گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

جرات اصلاح!

تاریخ:پنجشنبه 15 شهریور 1397-05:11 ق.ظ

  جرات اصلاح!

فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت . روزی استاد به او گفت : دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.
شاگرد فکری به سرش رسید. یک نقاشی فوق العاده کشید و آن را در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند . 

غروب که برگشت، دید که تمامی تابلو علامت خورده است . بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.
استاد به او گفت :
آیا می توانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ 

شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد، ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که :
"اگر جایی از نقاشی ایراد دارد، با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید"!
غروب برگشتند ،دیدند تابلو دست نخورده ماند!
استاد به شاگرد گفت :
"همه انسان ها قدرت انتقاد دارند ،ولی جرات اصلاح نه!


@erfaneparsiخ



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سفارش موشن گرافیک
شنبه 17 شهریور 1397 09:44 ب.ظ
حکایت جالبی بود
neda
جمعه 16 شهریور 1397 04:18 ب.ظ
بسیار بسیار عالی
نمونه پایان نامه
پنجشنبه 15 شهریور 1397 09:45 ب.ظ
مرسی خیلی مفید بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------