گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

عزیزم من 34 سالمه!!

تاریخ:یکشنبه 2 آبان 1395-06:00 ق.ظ

 عزیزم من 34 سالمه!! 

 

زن در ICU بود. شوهرش نمی توانست جلوی اشک هایش را بگیرد. 

دکتر گفت: ما همه تلاشمان را می کنیم، اما هیچ چیز رو تضمین نمی کنیم. بدن اون هیچ عکس العملی از خودش نشون نمیده، به نظر می رسه که به کما رفته.

شوهر: دکتر بهتون التماس می کنم که همسرم رو نجات بدین. اون فقط 36 سالشه، خانواده بهش نیاز دارن.
ناگهان معجزه ای رخ داد. دستگاه ECG قلب دیوانه وار شروع به زدن کرد، یکی از دستانش تکان خورد، لبانش شروع به حرکت کرد و ....
او شروع به صحبت کرد : 

عزیزم من 34 سالمه، نه 36 سال!!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------