گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

شگردخانم مسن!

تاریخ:یکشنبه 12 فروردین 1397-07:08 ق.ظ

 شگردخانم مسن!


جوانی وارد سوپر مارکت شد و مشغول خرید بود که متوجه کسی شد که سایه به سایه تعقیبش می کنه .رو برگرداند زن مسنی را دید که زل زده وی را نگاه می کرد. جوان پرسید:
 مادر! چیزی شده که مرا این طور دنبال می کنی؟ 

خانم با اشک گفت:
 تو شبیه پسر مرحومم هستی. وقتی مرا مادر صدا زدی، خاطرات پسرم را تجدید کردی. جوان گفت:
 خانم ! این روزگار است و سنت حیات، یکی میره یکی میاد. شما هم خودتو ناراحت نکن.
 زنه در حال رفتن بود که از جوان درخواست کرد دوباره وی را مادر صدا کند. جوان صدا زد: مادر !مادر ! 

و با صدای بلند صدا زد: مادر !
زن رو برگرداند وخدا حافظی کرد و رفت. جوان خرید را تمام کرد و رفت صندوق حساب کند. صندوق دار گفت:
 280هزار تومان جوان گفت :
اشتباه نمی کنی؟ 

صندوقدار گفت:
 30هزار تومان حساب شما و 250هزار تومان حساب مادرتان که گفت پسرم حساب می کند!

جوان از آن به بعد حتی مادرش را خاله صدا می زند

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------