گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-04:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسان ها و لحظه ها

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1396-10:34 ق.ظ

 

انسان ها و لحظه ها 

 

داستانکی زیبا :

بیمارستانی در ایران!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نماینده ی دروغگو!

تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1396-09:26 ق.ظ

 نماینده ی دروغگو! 



روزی معلم سر كلاس به یكی از شاگردان گفت: 

درس 'چوپان دروغگو' را بخوان.

بچه زد زیر گریه و گفت : نمی توانم، آقا معلم!
معلم پرسید: چرا؟!
بچه پاسخ داد: آقا! پدرم این صفحه را از كتابم پاره كرده.
معلم بر آشفت و جویا شد : به چه دلیل؟!!!

پسره با لحنی لرزان گفت : آقا معلم! پدرم چوپان است. از خواندن این درس سخت خشمگین شد و رو به من گفت :
من و پدرم و پدر بزرگم و بسیاری از پیامبران چوپان بودیم و هیچ پیامبری  دروغگو نبوده است. اما یك نفر در ده ما پیدا شد و گفت :
به من رای بدهید تا برای شما مدرسه بسازم، خانه بهداشت درست كنم ، جاده كشی كنم برای روستا و به بچه هایتان شغل ایجاد كنم و ...
ما هم باور كردیم و به او رای دادیم و آقا شد نماینده مجلس و به هیچ یك از حرف هایش هم عمل نكرد، هیچ؛ حالا جواب سلاممان را هم نمی دهد.

به معلمت بگو : این صفحه را پاره كردم تا به جای چوپان درغگو درس جدید
"نماینده ی دروغگو" را تدریس كند.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چك بی محل در كارزار انتخابات

تاریخ:دوشنبه 14 فروردین 1396-08:50 ق.ظ

چك بی محل در كارزار انتخابات


می گویند سال ها پیش شخصی بد عهد و بدحساب،طلبكاران بی شماری داشت. طلبكاران فشار می آوردند و پولشان را مطالبه می كردند، اما او توان پرداخت نداشت. سال های طولانی، قرضش را با استقراض مجدد می پرداخت، اما چون بی اعتبار شده بود،كسی حاضر نبود دوباره به او قرض بدهد.
باید كاری می كرد.
روزی همه طلبكارانش را فراخواند و بر چهارپایه ای ایستاد و با اعتماد به نفس فراوان وعده داد كه اگر طلبكارانش به او اعتماد كنند و دوباره به او پول قرض بدهند،به زودی به طلبشان خواهند رسید. وقتی پرسیدند چطور؟
گفت: اخیرا متوجه شده ام چوپانان، هر روز صبح چند گله گوسفند را از كوچه ما به صحرا می برند و شب دوباره از همین مسیر برمی گردانند. اگر دوباره  پولی به من قرض بدهید، بذر خار بر دیوارهای خانه ام می پاشم و دیوار را خارزار می كنم تا هربار كه گوسفندان رد می شوند، پشمشان به خارها گیر كند و من پشم ها را جمع می كنم و با خرید چند چرخ ریسندگی، به زودی كارگاهی برپا خواهم كرد و آن قدر نخ می ریسم تا بتوانم مطالبات شما را پرداخت كنم.
یكی از طلب كاران كه از حرف های مرد بدعهد متعجب شده بود، با صدای بلند خندید. مرد بدهكار هم پیش دستی كرد و گفت : 

"بخند حالا كه به پول خود رسیدی، حق داری بخندی"!

