گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

...چقدر می ارزیم؟

تاریخ:پنجشنبه 23 دی 1395-12:14 ب.ظ

...چقدر می ارزیم؟
Image result for ‫لینکلن‬‎
آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود.
 پدر او کفش های افراد مهم سیاسی را تعمیر می کرد.
لینکلن پس از سال ها تلاش،به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد.
اولین سخنرانی او در مجلس سنای بدین صورت گذشت: 

نمایندگان مجلس از این که لینکلن رئیس جمهور شده بود ،ناراضی بودند. یکی از نمایندگان مخالف با عصبانیت و بی ادبی تمام از سوی جایگاه خود فریاد زد:
آبراهام!حالا که به طور شانسی رئیس جمهور شده ای، فراموش نکن که می دانیم تو یک بچه کفاش بیشتر نیستی!
آبراهام لینکلن لبخندی زد و سخنرانی خود را این طور شروع کرد : 

من از آقای نماینده بسیار بسیار ممنونم که در چنین روزی مرا به یاد پدرم انداخت.
چه روز خوبی و چه یاد آوری خوبی! من زندگی و جایگاهم را مدیون زحمات پدرم هستم.
آقایان نماینده ! بنده در اینجا اعلام می کنم که بنده مانند پدرم ماهر نیستم . با این حال از دستان هنرمند او چیزهایی آموخته ام . پس اگر کسی از شما تمایل به تعمیر کفش خود داشت، با کمال میل حاضر به تعمیر کفشش خواهم بود . 

یکی ازاقدامات مهم او خاتمه بخشیدن به تاریخ برده داری بود.
و درپایان جمله معروف:
«معیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم،  چقدر می ارزیم؟»



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دوخیییی
پنجشنبه 23 دی 1395 05:31 ب.ظ
وب متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم باعث افتخاره شما هم به من سر بزنید خیلی ممنون
دوخیییی
پنجشنبه 23 دی 1395 03:22 ب.ظ
وب متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم باعث افتخاره شما هم به من سر بزنید خیلی ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------