گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

شیوه برخورد حکیمانه با چاپلوسان

تاریخ:چهارشنبه 8 دی 1395-09:47 ق.ظ

شیوه برخورد حکیمانه با چاپلوسان 


روزی به کریم خان زند گفتند،یک فردی یک هفته است می خواهد شما را ببیند و مدام گریه می کند . کریم خان آن شخص را به حضور طلبید،ولی آن شخص بشدت گریه می کرد و نمی توانست حرف بزند.
کریم خان گفت: "وقتی گریه هایش تمام شد، بیارین پیش من" .

بعد از ساعت ها گریه کردن شخص ساکت شد و شرف حضور یافت و گفت: 

قربان ! من کور مادر زاد بودم، به زیارت قبر پدر بزرگوار شما رفتم و شفایم را از او گرفتم .
شاه دستور داد : سریع چشم های این فرد را کور کنید! تا برود دوباره شفایش را بگیرد !

اطرافیان به شاه گفتند: قربان این شفا گرفته پدر شماست .ایشان را به پدرتان ببخشید.
وکیل الرعایا گفت:پدر من یک خر دزد بود! من نمی دانم قبرش کجاست و من به زور این شمشیر حکمران شدم .پدر من جه چور می تواند شفا دهنده باشد ؟! اگر به این افراد متملق بها بدین .دین و دنیای تان را به تباهی می کشند!


@erfan_nab



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Where are the femur tibia and fibula?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:44 ق.ظ
obviously like your web site however you have
to take a look at the spelling on quite a few of your posts.
A number of them are rife with spelling problems and I to
find it very bothersome to inform the truth on the other hand I'll definitely come again again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------