گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-03:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون و 300 هزار نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معمولا چیزی را می بینیم که...

تاریخ:چهارشنبه 10 آبان 1396-07:23 ق.ظ

 معمولا چیزی را می بینیم که... 

 



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معجزه ایرانی

تاریخ:سه شنبه 9 آبان 1396-11:07 ق.ظ




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کدام بزرگ ترند؟!

تاریخ:سه شنبه 9 آبان 1396-09:52 ق.ظ

کدام بزرگ ترند؟!


در پایان جنگ جهانی اول اینیاس پادروسکی پیانیست و آهنگ ساز بزرگ لهستانی به  پاس خدماتی که برای آزادی وطن کرده بود، به ریاست جمهوری لهستان انتخاب شد.
در کنفرانس صلح ورسای که به سال ١٩١٩ با حضور روسای دول متفق تشکیل شد ، کمانسو نخست وزیر فرانسه با پادروسکی آشنا شد و از او پرسید : 

آقای پادروسکی! شما با پادروسکی پیانیست مشهور نسبتی دارید؟!
- بله ، من خودم هستم !
- عجب !
من تصور نمی کردم ، مردی به آن بزرگی ریاست جمهوری را قبول کند !  



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باورهای غلط را ببریم!

تاریخ:سه شنبه 9 آبان 1396-07:21 ق.ظ

 باورهای غلط را ببریم! 

 

پادشاهی دو شاهین گرفت. آن ها را به مربی پرندگان سپرد تا آموزش شکار ببینند. اما یکی از آن ها از روی شاخه ای که نشسته بود، پرواز نمی کرد.

پادشاه اعلام کرد هرکس شاهین را درمان کند، پاداش خوبی می گیرد.
کشاورزی موفق شد! 

پادشاه از او پرسید: چگونه درمانش کردی؟
کشاورز گفت: شاخه ای را که به آن وابسته شده بود، بریدم!

گاهی اوقات باید شاخه عادت ها و باورهای غلط را ببریم تا بتوانیم آسوده و رها زندگی کنیم.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرجام تلخ حقیقت گویان!

تاریخ:دوشنبه 8 آبان 1396-08:47 ق.ظ

فرجام تلخ حقیقت گویان!


سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند :
آن ها عبارت بودند از یک روحانی ، یک وکیل دادگستری و یک فیزیک_دان .
در هنگامه ی اعدام ، روحانی پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند ،و از او سؤال شد : حرف آخرت چیست ؟
گفت : خدا ... خدا...خدا... او مرا نجات خواهد داد.
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد.
مردم تعجب کردند، و فریاد زدند: آزادش کنید!
،خدا حرفش را زده!
و به این ترتیب نجات یافت .
نوبت به وکیل دادگستری رسید ،
از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت : من مثل روحانی خدا را نمی شناسم ،ولی درباره عدالت بیشتر می دانم؛
عدالت ... عدالت ...عدالت...
گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد!
مردم متعجب ، گفتند :آزادش کنید ، عدالت حرف خودش را زده!
وکیل هم آزاد شد.
آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید .
سؤال شد ، آخرین حرفت را بزن ،گفت :من نه روحانیم که خدا را بشناسم ؛ و نه وکیلم که عدالت را بدانم ،
اما من می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود ...
با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند.
تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و آن را از تن جدا کرد.


چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را می گویند وبه «گره ها» اشاره مى كنند.


✅  www.ladyart.ir


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

"فواید گاو " را بنویسند..

تاریخ:یکشنبه 7 آبان 1396-07:28 ق.ظ

 "فواید گاو " را بنویسند..


انشای یك پسر 10 ساله گله داری  از شهرستان لامرد استان فارس.
كه برنده جایزه بهترین انشا در سطح كشوری و استان فارس  شد...
معلّمی از دانش آموزانش خواست "فواید گاو " را بنویسند..


 نوشته‌ای که در زیر می‌خوانید تمام و کمال انشای آن دانش آموز است:

با سلام خدمت معلم عزیزم
 و عرض تشکّر از زحمات بی دریغ اولیا و مربیان مدرسه
اگر آن ها نبودند، معلوم نبود ما اکنون کجا بودیم،

اکنون قلم به دست می‌گیرم و انشای خود را آغاز می‌کنم...

البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می‌یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد..

