گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

به سوی کمال عالی!

تاریخ:دوشنبه 10 اردیبهشت 1397-07:42 ق.ظ

به سوی کمال عالی!


تعدادی حشره کوچولو در یک برکه، زیر آب زندگی می کردند...
آن ها تمام مدت می ترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند...
یک روز یکی از آن ها بر اساس ندای درونی از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد، همه فریاد می زدند که مرگ تنها چیزی است که عاید او می شود، چون هر حشره ای که بیرون رفته بود، برنگشته بود...
وقتی حشره به سطح آب رسید، نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد و او که از فرط خستگی دیگر رمقی نداشت ،روی برگ آن گیاه خوابید.
وقتی از خواب بیدار شد، به یک سنجاقک تبدیل شده بود. حس پرواز پاداش بالا آمدنش بود... سنجاقک بر فراز برکه شروع به پرواز کرد و پرواز چنان لذتی به او داد که با زندگی محصور در آب قابل مقایسه نبود...
تصمیم داشت برگردد و به دوستانش هم بگوید که بالای آن ساقه ها کسی نمی میرد ،ولی نمی توانست وارد آب شود ؛چون به موجود دیگری تبدیل شده بود...
"شاید بیرون رفتن از شرایط فعلی ترسناک باشد، اما مطمن باشید خارج از پیله تنهایی، غم و ترس، تلاش برای رفتن به سوی کمال عالی است". 

آیا هجرت حشره به سوی سنجاقک شدن، نمادی از مرگ برای انسان نیست؟!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------