گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

امان از تزویر.... فغان از جهالت!

تاریخ:پنجشنبه 9 آذر 1396-07:56 ب.ظ

امان از تزویر.... فغان از جهالت!


گویند شیخی در مسجدی پیش نماز بود.
روزی در حال سجده شیخ را دستشویی بگرفت و نتوانست کاری بکند، پس شلوار خیس شد و سجدهٔ آخرطولانی شد.
جماعت پشت سر هم در حالت سجده ماندند. بعد از مدتی شیخ از سجده بلند شد و سلام داد و نماز به اتمام برد. جماعت پشت سر علت این سجده طولانی را جویا شدند. شیخ که نمی توانست حال قضیه را باز گوید، دست به دامان دروغ شد و گفت :
در حال سجده دیدم زن و شوهر جوانی در دریای سرخ در حال غرق شدن هستند. پس به کمک آن ها رفتم و علت طولانی شدن این بود که آنجا رفته بودم.
جماعت جاهل و ساده لوح حرف شیخ را باور کرده و با خود گفتند : 

عجب شیخی نصیبمان شده!!
در بین آن ها یکی خوش باورتر از همه بود. به منزل رفت و قضیه نجات آن زن و مرد جوان توسط شیخ در حال سجده را به همسرش گفت.زن که بسیار با هوش و عاقل بود،گفت : 

باید چنین شیخی را برای صرف غذا به خانه دعوت کنیم تا خیر و برکت به خانه بیاید. مرد را این فکر خوش آمد و زن گفت: 

تنی چند از یاران شیخ را نیز دعوت کن.
القصه زن غذایی درست کرد و شیخ و یاران از در درآمدند.زن غذا را در آشپزخانه منزل کشید و مرغ های پخته شده را بر روی برنج ها گذاشت و مرغ شیخ را زیر برنج پنهان کرد. غذای هر یک از میهمانان را دادند و شیخ نگاهی به غذای خود انداخت، به مرد ساده لوح گفت: 

غذای من مرغ ندارد؟ 

مرد شرمنده شده بانوی خانه را خواست و گفت: چرا غذای شیخ مرغ ندارد؟ 

زن گفت :دارد! ولی شیخ گفت که ندارد.
زن گفت : یا شیخ! چطور از اینجا توانستی در دریای سرخ زن و مردی را در حال غرق شدن ببینی، ولی مرغی را که زیر برنج هست ،نمی توانی ببینی...!!


و اما...
یکی بود که می گفت من امام زمان را تو جلساتم می بینم و صندلی و بشقاب اضافه می ذاشت...
چطور امام زمان را می دید، ولی این همه دزد تو اطراف خودش رو نمی دید....!

امان از تزویر....
فغان از جهالت



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------