تبلیغات
حکمت و حكایت

گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نامه به شیطان رجیم!!

تاریخ:چهارشنبه 11 اسفند 1395-10:59 ق.ظ


نامه به شیطان رجیم!!


برادربزرگ، شیطان محترم و افسونگر!
خوشبختانه انتخاب شما ازسوی شیطانک ها و نا آگاهان و گنهکارانی که از نسل مردم جزیره کوچکی درافریقا به نام کینگ دام هستند و ما پدر ملوان هایشان را با لباس و عروسک درآورده ایم، تبریک می گویم. صدای تغییر  در آنجا هم به گوش رسید و فکرمی کنم ما با شما جمعا و نه جدا جدا می توانیم دنیایی نو برای همه عالم بسازیم.
ما توانایی مدیریت جهانی را داریم!
در جلسات ما افراد غایب حاضر شده و میوه و چای تناول می فرمایند و ما برایشان زیردستی می گذاریم!
ما توانایی غیب کردن دکل و 3000 میلیارد را در ایکی ثانیه داریم.
ماخیلی باحالیم ،طوری که زندانیان و پرونده دارانمان کاندید می شوند و کاندیدهای رقیبایمان پرونده دار!
ما خیلی گلیم.این را به شهادت بانوانی ارزشمند چون ننه خودمان ِ معلم ابتدایی و ازهمه بالاتر ننه مرحوم مغفور هم پالکی عزیزمان چاوز عرض می کنیم.
ببین شیطی جون ،من تازگی نامه ای به تورمپ ،ببخشید ترا موپ، نه ببخشید تورانپ ......حالا ولش کن همون موطلاییه را منظورم هست، نوشتم و راهنماییش کردم ببین حتی ازش پول هم طلب نکردم ،فقط عمه زاده را با راهنمایی رحیم اسی فرستادم تا کاخش را قیمت گذاری کنه با ساختمون سازمان ملل یک جا با مسکن مهر تاخت بزنیم و ببین همه کارمان رایگانه و آموزش شما هم نیز......پس بیا پیش من عزیز!



@noktehhavasokhanha



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گوسفندها رو بفروش و بیا تهران

تاریخ:سه شنبه 10 اسفند 1395-10:18 ق.ظ


‼️گوسفندها رو بفروش و بیا تهران

#شهرام_شکیبا

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باغ لاله ها

تاریخ:سه شنبه 10 اسفند 1395-10:08 ق.ظ

باغ لاله ها


دولت تدبیر ،تدبیرت کجاست؟
هست تدبیری وَ یا یک ادعاست؟

رفت خوزستان به زیر گرد و خاک
بر چنین مردم چنین کاری رواست؟

دولت قبلی بله ،دولت نبود
لیک تدبیر تو دردی را دواست؟

گرچه از او چند پله برتری
لیک ثابت کن که حرف من بجاست

از نفس افتاده خس خس می کنند
مردم شهری که باغ لاله هاست

بابت هر متر آن خون داده ایم
یک وجب از خاک خوزستان طلاست

باز کن پس راه نای شهر را
هی نگو این خاک، خاک کربلاست

در عمل ثابت بکن تدبیر را
هر شعاری بی عمل باد هواست

گفت با «جاوید» رندی تیز هوش
قول همراه عمل چون کیمیاست!



محمد جاوید



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کی واسه شما تعریف کرده!؟/طنز

تاریخ:دوشنبه 9 اسفند 1395-11:11 ق.ظ

 کی واسه شما تعریف کرده!؟/طنز 

 

شیخی بالای منبر در مورد حلال و حرام صحبت می کرد و می گفت :

روزی سه تا دزد به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!!

تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!!

بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!!

شب که شد ،دزد آخر دل درد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش در غذایش ریخته بود ، مُرد!!

الاغ که تنها مانده بود ، راه صاحبخونه را در پیش گرفت و به همراه مال به خانه تاجر دیندار برگشت...
این یعنی مال حلال به صاحبش برمی گردد!!

