه در صحنه را در راستای کاهش قیمت دلار را تبریک می گویم. باشد که شاد کام و خوشحال باشید از بیرون راندن بز.... !!!!!!!

ضمنا دیروز هم از شیخ پرسیدند: 

یا شیخ وقتی مردم برای برگشتن به شرایط 10 ماه پیش این قدر شادی می کنند، اگر به شرایط 40 سال پیش برگردند، چه می کنند؟!!

میگن هنوز شیخ جواب نداده..!!!

#جامعه_مدنی

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سفارش موشن گرافیک
پنجشنبه 19 مهر 1397 05:12 ب.ظ
برای داشتن بهترین تیزر ها به سایت ما رجوع کنید
طراحی بنر
پنجشنبه 19 مهر 1397 02:22 ب.ظ
مطالب بسیار خوبی بارگذاری می کنید
طراحی بنر
پنجشنبه 19 مهر 1397 02:21 ب.ظ
طنز های بسیار جالبی بازگذاری می کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------