گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

راه من با راه تو هر دو خطاست!

تاریخ:جمعه 5 آذر 1395-07:07 ق.ظ

راه من با راه تو هر دو خطاست!


بود اندر راه خود حاجی رجب
تسبیح اندر دست و اورادی به لب
دید شخصی در رهش با کیف و ساک
آستین کوتاه و بودش یخه چاک
تا که حاجی دید،پرسید ای پسر
من گمانم عازمی بهر سفر
گفت ای حاجی گمانت نیک بود
آفرین بر هوش تو،صدها درود
می روم خارج برای عشق و حال
تا ببینم مردم صاحب جمال
می روم با دیده بینم صد هنر
هم لب خندان و هم رقص کمر
گفت حاجی! زود استغفار کن
از جنین گفتارخود رو عار کن
پول خود را صرف الواطی نکن
ای پسر بهر خدا لاتی نکن
همچو من رو سوی حج و کربلا
گر که خواهی دور گردی از بلا
من همه ساله زیارت می کنم
قسمت خود این سعادت می کنم
داد پاسخ آن جوانِ در سفر
فرض کردی بنده هستم بی خبر؟
من همی دانم که راه من خطاست
ای رجب را تو هم چون راه ماست
تو رَوی هر ساله حج و کربلا
من شوم عازم سوی آنتالیا
پول هایی که من و تو می بریم
جنس بنجالی که آنجا می خریم
گر شود مجموع این ارز و دلار
بهر این مِلت یقین آید به کار
نه کسی بی نان نهد سر بر زمین
نه دلی از فقر گردد پر ز کین
نه کند کس خود فروشی بهر نان
نه شود بر دوش کس بار گران
لیک فرق است بین من با تو بدان
بس تفاوت از زمین تا آسمان
تو بخوانی خویش را مرد خدا
در سخن هستی تو بس پر مدعا
لیک من بر مدعایی نیستم
هر چرا گویم بر آن می ایستم
من نه تسبیحی به دست،و نه عبا
هست بر دوشم،و نعلینی به پا
نه ریا کارم،و نه تزویرگر
نه فکنده دام در راه بشر
هر چه دارم بر زبان خود یقین
بر دل من نیز باشد این چنین
وای بر آن ها که در ظاهر چو میش
باطن آن ها چو گرگ تیز نیش
راه من با راه تو هر دو خطاست
بین من با تو قضاوت با خداست
بر خطای خویش دارم اعتراف
رو چو ظاهر،کن درون خویش صاف


4 آذر 1395.فیروز بشیری



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------