گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

ادعای مرد فاسق!

تاریخ:سه شنبه 9 آذر 1395-07:27 ق.ظ


ادعای مرد فاسق!

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید كه مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد كه والله، بالله من زنده‌ام!
چطور می‌خواهید مرا به خاك بسپارید؟

اما چند نفر كه پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده و می‌گویند :  
پدر سوخته ی ملعون دروغ می‌‌گوید، مُرده.

مسافر حیرت زده حكایت را پرسید.

گفتند : این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند كه ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد.
پس یكی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یكی دیگر اموالش را تصاحب كرد.
حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می كند. حال آن كه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد.
این است كه به حكم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا كه دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه، شرعا جایز نیست.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------