گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

سلمانی و موسسات اعتباری!

تاریخ:شنبه 19 خرداد 1397-04:59 ق.ظ

♨️ سلمانی و موسسات اعتباری!

یک روز مردی دست بچه ای را گرفت و به سلمانی برد.
به سلمانی گفت: من عجله دارم، اول سر مرا بتراش ،بعد هم موهای بچه را بزن.

سلمانی سر او را تراشید.
مرد به سلمانی گفت: تا موهای بچه را اصلاح كنی، برمی گردم.
سلمانی سر بچه را هم اصلاح كرد، ولی خبری از آمدن مرد نشد.
به بچه گفت: چرا پدرت نمی آید؟
بچه جواب داد: اون پدرم نبود.
سلمانی گفت: پس كی بود؟
گفت: نمی دانم. در كوچه مرا دید و به من گفت بیا دونفری برویم مجانی اصلاح كنیم.




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مازیار میر
شنبه 19 خرداد 1397 09:02 ب.ظ
داستان جالبی بود
وبلاگ بسیار خوبی دارید

لطفا به وبسایت ما هم سر بزنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------