گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

این پول نفت ماست که در جیب اغنیاست!

تاریخ:جمعه 26 آذر 1395-09:31 ق.ظ

این پول نفت ماست که در جیب اغنیاست!

روزی گذشت پورشه ای از گذر گهی
فریاد و آه و ناله ز هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک فقیر
این اسب کیست مادرم این اسب پادشاست؟

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که الاغی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این خر گمان کنم که خر مایه دارهاست

کودک به گریه گفت برایم نمی خری؟
این اسب با کلاس و نجیب است و سربراست

مادر به گریه گفت عزیز این که اسب نیست
این پول نفت ماست که در جیب اغنیاست

خوردند رانت نجومی و نفت و گاز
گفتند پول نفت سر سفره شماست

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم
رو شکر کن پراید اگر زیر پای ماست
 
مردی که جیب ما و تو را می زند گداست
این گرگ سال هاست که با گله آشناست

به یاد بانو پروین اعتصامی




نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------