گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

فرصت کوک چهارم!

تاریخ:شنبه 8 آبان 1395-10:03 ق.ظ

فرصت کوک چهارم!


شخصی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد.
کفاش نگاهی به کفش کرده می گوید: 

این کفش سه کوک می خواهد و اجرت هر کوک ده تومان می شود که درمجموع خرج کفش می شود سی تومان.
مشتری قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و کفش تعمیر شده را تحویل بگیرد.
کفاش دست به کار می شود.
کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام ...
اما با یک نگاه عمیق در می یابد اگر چه کار تمام است، ولی یک کوک دیگر اگر بزند، عمر کفش بیشتر می شود و کفش کفش تر خواهد شد.
از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزند...

او میان نفع و اخلاق و میان دل و قاعده توافق مانده است.
یک دو راهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.
اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده. اما اگر بزند، به انسانیت تعظیم کرده...
اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق و قانون جلو رفته، اما اگر بزند، صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.
.
دنیا پر از فرصت کوک چهارم است . و من و تو کفاش های دو دل.....
بیا تا کوک چهارم را بی منت و چشم داشت بزنیم !

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------