منوی اصلی
حکمت و حكایت
شفیعی مطهر شخصیت کمیاب و کیمیا و نادری است که تسلط ستایش انگیزی بر کلام دارد. ما هنوز کسی با این لیاقت قلمی در ایران نمی شناسیم.
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر پنجشنبه 25 شهریور 1395 04:21 ق.ظ نظرات ()
    9

     

                              مقدمتان گل باران! 


     

                        گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                        حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

    تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز دو میلیون و 300هزار نفر گذشت!

     اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم.  


    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

     https://t.me/amotahar


                                                     ********************


     (نقد دائره المعارف روشنگری):

    شفیعی مطهر شخصیت کمیاب و کیمیا و نادری است که تسلط ستایش انگیزی بر کلام دارد.

     ما هنوز کسی با این لیاقت قلمی در ایران نمی شناسیم. 

    --------------------

    دائره المعارف روشنگری 

    http://hadgarie.blogspot.com/2018/07/blog-post_52.html

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 19 خرداد 1399 04:33 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  •  فرق بین خر و الاغ !!

    دکتر سعیدی رییس دانشکده پزشکی دانشگاه پهلوی سابق تعریف می کرد که داوطلبان ورودی را مصاحبه می کردیم.
    از یکیشون پرسیدم :فرق بین خر و الاغ چیه؟ 

    فوراً جواب داد: عین حضرت عالی و جناب عالی.!!
    این قدر از جوابش خوشم آمد که گفتم: کره خر! قبولی! برو! فقط برووووو!!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • لطیفه های پزشکی


    مریض:آقای دکتر وقتی نفس می کشم سینه ام می سوزه.

    دکتر:خوب جانم 2-3روز نفس نکش بعد بیا ببینمت.

    ************** 

    شخصی واردچشم پزشکی شد و صورت خود را به صورت دکتر نزدیک کرد و چشمش را به دکتر نشان داد و گفت: آقای دکتر ببینید چشمم سرخ شده؟

    دکتر:بله 

    بیمار :ببینید درد هم می کنه؟

    دکتر:آقا شما یک درجه بیشتر تب ندارید.

    بیمار:چیکار کنیم ما فقیر بیچاره ها بیشتر از این وسعمون نمی رسه.

    *****************

    روزی رییس تیمارستان از دیوانه ها خواست که در استخر خالی شنا کنند.دیوانه ها شیرجه زدند و سر و دستشان شکست ولی یک نفر نپرید. رییس به گمان این که او عاقل شده از او پرسید:تو چرا نپریدی؟

    دیوانه:آخه شنا بلد نیستم!

    *****************

    دکتر:سیگار عمرتون رو کم می کنه نباید بکشید.

    بیمار:ولی آقای دکتر من الان80سالمه.

    دکتر:درسته......ولی اگر سیگار نمی کشیدید الان90سالتون بود!

    ******************

    به یه هندونه فروش میگن:عمل سزارین یعنی چی؟ 

    میگه:یعنی بچه به شرط چاقو!

    ***********************

    اولی :آقای دکتر من فکر می کنم عینک لازم دارم چشمم ضعیفه.

    دومی:بله حتماً، چون اینجا مغازه ی ساندویچ فروشیه!

    *********************

    اولی: دکتر به من گفته موقع کار سیگار نکشم.

    دومی:پس الان دیگه سیگار را کنار گذاشتی؟

    اولی:نه، کار را کنار گذاشتم!

    ********************

    مریض:آقای دکتر من فکر می کنم سرطان خون گرفته ام ،چون به هر جای بدنم دست می زنم درد می کند.

    دکتر:شما بدنتان سالم است فقط انگشت دستتان شکسته!

    *****************

    یه خانومی دو قلو زاییده. بچه هاش به همه میگن: مامانم یه بچه آورد با یه زاپاس!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیدعلیرضا شفیعی مطهر چهارشنبه 7 خرداد 1399 04:56 ق.ظ نظرات ()

     #سیاهنمایی/56

    خرّمشهر آزاد شد،نه آباد!

    پخمه گفت: باز هم یک سوم خرداد آمد و ما بر طبل احساسات کوبیدیم که:

    «خرّمشهر را خدا آزاد کرد».

    گفتم: خب،خدا را شکر! مشکل چیست؟

    گفت:قربان خدا بروم که آزاد کرد! ای کاش خودش هم آباد می کرد! 

    گفتم:لابد آبادی آن را بر عهدۀ مسئولان گذاشته است! به نظر تو چرا مسئولان در آبادکردن خرّمشهر کوتاهی می کنند؟

    گفت: نمی دانم! شاید حرف دل مسئولان این است که ما خرّمشهر را آزاد کرده ایم،می گویند خدا آزاد کرده! پس خدایی که خرّمشهر را آزاد کرده،خودش هم بیاید آباد کند!!

    گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!

    #شفیعی_مطهر 

    -----------------------------

    یکی از هموطنان دلسوز که اخیراً دیداری از خرّمشهر داشته می نویسد:

    از دیدن آثار خرابی های برجای مانده  از دوران جنگ خیلی دلم گرفت.

