گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

تقسیم عادلانه ؟؟!!

تاریخ:دوشنبه 19 مهر 1395-09:31 ق.ظ

تقسیم عادلانه ؟؟!!  

 

شیری در جنگل آهویی را شكار كرد .

گرگ و روباهی هم از دور پیدا شدند.

شیر به گرگ دستور داد كه آهو را پوست كنده و آماده خوردن نماید.

گرگ اجرای امر كرده و پس از لحظاتی شیر از گرگ پرسید :

گوشت آهو را آماده و تقسیم نمودی؟

جواب داد: بله قربان .

شیر گفت: چگونه ؟

گرگ گفت : ران ها وكتف های آهو سهم سلطان. تنه و دنده های آهو سهم خودم .

و گردن آهو هم سهم روباه .

شیر عصبانی شد .حمله كرد و كله گرگ را از تنه اش جدا نمود .

بعد به روباه امر كرد كه تو آهو را تقسیم كن.

روباه پس از لحظاتی چنین گفت:

دل و جگر آهو صبحانه سلطان .ران ها و قسمتی از تنه ناهار سلطان .كتف ها و بقیه تنه هم شام سلطان .

..شیر نگاهی از سر رضایتمندی به روباه كرد و گفت :

پس سهم خودت كو ؟

روباه گفت : دعا به جان سلطان !

شیر از روباه پرسید:

پدر سوخته ! این تقسیم عادلانه را چگونه یاد گرفتی ؟!

روباه با حالت ترس و لرز گفت :

قربان! از كله جداشده گرگ !!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How we can increase our height?
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:59 ق.ظ
Hello are using Wordpress for your site platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started
and create my own. Do you need any coding knowledge to make your own blog?

Any help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------