من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهم ترین فایده‌ی گاو بودن این است که دیگر آدم نیست..

بلکه گاو است...

هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشا باشد..

بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم،

ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد،

مثلا در مورد همین ازدواج،

وقتی گاوی که پـدر خانواده است می‌خواهد دخترش را شوهر دهد،
نگران جهیزیه‌اش نیست..

نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند..

مجبور نیست، به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند،
یا بدتر از آن پاچه خواری کند...

هیچ گاوی نگران کرایه خانه‌اش نیست..

گاوها آنقدر عاقلند که می‌دانند بهترین سال‌های عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند...

گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند...

شما تاکنون یک گاو معتاد دیده‌اید؟

گاوی دیده‌اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟

آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند!
تا کنون شما گاو بیکار دیده‌اید؟

آیا دیده‌اید گاوی زیر آب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟

تاکنون دیده‌اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟

آیا تا کنون دیده اید گاوی زنش را کتک بزند؟

یا گاو ماده‌ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟

و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر..

 آخر تو هم گاوی؟!

هیچ گاوی غمباد نمی‌گیرد..

هیچ گاوی رشوه نمی‌گیرد..

هیچ گاوی اختلاس نمی‌کند..

هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی‌ریزد...

هیچ گاوی خیانت نمی‌کند..

هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی‌شکند..

هیچ گاوی دروغ نمی‌گوید...

هیچ گاوی آنقدر علف نمی‌خورد که از فرط پُرخوری تا صبح خوابش نبرد،
در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله‌اش شیر بدهد...

هیچ گاوی گاو دیگر را نمی‌کُشد،

هیچ گاوی...

گاو خیلی فایده‌ها دارد..

پوشاک‌ما از گاو است..

خوراک‌مان از گاو،

شیر و پنیر و کره و خامه ...

ولی با همه‌ی منافع یاد شده
هیچ گاوی نگفت :
من ...
بلکه گفت:
مـــــــــاااااااااااااا

اگر بخواهم هنوز هم و در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشا می‌خورد و
نوبت بقیه نمی‌شود که انشایشان را بخوانند ،،،

امّـا به نظر من مهم ترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیست.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه راه باز شد؟

تاریخ:جمعه 5 آبان 1396-08:31 ق.ظ

✒️چگونه راه باز شد؟

روزی، گوساله‌ای باید از جنگل بکری می‌گذشت تا به چراگاهش برسد. گوساله‌ بی‌فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد.
روز بعد، سگی که از آن جا می‌گذشت، از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله‌اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند.
مدتی بعد، انسان‌ها هم از همین راه استفاده کردند: می‌آمدند و می‌رفتند،به راست و چپ می‌پیچیدند، بالا می‌رفتند و پایین می‌آمدند،شکوه می‌کردند و آزار می‌دیدند و حق هم داشتند. اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند.
مدتی بعد، آن کوه راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می‌افتادند و مجبور بودند راهی که می‌توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله‌ای گشوده بود.
سال‌ها گذشت و آن خیابان، جاده‌ اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر. همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند، مسیر بسیار بدی بود.
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می‌خندید و می‌دید که انسان‌ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند، و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟

(داستانی کوتاه از کتاب پدران، فرزند‌ها و نوه‌ها، نوشته پایولو کوئیلو)



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسان های بزرگ،متوسط و کوچک

تاریخ:جمعه 5 آبان 1396-06:42 ق.ظ

انسان های بزرگ،متوسط و کوچک





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ملّتی که تاریخ نمی خواند....

تاریخ:پنجشنبه 4 آبان 1396-06:17 ق.ظ

ملّتی که تاریخ نمی خواند....


۲۰۰ سال از  حمله اعراب به ایران می گذشت. زبان فارسی رفته رفته از مدارس و مکاتبات دیوانی حذف  و به جای آن زبان عربی اجباری و تعلیم داده می شد.

خلفای عباسی در بغداد با این که خلافت خود را مدیون ایرانیان می دانستند، با تکبر و غرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی خوانده و از هیچ گونه ظلم وستمی بر آنان کوتاهی نمی کردند.

در سیستان خشکسالی اتفاق افتاده بود، ولی مامورین خلیفه بی رحمانه خراج و مالیات سنگینی را از دهقانان و بازرگانان طلب کرده و به سوی بغداد می فرستادند تا صرف خوشگذرانی خلفای عباسی گردد.

