گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

مقدمتان گل باران!

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-03:21 ق.ظ


 

                          مقدمتان گل باران! 

 

                    گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود  

                    حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند

تعداد علاقه مندان این وبسایت از مرز یک میلیون و 400 هزار نفر گذشت!

 اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و  همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. 

                                                    شفیعی مطهر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرواز یک کودک خیابانی!

تاریخ:جمعه 6 بهمن 1396-11:32 ق.ظ

  پرواز یک کودک خیابانی!


( حوصله داشتین بخونید #واقعیه )

برای دیدار خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم . یک روز که با اتومبیل برادرم بودم، در یکی از خیابان‌های شلوغ تهران پسری ۱۴ - ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند. به او اجازه دادم و اتفاقا کارش هم خیلی تمیز بود . یک 20 دلاری به او دادم. با حیرت گفت: 

شما از آمریکا آمدید ؟ 

گفتم :بله .

بعد گفت : امکان دارد از شما چند سوال دربارۀ دانشگاه‌های امریکا بپرسم. به همین خاطر هم پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمی‌خواهم. 

رفتار مودبانه‌اش تحت تاثیرم قرار داده بود. گفتم: 

بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم . 

با اجازه کنارم نشست .پرسیدم :

چند ساله ‌هستی ؟ 

گفت: ۱۶ . 

گفتم: دوم دبیرستانی ؟ 

گفت: نه، امسال دیپلم می گیرم ... 

گفتم :چطور ؟ 

گفت: درسم خوب است و سه سال را جهشی خواندم و الان سال آخرم . 

گفتم :چرا کار می کنی ؟ 

گفت: من دوسالم بود که پدرم فـوت شد ، مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است. من و خواهرم هم کار می کنیم تا بتوانیم کمکش کنیم، اما درس هم می خوانیم . پرسید: آقا ،شنیدم دانشگاه‌های آمریکا به شاگردان استثنایی ویزای تحصیلی و بورس می دهند . 

پرسیدم :کسی هست کمکت کند ؟ 

گفت: هیچ کس، فقط خودم و خودم . 

گفتم : غذا خوردی؟ 

گفت: نه! 

گفتم :پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم . 

گفت :به شرط این که بعد توی ماشین‌ را تمیز کنم! 

...و من هم قبول کردم.

با اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی بیشتر غذای خودش را در لابه‌لای غذای خواهر و مادرش گذاشت . نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم ... دیدم از همه مسائل روز خبر دارد و به خوبی به زبان انگلیسی حرف می زند . نزدیک غروب که فرید را (اسمش فرید بود ) نزدیک خانۀ خود‌شان پیاده کردم ،تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم . قرارمان این شد که فردای آن روز مدارک تحصیلیش را به من برساند. مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد، برای اقامت او انجام دهم . حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آن را با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید پست کردم . چند روز بعد فرید بغض کرده زنگ زد و گفت: 

من باورم نمی شود .فقط می‌خواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم اشک شوق می ریزیم ...

با همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم ، او هم با مهربانی ذاتی‌اش کمکم کرد تا همه چیز سریع‌‌تر پیش برود. خلاصه ٦ ماه بعد در فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم . صورتش خیس اشک بود و فقط از ما تشکر می کرد . 

وقتی دو سال بعد به عنوان جوان‌ترین متخصص تکنولوژی‌های جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد، به خود ‌می‌بالیدیم ... نازنین بدون این که به ما بگوید، راهی برای آمدن مادر و خواهر فرید پیدا کرد ، یک روز غروب که از سر کار آمدم، نازنین سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز می کنند. روز زیبایی بود . وقتی فرید آن ها را دید، قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت. فقط برای لحظاتی در آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت: 

شما با من چه‌ها که نکردید ! 

مشغول پذیرایی از مهمان‌ها بودیم که نازنین صدایم کرد و فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار در خیابان دیده بودمش ،داشت اتومبیلم را تمیز می کرد. از خانه بیرون رفتم و بغلش کردم .گفت: 

می خواهم هرگز فراموش نکنم که شما مرا از کجا به کجا پرواز دادید .

