گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

کاش!

تاریخ:پنجشنبه 7 تیر 1397-06:03 ق.ظ


کاش
ا--------

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر لطف به هم می کردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش بر حرمت دل های مسافر هر شب
روی شفّاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

کاش بـر تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدَر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانۀ نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همۀ دخترکان اینجا
نام گل های پُر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پُر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود

«مریم حیدرزاده»

نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
طراحی موشن گرافیک
جمعه 8 تیر 1397 01:34 ق.ظ
با تشکر از شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------