گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

یعنی همین جدایی!!

تاریخ:سه شنبه 20 مهر 1395-07:11 ق.ظ


 یعنی همین جدایی!!


ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم
از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم !

آیا تو می پذیرى ، عشق خداییم را ؟..
تا این که بر نتابى ، دیگر جداییم را ؟!

آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما..
لطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردا !

باید که خلوتى با ، افکار خود نمایم..
اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم!!

ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد..
تنها براى یک شب ، از پیش او سفر کرد!!

وقتى که آمدش باز ، تا این که گوید آرى..
یک حجله دید و عکسى ، بر آن به یادگارى!!

خود را ز پیش ماهى ، دیشب که برده بودش
آن شاه ماهى عشق ، بى آب مرده بودش!!

نالید و یادش افتاد ، از ماهى آن صدایی
وقتى که گفت با عشق ، می میرم از جدایى!!

ای کاشک آب می ماند ، آن شب کنار ماهی
ماهی دلش نمی مُرد ، از درد بی وفایی!

آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!


نعمتی



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------