گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

وای اگر این گلّه روزی رم کند!

تاریخ:پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397-12:11 ب.ظ

وای اگر این گلّه روزی رم کند! 


#اندکی_تفکر

گرگ ها در این بیابان حکمرانی می کنند !
در میان گوسفندان روضه خوانی می کنند ! 


با لباسی از پَر طاووس و خویی چون غزال 
گله را مجذوب رنگ و مهربانی می کنند ! 


گوسفندان دانش آموزند ،گُرگان چون مدیر !
از میان گلّه با برخی تبانی می کنند !  


از میان گوسفندان عده ای مبصر شدند !
تا کلاس بی معلم را نگهبانی کنند !

گلّه راضی ، گُرگ ها راضی، رفاقت برقرار !
مبصران در حد عالی پاسبانی می کنند !  


گله می زایید و می زایید تا نسلی دگر ! 
در حریم خانه های گرگ دربانی کنند !  


داد زد یک روز  یک بزغاله ای در این کلاس...
چون معلم نیست مبصرها سخنرانی کنند !  


گفت آن بزغاله این شعر و غذای گرگ شد ! 
تا که گُرگان مبصران را شام مهمانی کنند !  


گلّه از آن روز مجبور است از شب تا به صبح 
از کتاب عبرت بزغاله روخوانی کنند ! 

وای اگر این گلّه روزی رم کند از یک خروش !
صد هزاران گرگ را در عید قربانی کنند ...!

@Library_Telegram



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مهران
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 01:47 ب.ظ
بسیار زیبا بود استاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------