در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان بر می خیزد. 

یعقوب لیث صفاری یا رادمان پسر ماهک سیستانی!

او با گردآوری دلاوران سیستان و دیگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه می پردازد و تمامی سیستان و خراسان تا ماوراءالنّهر و مازندران و گیلان و ری و اصفهان و فارس و کرمان تا قسمتی از خوزستان را از تسلّط متجاوزان عرب آزاد می کند...

یعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان فارسی دری را رایج می کند(در دفاتر دیوانی وحکومتی) تا بعدها ما شاهد ظهور عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و  نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند...

اگر یعقوب لیث صفاری چنین کار عظیمی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی داد، کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا عرب زبان بودند.

خلیفه عباسی که تجربه برافتادن خاندان  بنی امیّه به دست ایرانیان را داشت، هراسان پیکی به سوی یعقوب می فرستد و می گوید: 

تمامی نقاطی که در ایران تصرف کردید، از آن تو باشد، ولی مرا به خلافت مسلمین بپذیرید.
 
یعقوب لیث صفّاری نان و پیاز و شمشیری را در یک سینی می گذارد و در پاسخ به خلیفه چنین می گوید :

تو یک متجاوز به خاک ایران هستی و در مقامی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی .من یک رویگر زاده ایرانی هستم. غذای من ساده است، نان و پیاز، ولی پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی، این شمشیر است...



برگرفته از تاریخ سیستان و ایران

یعقوب لیث صفاری یکی از آزادگان و فرماندهان وطن پرست ایران بود که در هنگام جنگ با لشکر خلیفه عباسی در دزفول به علت بیماری درگذشت.

یعقوب لیث با لشکری جنگید که فرمانده آن لشکر متجاوز محمد ابن جعفر بود و این فرمانده هم در این جنگ کشته شد.

 اکنون قبر این دو نفر چنان تفاوتی با هم دارد که هر کس که تاریخ نداند و نخوانده باشد، گمان می کند که یعقوب متجاوز به این کشور بود و محمدابن جعفر مدافع.

وای بر نادانی ما!!
 
اگر وقت کردید و گذرتان به دزفول افتاد، حتما به قبر این دو نفر سر بزنید.


قبر محمدابن جعفر (مم بن جعفر) در غرب دزفول با شکوه و عظمت خاصی همه روزه پذیرای زائران است و در شرق دزفول در مسیر جاده شوشتر قبری مخروبه و دورافتاده،  قبری که اکثر مردم شهر او را نمی شناسند، وجود دارد. در این قبر یکی از شجاع ترین،متعصّب ترین و وطن پرست ترین فرماندهان تاریخ این سرزمین یعقوب لیث صفاری آرمیده است.


ملتی که تاریخ نمی خواند محکوم به فناست!


شاید خیلی از ما این قسمت از تاریخ رو خوندیم یا می دونستیم، ولی تا اون جایی که در توانتون هست، این پیام رو انتشاربدین که اون هایی که خبر ندارن قسمتی از تاریخ کشور عزیزمون رو بدونن.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

"اسید"

تاریخ:چهارشنبه 3 آبان 1396-09:15 ق.ظ

"اسید" 


کوروش کیانی قلعه سردی شاعر خوزستانی

خطاب به جناب روحانی در پاسخ به فاجعه اسیدپاشی دراصفهان 


جای چرخاندن بیهوده این دسته کلید
قفل را پاک کن از ذهن قفس های پلید

اصفهان زخم مغول دیده و تاراج عرب
بارها خورده از این گونه تکان های شدید

نیچه هم مرده که پاسخ دهد انسان مدرن
وارد عصر توحّش شده یا عصر جدید

مشکل از زشتی ابر است نه زیبایی ماه
روی ما این همه بیهوده نپاشید اسید

ما که راضی به همین خواب عمیقیم چرا
چرتمان را سرِ این فاجعه برهم زده اید؟

بس کنید ای همه مذهبتان ضدّ خدا
پای ما فتنه گران را به خیابان نکشید

بِرکه پایان سفر نیست نترس از طغیان
تا به بیراهه نزد رود به دریا نرسید

جگر قافیه ها سوخت بر احوال زنان
سنگ اگر جای شما بود دلش می ترکید!



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :319
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------