گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

داستان موفقیت پدر خودکار ایران

تاریخ:چهارشنبه 23 خرداد 1397-04:14 ق.ظ

داستان موفقیت پدر خودکار ایران 


اخذ مجوز تولید خودکار بیک از آقای بیک!


زمانی که هنوز قلم، سرقلم، مداد و خودنویس ابزار نوشتن بودند و کسی خودکار را نمی‌شناخت یک روز دلالی نمونه‌ای را برای فروش به حجره پدرم آورد که همان خودکار بیک بود. نمونه را به پدرم نشان داد، پدرم گفت: 

چطور کار می‌کند؟ جوهر را چطور توی آن می‌ریزند؟ 

و من هم که می‌دانستم این نوشت‌افزار چیست، گفتم: 

خودکار است و نیازی به ریختن جوهر در آن ندارد....
پدرم را متقاعد کردم به فرانسه برویم و از بیک بخواهیم که اجازه تولید خودکار بیک را در ‌ایران به ما بدهد، ابتدا او راضی نمی‌شد؛ اما وقتی اصرار من را دید، بالاخره با اکراه رضایت داد در یک سفر طولانی و مخاطره‌انگیز از راه عراق، اردن، سوریه و لبنان، ایتالیا و آلمان به فرانسه رسیدیم. در پاریس به کمک آقای لوک (رئیس صادرات بیك فرانسه) به دیدار آقای بیک، موسس و رئیس کارخانه بیک رفتم. بدون مقدمه‌‌ گفت: 

آقای رفوگران، چه کاری می‌توانم برای‌تان بکنم؟ 

من که از قبل برای این لحظه خودم را آماده کرده بودم و یک کیف پر از پول که چشم هر کسی را خیره می‌کرد با خود برده بودم را باز کردم و به او گفتم: 

«‌آقای بیک، یک ماشین تزریق پلاستیک از آن ها که اضافه دارید، به اضافه یک قالب خودکار دسته‌دوم به من بفروشید و پولش را همین الان بردارید، من می‌برم تهران اگر توانستم تولید را به سطحی برسانم که مورد رضایت شما باشد، اجازه تولید خودکار بیک در ایران را به من بدهید، اگر نتوانستم ماشین تزریق را نگه می‌دارم و قالب را به شما برمی‌گردانم تا سر فرصت به هر کس خواستید بفروشید و بعدا پولش را به من بدهید.»
آقای بیک که چشمش به اسکناس‌ها افتاده بود و مطمئن بودم نمی‌تواند دل از آن ها بکند، لبخندی زد و گفت‌: 

این پشتکار را به شما تبریک می‌گویم.
وقتی به ایران برگشتیم، شرکتی تشکیل دادیم به نام شرکت صنعتی «قلم‌خودکار»، به این ترتیب که پدرم 34درصد، برادر بزرگم (حاج عباس)، 33درصد و من 33 درصد سهام داشتیم. با خرید یک قطعه زمین در تهران‌نو با سرعت ساخت کارخانه را شروع کردیم و وقتی ماشین‌ها به تهران رسید، همه چیز آماده بود. 3 ماه طول کشید تا اولین محصول به دست آمد. در آن روزگار افراد تحصیل‌کرده فنی بسیار کم بودند. دستگاه تزریق پلاستیک که امروزه از ساده‌ترین دستگاه‌هاست، برای ما آن روزها غولی بود. به هر حال به هر زحمتی بود، یک شاخه از تولیدات خود را به فرانسه فرستادیم و جالب این‌که تلگراف آمد: 

آقای بیک گفته‌اند از رفوگران بپرسید چه کار کرده که چنین محصول‌ خوبی تولید کرده است و چه موادی مصرف کرده‌اندکه خودکار به این با‌کیفیتی ساخته‌اند؟! 

و این تلگراف شادی‌بخش به منز‌له جواز کار ما محسوب می‌شد و از این‌جا به بعد را دیگر همه می‌دانند که چطور خودکار بیک همدم همه ایرانیان شد و ما میلیون‌ها خودکار تولید کردیم.
فروش شرکت از تعداد ۵۰۰ هزار در سال ۱۳۴۱ به بیش از ۱۰۰ میلیون افزایش یافت. علی‌اکبر رفوگران برادر کوچکش حسن را به کارخانه بیک آورد برای این که کارآزموده شود. از کارگری شروع به کار نمود .بعدها به سرپرست، مدیر و مدیرعامل شرکت ارتقا یافت.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
شستشوی سیلندر
پنجشنبه 24 خرداد 1397 11:14 ب.ظ
خیلی عالی بود
بهم انگیزه داد
محمدحسین استانستی
چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:15 ب.ظ
سلام.
تا حالا نمیدونستم این مجوز خودکار معروووووف رو توی ایران آقای رفوگران گرفتن... اطلاعاته جالبی بود ...ممنون
ناریسه
چهارشنبه 23 خرداد 1397 12:09 ب.ظ
بسیار دلنشین بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------