    راستش برای جوانان بیکار و ناامیدی که روی سکّوهای مسحد جامع نشسته بودند، بیشتر دلم سوخت .

    نه سرمایه گذاری مناسب!

    نه کارآفرینی مورد نیاز!

    نه ایجاد صنعت و موسسه تولیدی!

    نه ایجاد فرصت شغلی متناسب با رشد جمعیت!

    فقط هفته ای دو روز با برپایی بازار روز و فروش اجناس (ته لنجی)اجناس غالبا چینی  و فاقد کیفیت که لنج های تجاری از آن طرف آب با خود می آورند،تعدادی جوان سرگرم می شوند و نان و آبی برای زنده  بودن کسب می کنند.
    و بازار فروش ماهی و محصولات صیادی نیز بخش دوم فعال دیده می شد.

    ناامیدی  و نارضایتی از چهره آن جوانان محروم  می بارید.

    پس از گذشت سی و چند سال از آزادی خرمشهر، دیدن سیمای  اسفبار آن، دل هر ایرانی غیرتمندی را به درد می آورد.

    ای کاش خرمشهر و آبادان هم به اندازه غزه و لبنان و حلب برای مسئولان  کشور ارزش  داشت.هیهات که این گونه نیست!!  

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  قاضی مست و ملّا

    حکایات ملانصرالدین

    ملانصرالدین با نوکرش عباد برای گردش به باغ های اطراف شهر می رفت. یک روز در باغی قاضی را دیدند که مست و مدهوش، خودش یک طرف افتاده و قبایش یک طرف دیگر. ملا قبا را برداشت و پوشید و رفت.

    قاضی به هوش آمد و قبا را ندید. به نوکرش سپرد: 

    قبا را تن هر که دیدی، او را پیش من بیاور. 

    اتّفاقاً نوکر قاضی در بازار چشمش به ملانصرالدین افتاد که قبا را پوشیده بود و داشت سلانه سلانه برای خودش می رفت. جلوی او را گرفت و گفت: 

    باید با من به محضر قاضی بیایی! 

    ملا بی آن که اعتراض کند همراه او رفت. به محضر قاضی که رسیدند، ملا گفت : دیروز با نوکرم عباد برای گردش به اطراف شهر رفته بودم، مستی را دیدم که قبایش افتاده بود. قبایش را برداشتم و پوشیدم. شاهد هم دارم. هر وقت آن مرد مست را پیدا کردید، مرا خبر کنید تا بیایم قبایش را پس بدهم. 

    قاضی گفت:

    من چه می دانم کدام احمقی بوده! قبایش پیش شما باشد؛ اگر صاحبش پیدا شد، شما را خبر می کنیم.
    https://telegram.me/asraarehasti

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  ﺩﻭﺭۀ ﺯﺍﺭ !

    ﺍﺯ یکی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﻣﺎﻝ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽ؟
    ﮔﻔﺖ : ﺩﻭﺭۀ ﺯﺍﺭ !
    ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺩﻭﺭۀ ﺯﺍﺭ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ؟
    ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﻪ :
    ﺑﻠﯿت ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺑﻮﺩ ۲۵ﺯﺍﺭ
    ﺩﻻﺭ ﺑﻮﺩ ۷۵ ﺯﺍﺭ
    ﻣﺎﺭﮎ ﺑﻮﺩ ۴۵ ﺯﺍﺭ
    ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻭﯾﻨﯿﺴﺘﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭ ﺧﻂ ﺑﻮﺩ ۲۵ زار
    ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩ ۳ ﺯﺍﺭ
    ﭼﯿﭙﺲ ﺑﻮﺩ ۵ ﺯﺍﺭ
    ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩ ۵ ﺯﺍﺭ
    ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭻ ﺑﻮﺩ ۲۵ ﺯﺍﺭ
    ﺗﻠﻔﻦ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﻮﺩ ۲ ﺯﺍﺭ
    مداح ﺑﻮﺩ ۲ ﺯﺍﺭ
     البته عقل من هم بیش از "دو زار" نبود، انقلاب کردم و حالا دایم افسوس می خورم و گریه می کنم
    " زار......زار....."

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  شگرد قیمت گذاری ایران خودرو!

    ‏دو برادر مغازۀ فروش کت‌و‌شلوار داشتند. آن ها با تکنیک ساده‌ای توانسته بودند تعداد زیادی کت‌ و‌ شلوار بفروشند.

    نام یکی هری و دیگری سیدنی بود.

    هری همیشه از مشتری‌ها استقبال می‌کرد و به مشتری‌ها کمک می‌کرد تا کت‌ و‌ شلوار انتخاب کنند اما سیدنی انتهای مغازه پشت پیشخوان می‌ماند.

    ‏وقتی مشتری کت‌ و‌‌ شلواری را انتخاب می‌کرد و قیمتش را می‌پرسید، هری داد می‌زد :«هی سیدنی قیمت این کت‌ و شلوار مشکی دکمه طلایی چنده؟»

    سیدنی جواب می‌داد: «کدوم؟ همون خوشگله؟ اون ۴۲ دلار». هری داد می‌زد «چقدر؟» سیدنی هم دوباره داد می‌زد «۴۲ دلار». 

