گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ

9

 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون و 900 هزار نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم.  
---------------------------------

تذکر مهم 

گاهی بر اثر برخی اختلالات  فقط عنوان مطلب بدون متن در وبلاگ درج می شود. با پوزش در این گونه مواقع لطفا متن کامل را در لینک زیر بخوانید: 

http://30arg.blogfa.com/

 --------------------------

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar


                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این سیاست است!

تاریخ:پنجشنبه 20 تیر 1398-12:39 ب.ظ


این سیاست است!

روزی عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف کند.
چرچیل به ناچار دایره ای کشید و خروسی در آن انداخت.
گفت: خروس را بدون آن که از دایره خارج شود، بگیرید.
این عده هر چه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون می رفت.
آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند!
آن گاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد ، و در پاسخ گفت: 

این سیاست است!

#هزارویک_حکایت



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راه تسلط بر مردم!

تاریخ:پنجشنبه 20 تیر 1398-07:17 ق.ظ

راه تسلط بر مردم!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدا برای همه کافی است!

تاریخ:چهارشنبه 19 تیر 1398-06:06 ق.ظ

خدا برای همه کافی است!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درسی از ادیسون

تاریخ:سه شنبه 18 تیر 1398-10:59 ق.ظ


درسی از ادیسون

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روز قلم

تاریخ:سه شنبه 18 تیر 1398-09:44 ق.ظ


روز قلم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اما این کجا و آن کجا!

تاریخ:شنبه 15 تیر 1398-06:45 ق.ظ

اما این کجا و آن کجا!


عده ای سرب و گلوله, عده ای میلیاردها
هر دو تا خوردند اما این کجا و آن کجا!

این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا
هر دو می سوزند اما این کجا و آن کجا!

عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو
هر دو خوابیدند اما این کجا و آن کجا!

این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش
هر دو  آرام اند اما این کجا و آن کجا!

این یکی در عمق دجله, آن یکی آنتالیا
هر دو در آب اند اما این کجا و آن کجا!

این یکی با گاز خردل, آن یكی با گاز پارس
هر دو می سازند اما این کجا و آن کجا!

عده ای کردند کار و عده ای بستند بار
هر دو فعال اند اما این کجا و آن کجا!

باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب
هر دو تا رفتند اما این کجا و آن کجا!

آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک
هر دو مسئول اند اما این کجا و آن کجا!

عده ای بر تار شیطان می تنند چون عنکبوت
عده ای بر حق و جاویدند اما این کجا و آن کجا!



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاسخ عمربن عبدالعزیز به حاکم خراسان

تاریخ:جمعه 14 تیر 1398-09:13 ق.ظ


پاسخ عمربن عبدالعزیز به حاکم خراسان


خدا محمد را برانگیخته پیامبر خاتَم نه پیامبر خاتِن!

"در زمان خلافت عمربن عبدالعزیز،حاکم خراسان به وی نوشت:
مردم خراسان به قبول اسلام هجوم آورده‌اند و در نتیجه اسلام آوردن آنان مبلغ جزیه که از آن ها وصول می‌شد، از صندوق بیت المال کسر می‌شود. اجازه دهید هر کدام ختنه نیستند، اسلام او را قبول نکنیم تا پول نقد جزیه را از او اخذ کنیم.
عمربن عبدالعزیز در پاسخ نوشت:
ای بی مادر! خدا محمد را برانگیخته پیامبر خاتَم و نه پیغمبر خاتِن!"


( سروش مقدس و وادی ایمن، میرزا خلیل کمره‌ای، ص ۷۱)



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلاح مخوف هردمبیلی قصه های شهر هرت / قصه 68

تاریخ:جمعه 14 تیر 1398-06:04 ق.ظ


 سلاح مخوف هردمبیلی


قصه های شهر هرت / قصه 68

 

در حالی که کشورهای جهان با سرعتی شگفت آور هر روز به سوی ترقی و پیشرفت گام هایی بلند برمی داشتند، جامعه بسته و واپسگرای شهر هرت تحت رهبری مستبدّانه اعلی حضرت هردمبیل روز به روز در منجلاب فساد و گرداب بیداد غرق می شد. فرهنگ و اقتصاد،ورشکسته و دهان ها از نقد و انتقاد بسته بود. مردم عامی شبانه روز با حرص و ولع به دنبال لقمه ای نان می دویدند تا بلکه بتوانند شکم بچه های خود را سیر کنند.بنابراین در جهل مرکب غوطه ور بودند. روشنفکران و آگاهان مردم نیز نه جرات گفتن داشتند و نه شهامت نوشتن. زندان ها پر بود از جوانان روشنفکر و انسان های فرهیخته و آزاده.