#دکتر_فرید_عبدالعالی امروز یکی از استادان ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمریکا هستند.

-----------------------------


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاعری و خشتمالی!

تاریخ:جمعه 6 بهمن 1396-08:50 ق.ظ

 شاعری و خشتمالی!


می گویند روزی سعدی شیرازی خشت مالی را دید که شعر های او را غلط و غلوط می خواند، ناراحت شده به میان خشت هایی که برای خشک کردن در آفتاب گذاشته بود، دوید و شروع کرد به خراب کردن آن ها. خشتمال فریاد زد:
چه می کنی؟ من برای این ها زحمت کشیده ام.
سعدی هم گفت: من هم برای شعرهایم زحمت کشیده ام ! 

خشتمال چون سعدی را شناخت، گفت:

هر که در شیراز بود و خورد مُفت
می تواند شعرهای خوب گفت
گر دو روزی خشت اندازی کنی
اردک از پشتت در آید جفت، جفت



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دل نازک کودکی!

تاریخ:پنجشنبه 5 بهمن 1396-09:48 ق.ظ

 دل نازک کودکی!


این خاطره‌رو اصلاً از دست ندین..!!

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پسر کو ندارد نشان از پدر....

تاریخ:چهارشنبه 4 بهمن 1396-07:57 ق.ظ

 

 پسر کو ندارد نشان از پدر....




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کعبه و بتخانه یکیست !

تاریخ:سه شنبه 3 بهمن 1396-07:15 ق.ظ

 کعبه و بتخانه یکیست !


چقدر این شعر مولانا زیباست.......

باران که شدى مپرس ، این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست


باران که شدى، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست


باران ! تو که از پیش خدا مى آیی
توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست...


بر درگه او چون که بیفتند به خاک
شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست


با سوره ى دل ، اگر خدا را خواندى
حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست


این بى خردان،خویش ، خدا مى دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست


از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار
در خلقت حق، رستم و مورانه یکیست


گر درک کنى خودت خدا را بینى
درکش نکنى، کعبه و بتخانه یکیست .‌‌‌‌......



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

✍️ معجزات یک جاسوس باهوش انگلیسی که مجتهد شد!

تاریخ:سه شنبه 3 بهمن 1396-06:48 ق.ظ

✍️ معجزات یک جاسوس باهوش انگلیسی که مجتهد شد!

 ﻣﺴﺘﺮ ﺟﯿﮑﺎﮎ (ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺳﯿﺪ ﺟﯿﮑﺎﮎ) ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﻭﯾﻠﯿﺎﻡ نکس ﺩﺍﺭﺳﯽ، (کاشف نفت مسجد سلیمان و اولین خریدار انحصاری نفت ایران در دوره قاجار با قرارداد ۹۹ ساله) مهر و موم‌ها ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ.

 ﻭﯼ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ به‌عنوان ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ می‌پردازد ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼ ﺁﻥ، به‌عنوان ﯾﮏ بختیاری در ﻣﻨﻄﻘﻪ نفت‌خیز ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺳﮑﻨﯽ می‌گزیند!
 ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺎ ﻓﻨﻮﻥ شعبده‌بازی ﻭ حربه‌های دیگر، ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺤﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﻄﻮﻑ می‌دارد ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ به‌ عنوان یک ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺷﯿﻌﻪ، ﺟﺎ ﻣﯽﺯﻧﺪ.

 ﺟﯿﮑﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ فراگیری فقه می‌پردازد ﻭ ﺑﻪ درجه ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺟﺪ، به‌عنوان پیش‌نماز ﺣﻀﻮﺭ می‌یابد!

 ﺍﻭ گیوه‌هایش ﺭﺍ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻋﺼﺎ ﺟﻔﺖ می‌کرد ﻭ ﺷﺎﯾﻊ ﮐﺮﺩﻩ بود که ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺍﻭﺳﺖ.
 ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ، ﺗﻮﺿﯿﺢ می‌دهد که آهنرباهایی ﺩﺭ گیوه‌هایم ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻋﺼﺎ، گیوه‌ها ﺟﻔﺖ می‌شدند!

 ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ، ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ می‌آید ﻭ می‌گوید: 

من حضرت ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ شانه‌ام ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﺑﻪﻣﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
 “ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﮕﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﻧﺠﺲ (ﻧﻔﺖ) دوری کنند”! 

اﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺩﻋﺎﯾﺶ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﻋﺒﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ می‌زند ﻭ اثر سفیدی ﺩﺳﺘﯽ ﺭﻭﯼ شانه‌اش ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ می‌دهد ﻭ می‌گوید ﺍﯾﻦ مدﺭﮐﯽ ﺑﺮ ﺣﻘﺎﻧﯿﺖ ﻣﻦﺍز اوست.
 در کتابش ﺗﺸﺮﯾﺢ می‌کند ﮐﻪ :

ﺭﻭﺯﯼ تکه‌ای ﮐﺎﻏﺬ ﺭﺍ به شکل دست بریدم ﻭ ﺭﻭﯼ شانه‌ام ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ آن‌قدر ﺯﯾﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺍﻍ ﺟﻨﻮﺏ ﻣﺎﻧﺪﻡ تا خوب ﺍﻃﺮﺍﻑ آﻥ ﮐﺎﻏﺬ ﺗﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺛﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ شانه‌ام ﻧﻘﺶ ﺑﺒﻨﺪﺩ!

ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ، ﺩﺭ ﻣﻨاظﺮﻩﺍﯼ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺷﯿﻌﻪ، ﻣﺪﻋﯽ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﯾش دﺭﻭﻏﮕﻮ می‌شود ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﯾﺶ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺍﺯ ﻧﺦ ﻧﺴﻮﺯ، حقّانیت خود ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ می‌کند!

  ﺟﯿﮑﺎﮎ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻫﻪ ۱۳۲۰ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ، فرقه‌ای ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪٔ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ، ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ﻭ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﺠﺎﺩ می‌کند ﮐﻪ ﻃﻠﻮﻋﯿﺎﻥ ﯾﺎ ﺳﺮﻭﺷﯿﺎﻥ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ می‌شده‌اند ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﻗﯿﺖ قریب‌الوقوع ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻬﺪﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪ بوده‌اند!

 از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می‌کرد و وقتی آن را به بدن کسی می‌زد، به آن شوک عجیبی منتقل می‌شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال‌زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلایل مختلف می‌خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می‌کرد!
 بعدها فاش شد که در عصای معجزه‌آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ‌چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون‌بختی می‌شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آن‌ها، دکمه وصل جریان را فشار می‌داده!
 در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می‌کرد و هنگامی‌که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت:
 هر کس راست بگوید، این کبریت ریشش را نمی‌سوزاند!
 اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت، سپس ریش تمام افراد ساده‌لوح حاضر را سوزاند!
 به آن‌ها قبولاند که دروغ گفته‌اند و البته بعدها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود.
 
اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گذاری وی بود!
 جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا می‌کرد و آخرش هم روضه امام حسین می‌خواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می‌شدند، ناگهان عمامه خود را به درون آتشی می افکند که وسط مجلس بود.
 عمامه نمی‌سوخت! و جیکاک آن را به‌عنوان معجزه خود بیان می‌کرد و ادعای سید بودن می‌کرد! در ضمن او هیچ‌کس را هم به سیدی قبول نداشت؛ چون عمامه آن‌ها در آتش می‌سوخت! از اینجا بود که او به “سید جیکاک” معروف شد!

  به هنگام ملی شدن صنعت نفت، جیکاک یا به قولی سید جیکاک با گشت‌وگذار میان عشایر بختیاری این شعار را به گویش بختیاری برای آن‌ها طرح نمود:
 «تو که مهر علی مِن دلته/ نفت ملی سی چِنته»
 «یعنی تو که مهر علی را در دل داری، برای چه به دنبال ملی شدن نفت هستی؟».
بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته‌جات متعدد و درست کردن پرچم و عَلَم‌های گوناگون علی علی گویان به امامزاده‌ها رفته و طلب عفو می‌کردند.