مردم پای منبر صلواتی بلند فرستادند که ، معتادی بلند شد و گفت:
ای شیخ!
تمام دزدا که مردند، پس جریان رو کی واسه شما تعریف کرده!؟؟ خره؟!

بعد از آن روز دیگر کسی شیخ را ندید!!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منم مفتاح راه!

تاریخ:یکشنبه 8 اسفند 1395-12:06 ب.ظ

منم مفتاح راه!


نقل ‌است‌ که :
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیرمرد شادمان گوشه های دامن را گره زده و می رفت و در راه با پرودرگار خود سخن می گفت : 

ای گشاینده گره های ناگشوده ، گره ای از گره های زندگی ما بگشای . . .

در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندم ها به زمین ریخت. او با ناراحتی گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز؟
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟

و نشست تا گندم ها را از زمین جمع کند که در کمال ناباوری دید ، دانه های گندم بر روی ظرفی از طلا ریخته است!

ندا آمد که :
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه . . .

  مفتاح راه ، همراه لحظه لحظه هایتان باد

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادبیات و آموزش و پرورش در ایران

تاریخ:یکشنبه 8 اسفند 1395-12:02 ب.ظ

 ادبیات و آموزش و پرورش در ایران 

 

موضوع گفتگوی امشب با سید علیرضا شفیعی مطهر 

 

پنجاه و ششمین برنامه هفتگی رادیویی کلبه دوستی در رادیو راه ابریشم

وعده ما امشب یکشنبه 26 فوریه 2017 ساعت هشت شب به وقت نروژ

برابر با ساعت 22/30به وقت ایران 

روی لینک زیر کلیک کنید و رادیو 24ساعته نروژ را گوش کنید

لینک رادیو فارسی اینترنتی نروژ: 

 

http://silkeveien-radio.radiojar.com


 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به شرط آن که بخوابی!!

تاریخ:شنبه 7 اسفند 1395-11:06 ق.ظ

به شرط آن که بخوابی!!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ!

تاریخ:شنبه 7 اسفند 1395-10:59 ق.ظ

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ!




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دنبال کار می گردند!

تاریخ:جمعه 6 اسفند 1395-08:22 ق.ظ

دنبال کار می گردند!


یه دکتر اسرائیلی میگه : در اسرائیل این قدر پزشکی پیشرفت کرده که ما کلیه یکی را بریدیم و به یکی دیگه پیوند زدیم و بعد از ۶ هفته او الان سالم شده و دنبال کار می گرده  .
دکتر آلمانیه میگه : این که چیزی نیست! ما تو آلمان یه تیکه از مغز یکی را برداشتیم و به مغز یکی دیگه پیوند زدیم و بعد از 4 هفته سالم شده و داره دنبال کار می گرده .
دکتر روسیه میگه : آقا ما نصف قلب یکیو برداشتیم و تو قفسه سینه یکی دیگه قرار دادیم و الان بعد از 2هفته  سالم شده و داره دنبال کار می گرده .
دکتر ایرانیه می خنده و  میگه : ما از همتون جلوتریم . ده سال پیش ما یه نفر بدون مغز و بدون قلب و بدون کلیه را رئیس جمهور کردیم، حالا کل مملکت دنبال کار می گردند...

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باید سوال رو درست پرسید!

تاریخ:پنجشنبه 5 اسفند 1395-11:21 ق.ظ

باید سوال رو درست پرسید!


دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد:
«فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»
ماكس میگه:
«چرا از كشیش نمی پرسی؟»
جك نزد كشیش می رود و می پرسد: 

«می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»
كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»
جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشیش میره و می پرسه: 

« وقتی در حال سیگار كشیدنم، می تونم دعا كنم؟»
كشیش مشتاقانه پاسخ می ده: مطمئناً پسرم، مطمئناََ‌!


 رونمای امروزی آن:
- کسی که نماز می خونه و روزه می گیره ، می تونه اختلاس و دزدی کنه؟


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :291
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------