ماموران امنیتی و درباری ها بسیاری از نارضایتی ها و فجایع را می دیدند و می فهمیدند،ولی هیچ کس جرات نداشت گزارشی نومیدکننده به اعلی حضرت بدهد،زیرا بلافاصله متهم به سیاه نمایی می شد . هر انتقادی به معنی «ریختن آب به آسیاب دشمن» تلقی می شد؛بنابراین همه سیاهی و ظلمت شب شوربختی ها را به وضوح می دیدند،ولی ناگزیر بودند برای رجزخوانی های پوچ اعلی حضرت هورا بکشند!!

گاهی جسته و گریخته خبرهایی از نارضایی های مردمی به گوش هردمبیل می رسید و او را به شدت نگران می کرد. روزی درباریان را گردآورد و علت برخی گزارش های اعتراضی را با آنان در میان گذاشت و از آنان راه حل خواست. هر کدام با نهایت ترس و لرز و در لفافه تملّق و چاپلوسی راه حل هایی ارائه دادند. یکی از وزیران دنیادیده و آگاه تر گفت:

اعلی حضرتا! همه می دانیم که نفس کشدن رعیت از برکت وجود آن اعلی حضرت قَدَرقُدرت و قوی شوکت است. ما هم مرتّب به مردم می گوییم که چون کشور ما در سایۀ رهبری های داهیانه اعلی حضرت هردمبیل به پیشرفت های بزرگی دست یافته ،لذا همه رهبران دنیا به ما حسادت می ورزند و با ما دشمنی می کنند! ما هستیم و یک دنیا دشمن! بنابراین باید ما قدر این سلطان ظل الله را بدانیم.

ولی وقتی به درون زندگی مردم سرک می کشیم،نهایت فقر و گرسنگی و تنگدستی مردم را به وضوح می بینیم. برای جلوگیری از انفجار باید کاری بکنیم!

شاه با تشر فریاد زد: چه باید بکنیم؟!

وزیر با لکنت زبان گفت: قربان !باید یک کار صدادار و جنجالی بکنیم که توجّه همه افکار عمومی را بدان جلب کنیم تا مردم مسائل اصلی و دردها و گرفتاری هایشان را فراموش کنند!

هردمبیل گفت: مثلا چه کاری بکنیم؟

وزیر گفت: ما از همه لحاظ عقب مانده ترین و فقیرترین کشور جهان هستیم.ولی می توانیم یک کار جنجالی بکنیم. مثلا ما یک گام بلند علمی برداریم.

شاه گفت: چگونه؟ آخر همه دانشمندان ما از کشور مهاجرت کرده اند. ما دانشمندی نداریم.

وزیر گفت: من دانشمندانی نابغه در شهر فرنگ می شناسم که با صرف مقداری پول می توانیم آنان را محرمانه به شهر هرت بیاوریم تا برای ما یک سلاح کشتار جمعی مخوف بسازند. با این کار هم می توانیم در داخل عقده های حقارت مردم خود را التیام بخشیم و هم خارجی ها را بترسانیم.

ما یک غول وحشتناک می سازیم و در سطح داخل و خارج کشور با غوغاسالاری وانمود می کنیم که سلاحی ساخته ایم که می تواند دنیا را نابود کند. این تبلیغات هم برای مصارف داخلی موثر است و برای ترساندن خارجی ها. مردم عامی با غرور واهی شهر هرت را به عنوان نیرومندترین کشور جهان می پندارند و خارجی ها نیز از قدرت ما می هراسند و با وام دادن به ما سعی می کنند رابطه با ما را بهبود بخشند.

شاه پیشنهاد وزیر را پذیرفت و قرار شد تعدادی کارشناس خارجی را محرمانه بیاورند و این سلاح مخوف را بسازند.

پس از گذشت ماه ها و صرف میلیاردها پول و آوردن تعدادی دانشمند فرنگی و تبلیغات پر سر و صدا، سرانجام روزی را برای رونمایی از این اختراع بزرگ فرزندان نابغه شهر هرت که اسمش را «سترگ غول قرن» گذاشته بودند،تعیین کردند.

روز موعود جشن بزرگی برپاکردند و با تعطیل عمومی همه مردم شهر هرت را جمع کردند تا با دست مبارک اعلی حضرت هردمبیل از این سلاح مخوف پرده برداری کنند.

