گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

اول اختلاس و بعد....!!(طنز)

تاریخ:سه شنبه 23 آذر 1395-07:28 ق.ظ

اول اختلاس و بعد....!!(طنز)


کسی نقل می کرد:
بچه که بودم، سر نمازم با صدای بلند دعا کردم: "خدایا یه دوچرخه به من بده"!
پدرم شنید، گفت: بچه جان، خدا که کارش دوچرخه دادن نیست، کار خدا لطف به بندگانش است و خصوصا بخشش گناهان، نه دوچرخه دادن.
صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و سر نمازم دعا کردم: 

خدایا ! منو بابت تمام گناهانم ببخش.
بابام شنید: گفت: آفرین پسرم، حالا شدی مسلمان خوب و خداپرست.

از آن روز دیگه من راهم را پیدا کردم.
 الان هم مسئول بزرگی توی ایران شدم !
اول اختلاس و بعد نماز و توبه!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
ثبت شرکت
چهارشنبه 24 آذر 1395 08:34 ق.ظ
سلام . ممنون بابت مقاله خوبی که قرار دادید .
لطفا به سامانه ثبت شرکت و ثبت برند فکر برتر هم سری بزنید .
سامانه تخصصی ثبت شرکت فکر برتر با بهره گیری از کارشناسان متخصص و مجرب در زمینه ثبت شرکت ، ثبت برند ، ثبت تغییرات و تصمیمات شرکت ، نقل و انتقال سهام شرکت های سهامی خاص و نقل و انتقال سهم الشرکه در شرکت های با مسئولیت محدود ، انحلال، ثبت نام و برند تجاری، افزایش و کاهش سرمایه و کلیه امور مربوط به شرکت ها را در زمینه ثبت، آمادگی کامل خود را برای خدمت رسانی به هم میهنان گرامی خود با افتخار اعلام مینماید
شماره تماس 42143-021
-----------------
ارسال شده توسط ربات ارسال نظر Yo Blog Spammer
yospammer.tk
ostadea
سه شنبه 23 آذر 1395 08:56 ق.ظ
سلام مطالب خوبی بود باز هم با وب شما همراه خواهم بود
ostadea.blog.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------