گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

یک جوراب کهنه!

تاریخ:یکشنبه 23 آبان 1395-10:33 ق.ظ

 یک جوراب کهنه! 

Картинки по запросу

♦️شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید،می خواهم در قبر در پایم باشد.
وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: 

طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی شود!
ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یک جا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه انجامید...
در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه (وصیت نامه) پدرش است و به صدای بلند خواند:
پسرم! می بینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و ماشین و این همه امکانات و کارخانه  حتی اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم.
یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به تو هم اجازه یک کفن بیشتر نخواهند داد. پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام، استفاده کنی و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتادگان را بگیری، زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد ،همان اعمالت است.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فورجی کالا
یکشنبه 23 آبان 1395 11:16 ق.ظ
سلام
وبلاگ خوب و جالبی داری . مطالبش خیلی عالیه .
من هم وب سایت فروشگاهی دارم که اگر خواستی می تونی بیای و ببینی . خوشحال میشم نظرت را بدونم .
در ضمن اگر از کالایی خوشت اومد میتونی از کد تخفیفی که برای افرادی که اولین بار از سایت خرید کنند استفاده کنی . این تخفیف 20 درصده . این تخفیف تا 10 آذر 95 اعتبار داره .
( کد تخفیف: TNVQ3XWG)
آدرس سایت : http://4jkala.ir/

-----------------
ارسال شده توسط ربات ارسال نظر Yo Blog Spammer
yospammer.tk
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------