گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

بیا تا بخوریم!

تاریخ:جمعه 7 آبان 1395-08:56 ق.ظ

 بیا تا بخوریم! 


دیروز رزمندگان راستین با عزمی پولادین 

جان بر کف و روی به هدف نهاده،

با دلی زلال و با شور و حال می خواندند:

کربلا منتظر ماست بیا تا برویم....

...و امروز ریاکاران خوشه چین و فرصت طلبان فرنشین

مستانه می رقصند و پیروزمندانه می خوانند:


دکل و نفت مهیّاست، بیا تا بخوریم
سفره ای معرکه برپاست، بیا تا بخوریم

سفره ای باز پر از نفت و طلا و مس و گاز
دوره هم دوره ی یغماست، بیا تا بخوریم

حفر کن چاه عمیقی وسطِ بیت المال
آب این چاه گواراست، بیا تا بخوریم

به دلت راه نده ترسِ گرفتار شدن
پاسبان اهل مداراست، بیا تا بخوریم

یک نفر آمد و بین همه دعوا انداخت
تا در این دهکده دعواست، بیا تا بخوریم

نعمتِ رانت که آدم نگذشت از خیرش
سیب خوشمزه ی حوّاست، بیا تا بخوریم

اختلاس آخرِ شیرین شدنِ خدمت هاست!
مثل یک شیشه مربّاست، بیا تا بخوریم

می خورند از قِبَلِ ما فک و فامیل و رفیق
ترکیدن هدف ماست، بیا تا بخوریم!

گفت تا روز مبادا نخورید از انبار
گفتم امروز مباداست، بیا تا بخوریم

پیش ما که به همه وعده ی جنّت دادیم
یک بهشت است و همین جاست، بیا تا بخوریم!


بیا تا بخوریم!!!

(؟)

نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
شروین سلیمانی
شنبه 8 آبان 1395 01:22 ب.ظ
درود. شعری را که در وبلاگ گذاشتید سروده بنده است و شگفتا که بدون نام شاعر اقدام به انتشار آن کرده اید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------