 ﻣﻨﺎﺑﻊ:
 ۱- ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ؛
 ﺍﺛﺮ ﺭﺍﻑ ﮔﺎﺭﺛﻮﯾﺖ،
 ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﻣﻬﺮﺍﺏ ﺍﻣﯿﺮﯼ. ﺗﻬﺮﺍﻥ: ﺳﻬﻨﺪ، ۱۳۷۳
 ۲ – ﺍﺳﻨﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ( ۱۳۲۰ – ۱۳۲۵ ﻩ. ﺵ )
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ: زرین کلک، ﺑﻬﻨﺎﺯ. ﺗﻬﺮﺍﻥ: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ،

@HEASE



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آموزش، اولویت اول دولت ژاپن

تاریخ:دوشنبه 2 بهمن 1396-09:23 ق.ظ

  آموزش، اولویت اول ژاپن


دولت ژاپن یک ایستگاه دورافتاده قطار در شمالی ترین نقطه کشور به نام کامی شیراتاکی را فقط به خاطر این که یک دختر دبیرستانی از آن استفاده می کند، باز نگه داشته است.

این ایستگاه قرار بود 3 سال پیش بسته شود، اما شرکت راه آهن ژاپن بعد از این که متوجه شد یک دختر دبیرستانی هر صبح و عصر از آن برای رفت و آمد به مدرسه استفاده می کند، از تصمیم خود منصرف شد و ایستگاه تا ماه مارس امسال که دختر فارغ التحصیل می شود، باز می ماند.
این ایستگاه در بین دو شهر قرار دارد و قطار فقط 8 صبح و 4بعد از ظهر یک بار در آن توقف می کند. زمان توقف قطار بر اساس برنامه رفت و برگشت دختر تنظیم شده است.
و این چنین است که دولت ژاپن مورد تکریم ملتش می باشد، چرا که آموزش، اولویت اول دولت می باشد و مسئولین حاضرند برای حفظ منافع حتی یک دانش آموز متحمل هزینه های سنگین شوند.
در صفحه فیسبوک یک شهروند ژاپنی چنین نوشته است:

" من حاضرم در راه چنین دولتی جانم را فدا کنم ، چون هیچ کودکی به حال خود رها نمی شود "❤️❤️


⭕️لمس کنید ( بخندید بخندانید)

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حجابت را رعایت کن!

تاریخ:یکشنبه 1 بهمن 1396-11:59 ق.ظ

 حجابت را رعایت کن!


مساحت ایران 1%از مساحت جهان است. 


جمعیت ایران هم 1% از جمعیت جهان است .


منابع ایران 9% از منابع در جهان است .


 بنابراین رفاه ایرانیان باید 900 % سایر کشورها باشد، اما نیست!


می دانید چرا؟!


منم نمی دانم.


شما هم زیاد پیگیر نشو و نپرس !


فقط خواهرم! حجابت را رعایت کن!!✋️

 

@jokjok1

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا اختلاس ها پیگیری نمیشن؟

تاریخ:شنبه 30 دی 1396-05:49 ب.ظ

 چرا اختلاس ها پیگیری نمیشن؟


می دونین چرا اختلاس ها پیگیری نمیشن؟


میگن یک روز یه دزد و یه نابینا مقداری آلبالو خریدند. قرار گذاشتند 2 تا 2 تا بخورن تا تموم بشه.

وسط کار نابینا مچ دزد گرفت و گفت: مرتیکه! چرا مُشت مُشت می خوری؟

 دزده گفت: تو که کوری، از کجا فهمیدی؟ 

نابینا گفت: از اینجا که من 4 تا 4 تا می خورم. تو هیچی نمیگی!!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوزخی پر ز بلایا!

تاریخ:شنبه 30 دی 1396-04:33 ب.ظ

 دوزخی پر ز بلایا!


هرکه شد خام، به‌صد شعبده خوابش کردند
هر‌که در‌ خواب نشد، خانه خرابش کردند

بازی اهل سیاست که فریب ا‌ست و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند

اول کار بسی وعده‌ی‌ِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر ‌آبش کردند

آنچه گفتند شود سرکه‌یِ نیکو و حلال
در نهانخانه‌یِ تزویر، شرابش کردند

پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دل‌انگیز کبابش کردند

سال‌ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند

گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند

زِ که نالیم؟ که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایه‌یِ ایجاد سرابش کردند

لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :332
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
-----------------------------------------

.

---------------------------------