    هری قیافه خودش را کمی گیج شده نشان می‌داد و بعد به مشتری می‌گفت ۲۲ دلار!
    مشتری که ۴۲ را از سیدنی شنیده بود و ۲۲ را از هری، سریع ۲۲ دلار به هری می‌داد و بدون درخواست تخفیف از مغازه بیرون می‌رفت.
    خیلی‌ها می‌گفتند: گوش هری سنگین است به همین خاطر اشتباه می‌کند اما واقعیت این است که ‏قیمت کت‌ و شلوار همان ۲۲ دلار بود نه ۴۲ دلار !

    آن ها به خوبی توانسته بودند از سوگیری لنگر انداختن (Anchoring Effect) در قیمت‌گذاری استفاده کنند.

    سیدنی: دلال ماشین
    هری: ایران خودرو

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  تو آن زمان کجا بودی؟

    زمانی که استالین فوت کرد خروشچف جانشین او در کنگره حزب کمونیست شروع به باز گویی جنایات استالین کرد .همه حاضرین تعجب کرده بودند که چگونه یک رهبر از رهبر پیشین این چنین تند انتقاد می کند.در حین سخنرانی که سالن مملو از جمعیت بود ناگهان فردی خطاب به خروشچف فریاد زد:

    پس تو آن زمان کجا بودی؟
    سالن ساکت شد خروشچف رو به جمعیت گفت :

    چه کسی این سوال را پرسید؟

    هیچ کس جواب نداد. دوباره گفت :کسی که این سوال را کرد بایستد.  
    اما هیچ کس بلند نشد.خروشچف در حالی که لبخند بر لب داشت گفت:

    در آن زمان من جای تو نشسته بودم!!!!!!  


    چه متن جالبی! همه ما اکنون به جای آن شخص نشسته ایم!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  #سیاهنمایی/55

    حرکت با دندۀ عقب!!

    ‏پخمه گفت: دانشمندای ناسا شواهدی از یک جهان موازی کشف کردن که در اون جا زمان به عقب برمی گرده!

    گفتم: مگه میشه همچین چیزی؟
    گفت: فکر کنم حواسشون نبوده جی پی اسشون نقشه ایران رو در چند سال اخیر بررسی کرده!! 

    یه کاشونی با یه تهرونی با هم قرار گذاشتن هر دو در یه ساعت خاصّی از کاشون و از تهرون با دوچرخه به سوی قم حرکت کنن، ببینن کی زودتر می رسه! هر دو ساعت 8 صبح راه افتادن. تهرونیه یه ساعت نشده زنگ زد که: من رسیدم! 

    کاشونیه گفت: غیرممکنه! تو مطمئنّی به قم رسیدی؟ تابلو شهر قم رو دیدی؟

    تهرونیه گفت: تابلو رو از دور می بینم. یه لحظه صبر کن از نزدیک بخونم بهت بگم! بله خوندم.نوشته به شهر کرج خوش آمدید!!

    گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟

    #شفیعی_مطهر

    کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

      https://t.me/amotahar

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 5 خرداد 1399 06:12 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  •  مرگ بر کی؟!

    در نیویورک تظاهرات ضد اسراییلی صورت گرفت که در آن تعداد زیادی جوانان فلسطینی در یکی از خیابان‌های بلند آن جمع شدند.
    در آن خیابان تنها یک سوپرمارکت وجود داشت که مالک آن یهودی بود.
    تعدادی از جوانان وارد سوپر مارکت شدند و در خواست پرچم‌های فلسطینی کردند.
    مالک آن با احترام و ادب گفت: من یهودی هستم و فقط پرچم اسراییل دارم.
    یکی از جوانان فلسطینی عصبانی شد و خواست به‌آن یهودی حمله کند.
    مالک گفت :چرا عصبانیت ؟؟ پرچم اسراییل بخرید و آن را در زیر پا له کنید و سپس  آن را به آتش بکشید ( مکر یهودی)!
    جوانان از این ایده خوشحال شدند و ۲۰۰ پرچم اسراییل خریدند.
    مالک یهودی هم هر پرچم را پنج برابر قیمت به آن ها فروخت.
    که در نتیجه آن...
    نه اسراییل آتش گرفت
    نه فلسطین به‌جای خود بازگشت
    تنها آن فروشنده زرنگ یهودی سود برد!
    اکنون ما دهه هاست فقط خودمان را گول زده ایم و خسته کرده ایم .
    بگو مرگ ...
    مرگ زیر پای خودمان چنبره زده است !

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  •  فرار آزمایشی

    دوتا دیوونه از تیمارستان با کلی نقشه کشیدن فرار می کنن.
    روز بعد دوباره بر می گردن تیمارستان!

    رفیقاشون میان میگن: احمقا ،فرار کردین چرا برگشتین دوباره؟؟؟
    میگن:اخه دیروز نقشمونو آزمایشی انجام دادیم. ان شالله امروز اجراش می کنیم!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 442 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic