گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون و 400 هزار نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 
 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar


                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

.... که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند!

تاریخ:پنجشنبه 17 اسفند 1396-10:59 ق.ظ

.... که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند!

 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

حضرت حافظ



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرهنگ یعنی ...

تاریخ:چهارشنبه 16 اسفند 1396-09:26 ق.ظ





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

#ماجرای_ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ_حافظ

تاریخ:سه شنبه 15 اسفند 1396-10:10 ق.ظ


#ماجرای_ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ_حافظ

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود، ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:


ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ


ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ


ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸت


ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ به زﯾﺮ می‌افکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شیوه جالب تشکر پرویز پرستویی از فرهنگیان کشور

تاریخ:سه شنبه 15 اسفند 1396-05:57 ق.ظ


شیوه جالب تشکر پرویز پرستویی از فرهنگیان کشور
 


پرویز پرستویی با انتشار عکسی در اینستاگرامش نوشت:

سرمایه دار عزیز! یادت هست؟...
هردو تحقیق می کردیم؛
من در مورد شیوه های آموزش بهتر به فرزندت
و تو برای روش های سرمایه‌گذاری بهتر

 هر دو چک می کردیم؛
من دفتر کودک تو را
و تو نرخ بازار را

هردو می اندیشیدیم؛
من به آینده کشورم
وتو به آینده خودت

هردو گوش می کردیم؛
من به وجدانم
و تو به نرخ بازار

هر دو می جنگیدیم؛
من با جهل
و تو با جیب

هردو استفاده می کردیم؛
من از نمره های کلاسی
و تو از جریان های سیاسی

هردو می مردیم؛
من از غصه ی افت تحصیلی
و تو از غصه ی مالیات تحمیلی

هر دو رسیده ایم؛
من به پای تخته سیاه
و تو به مزیت های بازار سیاه

هر دو خندیدیم؛
من به جهل
و تو به جهد

هر دو حظ کردیم؛
من از دوره های ضمن خدمت
و تو از شعار خدمت

حالا هر دو شگفت زده ایم؛
من از فرسایش خودم
و تو از آسایش خودت....

تقدیم به همه فرهنگیان زحمت کش


پرویز پرستویی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عاشقانه زندگی کنید

تاریخ:دوشنبه 14 اسفند 1396-09:16 ق.ظ

عاشقانه زندگی کنید


این شعر فریدون مشیری رو هرشب قبل خواب بخونید
 
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ
ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷم
ﺑﺪ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ، ﺁﺏ ، ﺯﻣﯿﻦ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ
ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ
ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻝ، ﺑﺘﮑﺎﻧﻢ ﺍﺯﻏﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﮔﺬﺷﺖ ،
ﺑﺰﺩﺍﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮ،ﺗﺎﺭ ﮐﺪﻭﺭﺕ، ﺍﺯ ﺩﻝ
ﻣﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ، ﺗﺎ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﮔﺮﺩﺩ
ﻭ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺵ
ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ

ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ
ﺑﻪ ﻧﺴﯿﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺻﺪﻕ، ﺳﻼﻣﯽ ﺑﺪﻫﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﺨﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺴﺖ
ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ، ﻧﮕﺮﺩﺩ ﻓﺮﺩﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ
ﮔﺮﭼﻪ ﺩﯾﺮ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ
ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﺁﺏ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﯾﺰﻡ ،ﺷﺎﯾﺪ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺯ ﺳﻔﺮ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ
ﺑﺬﺭ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﮑﺎﺭﻡ، ﺩﺭ ﺩﻝ
ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﺎﺑﻢ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺮﻭﻡ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩﻡ، ﻋﺮﺿﻪ ﮐﻨﻢ
ﯾﮏ ﺑﻐﻞ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺨﺮم

ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺣﺘﻤﺎ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﯽ، ﺩﻝ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﻢ
ﺑﮕﺬﺭﻡ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺭﻓﯿﻖ ، ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﺩﻡ ﺩﺭ
ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺪﻭﺯﻡ ﺑﺎ ﺷﻮﻕ
ﺗﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺳﺪ ﻫﻤﺴﻔﺮﯼ ، ﺑﺒﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻣﺎﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ
ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻗﻬﺮ ﻫﻢ ﭼﯿﺰ ﺑﺪی است

ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺣﺘﻤﺎ
ﺑﺎﻭﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻢ، ﮐﻪ ﺩﮔﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺮ ﮐﻨﻢ ،ﻣﻬﻠﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺮﺍ
ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ
ﻭ ﺷﺒﯽ ﻫﺴﺖ، ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ


عاشقانه زندگی کنید

نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معلم یا قاضی؟

تاریخ:دوشنبه 14 اسفند 1396-08:24 ق.ظ

معلم یا قاضی؟


#تلنگر

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

محبت زیاد

تاریخ:یکشنبه 13 اسفند 1396-05:53 ب.ظ

محبت زیاد 


روزی #ملانصرالدین در #مجلسی نشسته بود.
از #ملا پرسیدند:
#خورشید بهتر است یا #ماه؟!
ملانصرالدین قیافه #متفکرانه ای به خود گرفت و گفت: 

این دیگر چه سوالی است که شما می پرسید؟ خوب معلوم است که ماه بهتر است
چون خورشید در #روز روشن در می آید، به همین علت وجودش منفعتی ندارد!
اما ماه #شب ها را روشن می کند !
پس ماه بهتر است!
.
.

