گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-03:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون و 300 هزار نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک لبخند زندگی مرا نجات داد!❤️

تاریخ:سه شنبه 16 آبان 1396-10:59 ق.ظ

یک لبخند زندگی مرا نجات داد!❤️




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا #امیر_کبیر را در ایران دفن نکردند؟

تاریخ:دوشنبه 15 آبان 1396-11:27 ق.ظ



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من بد اخلاق نیستم!

تاریخ:دوشنبه 15 آبان 1396-10:52 ق.ظ

من بد اخلاق نیستم!


سلیمان بهبودی می گوید :
یک شب بستر رضا شاه را برای خواب آماده می کردم و رضا شاه مشغول خواندن آواز برای خودش بود.
بعد از من خواست که من هم آوازی بخوانم .

بهبودی می نویسد : رضا شاه به من گفت: 

سلیمان من بداخلاق هستم؟ (همه کسانی که برخورد شخصی با رضا شاه داشته اند، بشدت از او حساب می بردند.)
عرض کردم :خیر قربان ! 

بعد نشستند روی تخت و با تشدد فرمودند : 

سلیمان !من چهل سال است که برای پیشرفت کار مملکت سگرمه هایم را در هم کشیده ام ، این مردم به محض این که لبخند به آن ها بزنم، فورا می آیند روی دوشم، والّا دلیل ندارد که دایم خودم را زحمت بدهم و این طور وانمود کنم!

اگر افراد و کارکنان دستگاه کارشان را روی حساب و قاعده انجام بدهند، چرا من خود را این طور نشان بدهم؟
من بد اخلاق نیستم، مرا وادار به این طرز می کنند!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

میان تو و خداوند

تاریخ:یکشنبه 14 آبان 1396-09:23 ق.ظ

میان تو و خداوند


اگر مردم اغلب بی انصاف‌ بی منطق و خودمحورند ،تو آنان را ببخش.

اگر مهربان باشی، تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

اگر موفق شوی، دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

اگر شریف و درستکار باشی، فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای، شاید یک شبه ویران کنند ،ولی سازنده باش.

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی ،حسادت می کنند، ولی شادمان باش.

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

بهترین هایت را به دنیا ببخش، حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد..

و در نهایت می بینی هر آنچه هست میان تو و خداوند است، نه میان تو و مردم.


اندیشه های ناب



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قانونمداری راز جهانداری

تاریخ:یکشنبه 14 آبان 1396-08:14 ق.ظ

 قانونمداری راز جهانداری


از چرچیل نخست وزیر انگلستان در ایام جنگ جهانی دوم ُ پرسیدند که: 

آیا می دانستی فاتح جنگ خواهی شد؟ 

پاسخ داد: با یک حادثه ساده پی بردم که جنگ را خواهیم برد.

شرکت در جلسه‌ای حیاتی در راس ساعتی معیّن الزام‌آور شد. چرچیل می‌گوید: 

به علت اشتغال به کارهای دیگر چند دقیقه مانده به جلسه به راننده‌ام گفتم مرا فوری به محل جلسه برساند. راننده مسیر کوتاه اما ورود ممنوع را انتخاب کرد. وسط خیابان ناگهان افسر راهنمایی‌ و رانندگی قبض جریمه به دست در حین بمباران پیدا شد و دستور توقف داد. راننده گفت: 

«نخست‌وزیر است و به جلسه محرمانه‌ای می‌رود و باید در راس ساعت به جلسه برسد و به همین دلیل از خیابان ورود ممنوع استفاده کردم».

افسر با خونسردی گفت: «هم ماشین و هم نخست‌وزیر و هم وظیفه‌ام را خوب می‌شناسم».

 چرچیل از افسر می‌خواهد تا جریمه را به نام او بنویسد. اما افسر می‌گوید: 

«جریمه متعلق به راننده خاطی است و باید نام وی نوشته ‌شود، اما شما می‌توانید شخصا پرداخت قبض را بر عهده بگیرید».
با تسلیم قبض، چرچیل دستور دور زدن را به راننده داد؛ چرا که نمی‌توانست اجازه دهد در خیابانی که ورود ممنوع است، حتی پس از جریمه حرکت داشته ‌باشد! وقتی راننده مشغول دور زدن شد ،چرچیل با لبخندی خاص سیگار برگش را روشن کرد و گفت: «جنگ را می‌بریم ... !!» 

راننده گفت: «قربان، جریمه شدیم، زیر بمباران ماندیم، به جلسه نمی‌رسیم، افسر راهنمایی اجازه نداد چند قدم دیگر جلو برویم که به موقع به جلسه برسیم و شما از پیروزی می‌گویید؟!»
چرچیل پاسخ می‌دهد: «جنگ را می‌بریم، چون قانون حاکم است و خیابان‌های لندن به رغم بمباران سنگین دشمن با قانون اداره می‌شود»



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رهایی از خریت!

تاریخ:شنبه 13 آبان 1396-10:36 ق.ظ

 رهایی از خریت!


حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغ های ده، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند. زیرا پالانی که برایشان می دوخت ،پشت شان را زخمی می کرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... 

اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمی دوخت، بلکه از مواد اولیه پالان ها نیز کم می گذاشت و این بار نه تنها پشتشان زخمی می شد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. 

باز هم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالان ها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگه دارد تا شاید پالان ها به تنشان اندازه شود... 

و این بار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت،
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا این که تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز، بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ما همین بوده و هستیم

تاریخ:شنبه 13 آبان 1396-08:53 ق.ظ

ما همین بوده و هستیم


ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟!
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!


جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..!
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟


"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟!


دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟!


چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

سیمین_بهبهانی



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الجَوگیرَ فی الاصلاحاتِ شدیدا!

تاریخ:جمعه 12 آبان 1396-07:58 ق.ظ


✅  الجَوگیرَ فی الاصلاحاتِ شدیدا!


احمدرضا کاظمی | بی قانون


این پادشاه عربستان با این فرمونی كه داره در زمینه اصلاحات پیش میره، آخر و عاقبتش به ممنوع‌التصویری اگه ختم نشه خیلیه! یعنی خدایی كارش دیگه كم كم از اصلاح گذشته و موزر رو گذاشته رو نمره دو داره می تراشه و می ریزه پایین! من جاش بودم یكم ملت رو اول می ذاشتم تو كف، یكم شعار می‌دادم می‌گفتم: می‌خواستم یه كاری كنم زن‌ها بتونن گواهی نامه بگیرن و رانندگی كنن اما نذاشتن، می‌خواستم برنامه‌ریزی كنم زن‌ها رو راه بدم ورزشگاه اما نشد! 

می‌خواستم یكی دوتا وزیر زن معرفی كنم اما نشد، 

میخوام وزیر علوم همسو پیشنهاد بدم اما نشد. 

خلاصه با این فرمون پیش می‌رفتم بعد آروم آروم زمانی كه سقف مطالبات مردم به سه طبقه پایین‌تر از كفِ مطالباتشون رسید، مثلا تازه میومدم می‌گفتم خب زن‌ها بیان برن سینما تا ببینم بعدا چی میشه! آدم رشد موهاشم كه خیلی خوب باشه، نهایتا سه هفته یه بار میره واسه آرایش و اصلاح این بابا یهویی هرچی رسید دستش رو یهو آزاد كرد. باور كنین حتی كله آدم هم ظرفیت پذیرش این همه اصلاحات یك جا رو نداره چه برسه به خود آدم! الان توی آخرین حركت ورداشته یه رباتِ زن رو به‌عنوان شهروند افتخاری عربستان، بهش حق شهروندی داده! حالا من كاری با اهداف و سیاست‌هایی كه پشت این تغییرات نهفته (كه احتمالا خیلی هم خیرخواهانه نیست) ندارم، ولی با این فرمونی كه این بابا داره پیش میره، هیچ بعید نیست چند ماه دیگه راه و رسم سیاستمدارای آمریكایی (به‌جز ترامپ) رو پیش بگیره و زنش رو به عنوان ملكه یا بانوی اول عربستان معرفی كنه، یه تخت بذاره كنار تخت پادشاهی خودش و اونم بنشونه بغل دستش. یكم بعد در ماشین رو هم براش باز كنه، بذاره موقع راه رفتن خانومش باهاش بازو به بازو راه بیاد و حتی وقتی به یه در ورودی‌ای چیزی میرسه ،خودش رو بكشه عقب و بگه:«اول شما بفرمایین، خانووما مقدمن». 

از من بپرسین میگم كه ممكنه حتی این قانون چند همسری رو هم لغو كنه توی كشورش! البته این یكی دیگه برای مردای عربستان اصلا شوخی بردار نیست و احتمال داره حتی كار رو به جنگ داخلی و ناآرامی امنیتی و اعتراضات خیابونی و این چیزا بكشونه، ولی به‌نظر من خیلی بعید نیست. من حتی اگه چند روز دیگه ببینم آقای ملك سلمان، پیج اینستاگرامی زده و به سبك كمدین‌های اینستاگرامی ما لباس پوشیده و روی آهنگ«شوهر شوهره! شوهر! بالشتِ پره، شوهر! نازم میخره! شوهر» دابسمش درست كرده، تعجب نمی‌كنم!


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شش چیز را در شش جا

تاریخ:جمعه 12 آبان 1396-07:30 ق.ظ

شش چیز را در شش جا


آیت الله مجتهدی تهرانے(ره):




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نگذار عقایدش را به تو تحمیل كند!

تاریخ:پنجشنبه 11 آبان 1396-06:43 ق.ظ

 نگذار عقایدش را به تو تحمیل كند! 

 

ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺁﻟﻔﺮﺩ ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ اﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﯿﻨﻤﺎ که در ترساندن مردم با فیلم هایش شهره عام و خاص است، ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩﻫﺎﯼ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: 

اﯾﻦﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍی است ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ.
 ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻭ، ﮐﺸﯿﺸﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﯽ گذاشته ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﻫﯿﭽﮑﺎﮎ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:

ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ!
نگذار عقایدش را به تو تحمیل كند! ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ؛ فرار کن!!!
 

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :319
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------