حكایت برخی وعده های انتخاباتی و سیاست های اعمال شده برای خرید رضایت مردم، شبیه همین داستان، خنده دار و مضحك است. هنوز برنامه ستاد انتخابات اعلام نشده كه نامزدهای رسمی و غیر رسمی،مسابقه عوام فریبی را شروع كرده اند.
در نبود فعالیت های سازمان یافته حزبی و اعلام برنامه های مدون،نامزدهای انتخاباتی، با گروگان گیری مشكلات ساختاری كه در پنجاه سال گذشته روی هم تلنبار شده اند، مدام چك بی محل می كشند و هر جایی كه پشت تریبون قرار می گیرند، وعده ای می دهند و از خود نمی پرسند این همه وعده از كجا قرار است تأمین مالی شود؟
مثل همان مرد بد عهدِ حكایتِ قدیمی كه قرض می كرد تا قرضش را بپردازد.
چه آن ها كه دم از افزایش یارانه نقدی می زنند و چه آن ها كه منابع كشور را صرف خرید رضایت موقت مردم می كنند،در مسیر تحمیل هزینه به اقتصاد نیمه جان ایران گام برمی دارند.
این اقتصاد، حكم كشتی طوفان زده ای را دارد كه در دریایی از مشكلات سرگردان است. حال برخی ازملوانان این كشتی به جای این كه به دنبال راهی برای نجات از طوفان باشند، روی عرشه به جنگ و دعوا مشغولند و برای این كه كاپیتان شوند،هر كاری می كنند تا جاشوان و خدمه كشتی را با خود همراه سازند.
گاهی فكر می كنم سكانداری كشتی اسیر طوفان كه با هر طوفانی (هرانتخاباتی)  بیشتر و بیشتر صدمه می بیند، چه ارزشی دارد كه این قدر ملاحان را به جان هم انداخته است؟
و اما راه حل عبور از این طوفان، آگاهی مردم  و تقوای سیاسی سیاستمداران است.
هر چند هر دو راه حل سختند و دشوار، اما اولی دست یافتنی تر است.
مردم باید بدانند بخش عمده ای از مشكلات كشور، ساختاری است و هیچ سیاستمداری نمی تواند در كوتاه مدت آن ها را حل كند.
مشكلاتی نظیر بیكاری، مشكلات نظام بانكی، خشكسالی، فقر، نابرابری، بحران های زیست محیطی،صندوق های بازنشستگی، سرمایه گذاری و ده ها مشكل و معضل بزرگ دیگر، امروز به وجود نیامده اند كه فردا حل و فصل شوند. سیاستمداران نیز نباید از این مشكلات گروگان گیری كرده و با طرح وعده های غیركارشناسی و هزینه زا، در صدد جلب آرای مردم برآیند و مشكلی بر مشكلات كشور بیفزایند.
واقعیت های موجود نشان می دهد كه یك دولت شاید بتواند یك یا دو مشكل ساختاری  را به طور نسبی حل كرده و برای چند مشكل دیگر برنامه ریزی كند و كار را به دولت بعد بسپارد.
مثل تورم كه خوشبختانه امروز جزو مشكلات حاد كشور نیست و در سایه سیاست گذاری صحیح تا حدودی مرتفع شده است.
بنابراین ساده سازی مشكلات ریشه ای و چند لایه و ارائه راهكارهای پشت تریبونی توسط هر سیاستمداری، چیزی جز عوام فریبی نیست.
گوش مردم از این گونه وعده ها پر است و چیزی كه نیاز داریم، برنامه و شعارهای روشن و مشخص است.
ما همه ساكنان همین كشتی طوفان زده هستیم و كاپیتانی نمی خواهیم كه با طرح وعده های عوام فریبانه در صدد جلب حمایت و خرید رضایت مردم باشد. سكانداری می خواهیم كه راه را بلد باشد و بتواند كشتی را از طوفان دور كند. حتی اگر با این كاپیتان به مقصد هم نرسیم، مهم نیست. مهم این است كه در مسیر نجات قرار گیریم.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رقابت سیاسی در فرانسه

تاریخ:یکشنبه 13 فروردین 1396-07:02 ق.ظ

رقابت سیاسی در فرانسه


(نقل ازکتاب خاطرات دکترپاپلی یزدی-جغرافی دان برجسته کشور)


... پرسیدم: شما برای حزب چه کار می کردید؟
گفت : مشورت می‌دادم. ولی یک کمیته مالی هم درست کردم و برای انتخابات پول جمع می کردم.
گفتم : اگر محرمانه نیست چقدر پول جمع کردید؟
ادامه مطلب

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تجربه

تاریخ:شنبه 12 فروردین 1396-09:33 ق.ظ

تجربه




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دستِ گرفتن یا دادن؟!

تاریخ:جمعه 11 فروردین 1396-09:37 ق.ظ

دستِ گرفتن یا دادن؟!


#حکایت #طنز
ملایى در گذر از راهی به گودال پر آبی افتاد و نزدیک بود غرق شود. شروع به فریاد زدن و کمک خواستن کرد. چند نفری آن اطراف بودند. یکی کنار گودال خم شد و دستش را به سمت ملا گرفت و گفت: 

دستت را به من بده.
ملا از دادن دست خودداری کرد و مرد دومرتبه گفت: 

اى شیخ دستت را بده. 

ولی انگار نه انگار. پیرمردی آنجا ایستاده و نگاه می کردT به فرد ناجی گفت:
نگو دستت را بدهT بگو دستمو بگیر.
مرد دوباره گفت :شیخ دستمو بگیر. 

ملا دستش را داد و از چاله بیرونش کشیدند. مرد ناجی از پیرمرد پرسید: 

سّر این حکمت چه بود؟
گفت: یادت باشد که ملا ها فقط عادت به گرفتن دارند و دست بگیرشان دراز است و در عوض هرگز چیزی به کسی نداده اند...

دکتر الهی قمشه ای

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عرصه آزادی در آلمان و ایران!