این #حکایت زندگی ماست
#محبت زیاد دیده نخواهد شد کم که باشی دیده میشی...
محبت زیاد دل نمی بره دل می زنه!



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شش دانگ بهشت

تاریخ:شنبه 12 اسفند 1396-03:06 ب.ظ

شش دانگ بهشت


ما قدرت برتریم و موشک داریم
غیر از خودمان بر همگان شک داریم

ما گوش به حرف همه مردم هستیم
همواره به گوش خویش سَمعَک داریم

گفتید که ما به نان شب محتاجیم
هم نان لواش هم که سنگک داریم

تا چشم شما خوبی ما را بیند
 هم آب هویج هم که عینک داریم

الزام به واردات از قبرس نیست
در حد کفاف کُره اِشَک داریم

غم نیست چو گند کارمان بیرون زد
صد شکر که ما کهنه و پوشک داریم

آزادترین ملت دنیا ماییم
تا باربی و مانکن و عروسک داریم

ما شادترین جامعه دنیاییم
از بس که درون خویش دلقک داریم

با گشت به پای همگان می پیچیم
از بس که گُلیم و گل پیچک داریم

شش دانگ بهشت مال ما خوبان است
این هم سند بهشت، مدرک داریم

نا شکری اگر کنیم ما سنگ شویم
این قدر که ایام مبارک داریم

#شعر_طنز
#حمید_درویشی
@SepehrAzadi



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کفشِ پاشنه خوابونده نباش!

تاریخ:شنبه 12 اسفند 1396-06:44 ق.ظ


کفشِ پاشنه خوابونده نباش!

یه شب مهمون داشتیم،
کفش ها توی حیاط جفت شده بود، همشون مرتب بودن به جز یک کفش که پاشنه هاش خوابونده شده بود.

هرکس می خواست بیاد تو حیاط، اون کفش ها رو می پوشید.
می دونی چرا؟ چون پاشنه هاش خوابونده شده بود.

یه کم که فکر کردم، دیدم بعضی از ما آدم ها مثل همین کفش های پاشنه خوابونده هستیم.
برامون مهم نیست کی سوارمون میشه.

یادت باشه که اگر سر خم کنی، اگر خودت به خودت احترام نذاری، اگر ضعیف باشی، همه می خوان ازت سواری بگیرن و کسی هم بهت احترام نمی ذاره.

کفشِ پاشنه خوابونده نباش.


#روزنوشت

@bakelasbashim



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انهدام شبكه جاسوسی ستاره شناسان

تاریخ:جمعه 11 اسفند 1396-11:00 ق.ظ


انهدام شبكه جاسوسی ستاره شناسان

محمّد حسین كریمی پور

در روسیه دهه سی، چیزی از ضد انقلاب داخلی و خارجی،  نمانده بود. ارتش سرخی كه تروتسكی ساخته بود، سلّاخی و مطیع استالین شده بود. حزب نیز تصفیه و گوش به فرمان بود.

حالا نوبت تعمیق صنعتی سازی و برآوردن آرزوی استالین یعنی ساختن "كشور قدرتمند شوراها" بود. اما او هنوز دو مانع را پیش رو می دید. 

"كادر قدیمی" خطر اول بود. رهبران بلشویكی كه لنین را درك كرده، در تبعید و انقلاب كنارش جنگیده و خود را پیامبران لنینیسم می دیدند. این ها گرچه از ترس مطیع بودند ، اما "اعتبار و ادعایی" داشتند كه حال ژوزف را به هم می زد. او می خواست مومیایی لنین، خدا و خودش تنها پیامبر روی زمین باشد. وجود پیامبران دیگر، قابل قبول نبود. 

استالین با خلق نمایش هایی، آن ها را متهم ، دستگیر، محاكمه و اعدام كرد.اعضای هیات رئیسه حزب در دوران لنین،  همگی اعدام شدند. مرحوم ولادیمیر ایلیچ حتی نمی توانست تصور كند روزی بوخارین و كالینین، به نام لنینیسم چنان خوار كشته شوند. بعضی چون كیروف (حاكم سرخ لنین گراد) و تروتسكی (خلیفه به حق لنین)هم ترورشدند. كادر های قدیمی رده پایین تر و روسای حزبی شهرستانی هم در امان نبودند. آن ها دو دهه برای استقرار شوروی جنگیده بودند، اما حالا خوانین متموّل، متوقّع، زن باره ، فاسد و كم سوادی بودند كه خود و خانواده شان مانع ساختن شوروی مدرن بودند.

ده ها هزار نفر مقتولین "كادر قدیمی" بخش كوچكی از قربانیان نیمه دوم دهه ٣٠ بودند. كشتار میلیونی، جای دیگری جریان داشت.

نگرانی دوم استالین" مردم شوروی" بودند. اسلاو، تاتار، قزاق، چركس، چچن، پرمین، مغول و اسكیمو سركش اند. این ها اتباع او بودند. باید خُرد و رام می شدند . راه حل بابا ژوزف، ساده و موثر بود:  "وحشت ناب و فراگیر" .
هر فرد شوروی باید در تمام عمرش در وحشتی عمیق و همیشگی از دستگیری، اردوگاه كار، شكنجه و قتل به سر می برد. مكانیسم "تشخیص خیانت" باید چنان نامفهوم می بود كه هیچ كس - حتی معصوم ترین و كوشاترین شهروند- هیچ گاه، خود را مصون نپندارد.

این پروژه،  مدل ریاضی دقیقی داشت. تعداد و تركیب قربانیان هر ماه در هر منطقه،  تعیین شده بود. غالب قربانیان ، هیچ خطایی نداشتند. آن ها زندگیشان را تنها برای تكمیل آمار ماهیانه دستگاه وحشت، می باختند.

مردم تا سرحدّ جنون ترسیدند. همكاران، همسران و والدین خود را لو داده ، داوطلبانه و مجانی به جاسوسی از هم، پرداختند.

وقتی در ساعات اولیه بامداد، مامورین لباس شخصی در خیابانی از اتومبیل سیاه پیاده می شدند، در تمام ساختمان های اطراف، هر فرد بالغی فكر می كرد، نوبت اوست. خیلی وقت ها فرد هدف (گاهی فرد وحشت زده دیگری)  پیش دستی كرده و خود را می كشت.

در سیاه چال لوبیانكا و در تمام ده ها هزار اتاق بازجویی شوروی، دستگیر شدگان به جنایت های كه نكرده بودند، به ارتباط با جاسوسانی كه وجود نداشتند و به كارشكنی های خیالی علیه خلق و رهبری ،  اعتراف می كردند.  خیلی ها كارشان به شكنجه نمی رسید. روحیه آن ها مدت ها قبل از دستگیری، در هم شكسته بود. هرچه را بازجو میل داشت، می نوشتند و  بدان بال و پر می دادند.در دادگاه هم، گاهی قربانی چنان بر ضد خود سخنرانی می كرد كه وجود دادستان، زاید می نمود.

استالین علاقه اش به تئاتر را پنهان نمی كرد. خودش سناریوی  " محاكمات رهبران كادر قدیم" را  نوشته  و از كابینی مخفی مشرف به صحن محكمه، كارگردانی كرده بود.

حالا او از  پلیس مخفی ، وزرا و حزب می خواست تعداد رو به تزایدی از جاسوسان و دشمنان خلق را كشف كنند.صنوف و حرفه ها هم مورد هدف قرار گرفتند. مردم نه به طور انفرادی ، نه به طور دسته جمعی نباید ، احساس مصونیت می كردند. حتی غیرسیاسی ترین مشاغل و بی ربط ترین صنوف، نباید امن می نمود.  سناریوهای فتنه های جمعی تا حدّ ابتذالی موحش، توسعه یافت. به تناوب ، توطئه هایی روی صحنه رفت كه در آن دیپلمات ها، مهندسان معدن، افسران پلیس مخفی ، تیم رادیو ، مهندسان صنایع سبك و حتی بالرین ها اعتراف می كردند برای آلمان ، ژاپن یا لهستان جاسوسی می كرده اند. اعدام گروهی از محبوب ترین افسران ارتش، به اتهام واهی جاسوسی برای هیتلر، ارتش سرخ را در آستانه جنگ جهانی تضعیف كرد.

كار به جایی رسید كه پلیس مخفی ، دانشمندان سالخورده ستاره شناس را در رصدخانه لنین گراد  به ظّن اقدام علیه امنیت ملّی و جاسوسی، قلع وقمع كرد.

منطق استالینی ساده بود. وقتی تو یك عدّه پیرمرد كرم كتاب بی خطر  را چنین بی رحمانه قصابی كنی، حساب كار دست دیگران می آید.

قواعد كسب و كار دیكتاتورها، خشن، ساده و موثر است.

https://t.me/M_H_Karimipour



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :341
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------