گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

بوی عطر شکلات!

تاریخ:چهارشنبه 22 دی 1395-08:11 ق.ظ

بوی عطر شکلات!

طنز

پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید.
او تمام قدرت باقی مانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد.
همان طور که به دیوار تکیه داده بود، آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد.
او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا این که همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند.
او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت:
دست نزن، آن ها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام !


#طنز

 ❣

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
قیمت سادویچ پانل
یکشنبه 3 بهمن 1395 02:42 ب.ظ
سلام ممنون از سایت خوبتون.
مهدی
چهارشنبه 22 دی 1395 02:40 ب.ظ
سلام
ممنون عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------