اعلی حضرت پس از نطقی مفصل و قدردانی از دانشمندان شهر هرت از سلاح کشتار جمعی سترگ غول قرن پرده برداری کردند. 

در این موقع همه بی صبرانه منتظر بودند تا شیوه کار این سلاح مخوف را ببینند. ناگهان چیزی بزرگ مانند یک بادکنک یا بالون دیدند که به سوی آسمان بالا می رود!

موج شادی موهوم همه شهر را فراگرفت و فریاد «زنده باد هردمبیل»،شهر را به لرزه درآورد. 

بارتاب این جشن بزرگ در رسانه های جهان موجی از نگرانی پدید آورد که مبادا فرمانروای دیوانه شهر هرت به سلاح مخوفی دست یافته و با آن دنیا را مورد تهدید قرار دهد. 

این توهّم کم کم در ذهن هردمبیل و درباریان قوت گرفت و زمزمه هایی مبنی بر تهدید دیگر کشورها آغاز شد.

این رجزخوانی های واهی و توخالی کم کم در افکار عمومی جهان اثر کرد و رهبران دیگر کشورها در یک کنفراس جهانی ،ائتلافی را علیه شهر هرت تشکیل دادند و طی پیام هایی از هردمبیل خواستند تا سلاح کشتار جمعی خود را نابود کند.

هردمبیل که پس از سال ها تحمّل حقارت، خونی تازه از غرور در رگ هایش جریان یافته بود،با نهایت سرکشی به همه این پیام ها پاسخ منفی داد. او حتّی حاضر به پذیرش و ملاقات با فرستادگان دیگر کشورها نشد. او سرمست از بادۀ پیروزی هر روز با نطق هایی حماسی همه دنیا را به مبارزه فرامی خواند.

سرانجام ائتلاف جهانی ضد شهر هرت با گردآوری لشکری مجهّز با نهایت احتیاط و ترس از شلیک سترگ غول قرن نخست شهر هرت را محاصره و پس از مدتی حمله کردند. سپاهیان بی شمار از هر سوی به شهر هرت یورش آوردند. در بازه زمانی کوتاهی شهر سقوط کرد و هردمبیل از راه ها و سوراخ سُنبه های کاخش فراری شد.

پس از سقوط شهر همه فرماندهان گرد آمدند تا با احتیاط کامل سلاح کشتار جمعی «سترگ غول قرن» را بیازمایند و نابود کنند. برای این کار از فرماندهان نیروی هوایی شهر هرت را که اسیر کرده بودند،خواستند تا این غول بی شاخ و دم را هوا کنند! 

برای انهدام این سلاح مخوف همه نیروهای مسلح و مردم  شهر گردآمدند تا با حضور همگانی شاهد انهدام این سلاح مخوف باشند.ضمنا با بازتاب این خبر به ظاهر جذّاب هزاران خبرنگار از رسانه های نوشتاری و شنیداری و دیداری جهان برای مخابره این خبر بزرگ عازم شهر هرت شدند.

پس از هواکردن این غول در حالی که نفس ها در سینه ها حبس شده بود،و ترس از انفجار احتمالی همه را گرفته بود،غول وحشتناک چون بادکنکی سبک به سوی آسمان رها شد.

بسیاری از مردم در پشت بام ها جمع شده و این رویداد بزرگ را تماشا می کردند. ناگهان کودکی از بالای پشت بام خانه شان با تیرو کمان، ریزه سنگی به سوی این غول بزرگ پرتاب کرد.  این غول ناگهان چون بادکنکی بزرگ ترکید و هر تکه آن به سویی پرتاب شد!!

همه فرماندهان،سربازان ،خبرنگاران و مردم شهر در بهت و حیرت فرورفته بودند. سلاحی که همه مردم شهر هرت و سایر کشورهای جهان را ترسانده بود،بادکنکی پوچ و توخالی بود!!

#شفیعی_مطهر

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

  https://t.me/amotahar




نوع مطلب : قصه های شهرهرت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رفتارهایی که افراد موفق را از سایرین متمایز می‌کنند

تاریخ:پنجشنبه 13 تیر 1398-08:36 ق.ظ


رفتارهایی که افراد موفق را از سایرین متمایز می‌کنند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

#اثر_ترک_گناه

تاریخ:پنجشنبه 13 تیر 1398-07:02 ق.ظ


#اثر_ترک_گناه

✍️فخرالمحققین سید محمد اشرف سبط سیدالحکماء میرداماد در کتاب فضائل السادات از خط شهید ثانی علیه الرحمه و ایشان از کتاب مدهش ابن جوزی نقل کرده:



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :401
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------