تاریخ:پنجشنبه 10 فروردین 1396-10:07 ق.ظ

 عرصه آزادی در آلمان و ایران!


مکالمه یک نفر ایرانی با یک فرد آلمانی :

ایرانی :شما ماهیانه چقدر حقوق می گیرید ؟

آلمانی: 3600 یورو !
ایرانی: اون وقت مخارجتان چقدر است ؟

آلمانی:  1800یورو.... 400یورو هم مالیات میدیم.
ایرانی : بقیه اش را چیکار می کنید ؟

آلمانی: بقیه اش را دولت ما را آزاد گذاشته هرجور دلمان بخواد خرج کنیم . شما چی؟
ایرانی : هشتصد هزار تومن تقریبا !
آلمانی: اون وقت مخارج شما چقدره ؟
ایرانی:کم کمش 2ملیون پانصد هزار تومان !!
آلمانی : وا مگه میشه ؟؟؟اون وقت بعدش چیکار می کنید ؟!!!
ایرانی: ما را هم دولت آزاد گذاشته هرجوری دلمون بخواد از هر جا شده بقیه اش را در میاریم!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ

تاریخ:چهارشنبه 9 فروردین 1396-10:12 ق.ظ

ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ 




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چسب اجتماعی و فرهنگ اعتماد

تاریخ:چهارشنبه 9 فروردین 1396-10:00 ق.ظ




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ملتی که تاریخ نمی خواند...

تاریخ:سه شنبه 8 فروردین 1396-11:19 ق.ظ

 ملتی که تاریخ نمی خواند...


۲۰۰ سال از  حمله اعراب به ایران می گذشت. زبان فارسی رفته رفته از مدارس و مکاتبات دیوانی حذف و به جای آن زبان عربی اجباری و تعلیم داده می شد.
 
خلفای عباسی در بغداد با این که خلافت خود را مدیون ایرانیان می دانستند، با تکبر و غرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی خوانده و از هیچ گونه ظلم و ستمی بر آنان کوتاهی نمی کردند.

در سیستان خشکسالی اتفاق افتاده بود، ولی مامورین خلیفه بی رحمانه خراج و مالیات سنگینی را از دهقانان و بازرگانان طلب کرده و به سوی بغداد می فرستادند تا صرف خوشگذرانی خلفای عباسی گردد.

در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان بر می خیزد .

یعقوب لیث صفاری یا رادمان پسر ماهک سیستانی

او با گردآوری دلاوران سیستان و دیگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه می پردازد و تمامی سیستان و خراسان تا ماورانهر و مازندران و گیلان و ری و اصفهان و فارس و کرمان تا قسمتی از خوزستان را از تسلط متجاوزان عرب آزاد می کند...

یعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان فارسی دری را رایج می کند(در دفاتر دیوانی وحکومتی) تا بعدها ما شاهد ظهور عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و  نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند...

اگر یعقوب لیث صفاری چنین کار عظیمی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی داد، کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا عرب زبان بودند.

خلیفه عباسی که تجربه برافتادن خاندان  بنی امیه به دست ایرانیان را داشت، هراسان پیکی به سوی یعقوب می فرستد و می گوید: 

تمامی نقاطی که در ایران تصرف کردید، از آن تو باشد، ولی مرا به خلافت مسلمین بپذیرید.
 
یعقوب لیث صفاری نان و پیاز و شمشیری را در یک سینی می گذارد و در پاسخ به خلیفه چنین می گوید :

تو یک متجاوز به خاک ایران هستی و در مقامی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی. من یک رویگر زاده ایرانی هستم. غذای من ساده است نان و پیاز، ولی پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی، این شمشیر است...

برگرفته از تاریخ سیستان و ایران

یعقوب لیث صفاری یکی از آزادگان و فرماندهان وطن پرست ایران بود که در هنگام جنگ با لشکر خلیفه عباسی در دزفول به علت بیماری درگذشت.

مهم نیست که امروز قبر یعقوب در دزفول در مخروبه ای گمنام مانده است!
مهم  این است که تاریخ شرافت ما هرگز او را از یاد نخواهد برد!
 
اگر وقت کردید و گذرتان به دزفول افتاد، حتما به قبر او سر بزنید.

 در شرق دزفول در مسیر جاده شوشتر قبری مخروبه و دورافتاده،  قبری که اکثر مردم شهر او را نمی شناسند، در آنجا یکی از شجاع ترین،متعصب ترین و وطن پرست ترین فرماندهان تاریخ این سرزمین یعقوب لیث صفاری آرمیده است.

ملتی که تاریخ نمی خواند محکوم به فناست ..

دزفول ..روستای شاه آباد



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :294
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------