گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

بزرگ،زاده شدن!

تاریخ:شنبه 19 اسفند 1396-07:34 ق.ظ

بزرگ،زاده شدن!


❣️یک دقیقه مطالعه

پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست.
خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. پسر پرسید:
بستنی شکلاتی چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد. بعد پرسید بستی معمولی چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پرشده بود و عده ای نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودند با بی حوصلگی گفت :35 سنت.
پسر گفت: برای من بستنی معمولی بیاورید.
خدمتکار بی حوصله یک بستنی از ته مانده های بستنی های دیگران آورد و صورت حساب را به پسرک داد و رفت،
پسر بستنی را تمام کرد صورت حساب را برداشت و پولش را به صندوق پرداخت کرد و رفت..
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفت ،پسر بچه در روی میز در کنار بشقاب خالی 15سنت انعام گذاشته بود؛ در صورتی که می توانست بستنی شکلاتی بخرد.

❣️شکسپیر چه زیبا می گوید:
بعضی بزرگ، زاده می شوند،
برخی بزرگی را به دست می آورند، و بعضی بزرگی را بدون این که بخواهند با خود دارند.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------